محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

چقدر طول می کشد قرص ویگرپلاس تاثیر کند

چقدر دغدغه مان عاشقانه بود و چقدر . . . چقدر گریه ما بی بهانه بود و چقدر چقدر خاطره های من و تو یکسان بود هميشه پنجره ای بی کرانه بود و چقدر . . . بهار آمد و آغاز حسن یوسف شد بهار نام قشنگت نشانه بود و چقدر . . . برای رد شدن از آسمان کوچک من صدای صاعقه وارت روانه بود و چقدر شبیه بارش باران شبیه غرش رود که عشق من طرف تو روانه بود و چقدر . . . حضور ممتد یک یاکریم در تصویر به روی شاخ درختان جوانه بود و چقدر .
چقدر روا بود خون گریستنچقدر روا بود پر پر شدنچقدر روا بود در خاک و خون غلطیدنچقدر روا بود زجه زدنچقدر روا بود بر سر و سینه زدنچقدر روا بود مُردن شلـــــــــوغ جای سوزن انداختن نبود از،بس جمعیت اومده بود ک هیئتها رو همراهی کننداصلا دیشب یه جور دیگه بود انگار در دروازه شام رد ميشدیم وقتی پشت سر هیئت ی بودیم دوطرف خیابان پر بود از ن ک پر از آرایش بودند خلخال به پا چنتا دختر جوان ایستاده بودنند دور هم از حق نڱذریم خوٮ به خودشا
سلام مادرم سالروز نبودن توست و یک تفاوت بزرگ با سالهای قبل دارد امسال پدر هم نیست که به رسم مهمانی هرسال خانه اش دور هم جمع بشویم جایتان خیلی خالی است شرمنده ام که گاهی نميتوانم به دیدارت بیایم شرمنده مادر عزیزم چندروز گذشته کنار خواهرم اعظم و خواهر فاطمه و نوه های عزیزت بودیم همه اش حرف تو بود و تو چقدر زود رفتی چقدر زود تنهایمان گذاشتی چقدر نبودنت سخت است چقدر همه چیز بی تو هیچ است چقدر .
چقدر سخته انتظار???? چقدر سخته دلتو خوش کنی که قراره ببینیش ولی هیچی به هیچی چقدر سخته یه بار دیگه هم این دل شکستگی و تجربش کنی و درس نگیری و دوباره به دامش بیوفتی???? چقدر سخته چشت به اومدنش باشه و نا اميد بشی خدایا با هیشکی اینجوری بازی نکن این ته مرگه ????????????????????????
چقدر سخته به تو فکر نکردن.و سختتر از اون به تو فکر کردن و دلتنگ نشدنو باز سختتر اینکه دلتنگ تو باشم و خودمو شاد نشون بدمچقدر باید برای حال گرفته خودم بهونه های جور واجور بیارمهیچکس نميدونه من چمهبه جز خدا و خودتگفتی عشق صبر ميخوادچقدر صبر ميخواد؟ 
وقتی فهميدم شباهت عجیبی به عشق اولش دارم غمي تمام چهره‌ام را سوزاند چقدر بد است سال ها بی‌خبر بخندی ببوسی ولی خودت نباشی چقدر سخت است هر روز مرده‌ای را ببینی که بیشتر از تو زندگی کرده چقدر غم انگیز است همه ی عمرت را ميزبان کسی باشی که عشقت ميهمان اوست چقدر صورتم درد دارد کاش ميشد آدم یقه‌ی خودش را بگیرد.
بابا كجایى ببینى . حتما ميبینى اما تو ناراحت نشو ميدونى این دنیا موندگار نیست ميدونم كه خیلى هارو اونور ميبینم كه شرمنده ى من ميشن خیلى ها بابا چقدر اذیتم كردن چقدر بى غیرتى كردن چقدر خسته ام . كى منم مثل تو رها ميشم؟ چقدر بعضى از آدما تو این دنیا پس چهره هاى مثلا دلسوزشون و مهربونشون یه هیولاى پست دارن ! هیچوقت دیگه به كسى كه به روم لبخند ميزنه اعتماد نميكنم خدایا چقدر از بنده هات غیر قابل اعتمادن چقدر وحشتناك و دوست نداشتنى هستند.
 تا به حال به این موضوع فکر کرده اید در طول شبانه‌روز چه کار هایی را باید انجام دهید؟ اگر هشت ساعت را برای خواب و هشت ساعت هم برای کار کردن کنار بگذارید ، هشت ساعت دیگر باقی مي ماند به این موضوع فکر کرده اید، چه کارهایی را مي توانید در طول این هشت ساعت انجام دهید چقدر فرصت دارید برای گفتن اولین سلام؟چقدر فرصت دارید به نصایح پدرتان گوش بدهید؟ چقدر فرصت دارید به پیشانی مادرتان بوسه بزنید؟ چقدر فرصت دارید به درد دل های خواهرتان گوش بدهید؟ چق
هیچکی نميبینه من دارم از درون نابود ميشم. هیچکی نميبینه چقدر این روزا زدمش، چقدر کتک خورده، چقدر گریه کرده، چقدر خودش خودشو زده، که درا رو بستم روش، که نره سمتش پوستم داره کنده ميشه . و باید عادی زندگی کنم، که مبادا دنیا از خواب بیدار شه خدایا مراقبم باش. مثل هميشه دستامو سفت بگیر. ميفتما.
من حسادت مي‌کنم؛به خودم،به خودم در یک سال قبل، که همه جا مي‌رفت، همه چیز مي‌خورد، همه چیز مي‌نوشید و همه‌ کار مي‌کرد و از هیچ‌چیزی نمي‌ترسید! از کافه‌های جنوب تا شمال شهر گرفته تا رستوران‌ها و حتی ساندویچی‌های کنار خیابان، از باشگاه‌های بدنسازی گرفته تا پارک‌های شلوغ، از کتابفروشی‌ها تا عمده‌فروشی‌های پر از آدم. منِ یک سال قبل چقدر خوشبخت بوده و فارغ! چقدر بی‌خیال! چقدر آسوده! چقدر راحت و بدون هیچ تمهیدی از خانه خارج مي‌شده، هن
نمردم و وارد سی سالگی خودم شدم الحمدلله. چقدر هنوز راههای نرفته دارم. چقدر هنوز حرفهای نزده دارم. چقدر لبخندهای به قهقهه تبدیل نشده دارم. چقدر مرزهای عبور نکرده دارم. اما چقدر هم سد محکم و فولادین در برابر این چقدرها. دارم. خودم که اینجور فکر ميکنم من بر اثر یه سرطان بميرم، شاید اولش از اطمينان یافتن ازین موضوع بترسم ، بغض کنم یا حتی یه گوشه کز کنم و فقط گریه کنم، اما با توجه به دنیای زیبای جاویدی که در پیشِ از رفتنم خیلی خوشحال خواهم بود اما،
سلام وبک جان ساعت نزدیک ِ ۳ و من منطقا باید الان خاب پادشاه هفتم رو ميدیدم اما هنوز بیدارم ، راستش انقدر خستم که حد نداره نميدونم چرا خابم نميبره ، شاید از شدت خستگی زیاد باشه ، شاید.روزا چقدر سریع ميگذرن ، نميخام این روزا تموم‌شه ، ميخام اروم باشم .دلم کار ميخاد از بیکاری خسته شدم ، اینهنه درس بخون اخرش هیچ ، اونهمه استرس و دلشوره تهش هیچ بود ، نمي ارزید .چقدر دغدغه داریم، چقدر دغدغه دارم. توی بد نقطه از تاریخ گیر کردیم چقدر دیر ميام این
مردها رو جمع نمي‌بندم. درست نیست. مي‌دونم. اما اجازه دارم بگم که تجربه‌ی زندگی با مردی رو ندارم که صدای بلندش گند نزنه به روح و روانم. و چقدر گفتن این جمله ناراحتم مي‌کنه. چقدر دیدن این شباهت ناراحتم مي‌کنم. چقدر بیدار شدن با تپش قلب برام آشناست. لعنت به این آشنایی.
سلام خدا جونم. سلام دنیای قشنگم.امروز روز وبلاگ نویسی در ایران بود. اینو الان یه جایی خوندم. یهو دلم برای وبلاگمو نوشتن تنگ شد. یادم اومد دو ماهی ميشه که اینجا ننوشتم.اووووه چقدر حرف توی دلم مونده بود که باید مي نوشتم اما نشد. چقدر درد دل داشتم.چقدر اتفاق ها افتاده این دو ماه توی زندگیم. چقدر آدم ها اومدن و رفتن، چقدر تغییرات ایجاد شد، چقدر تغییر در من بوجود اومد، چقدر تجربه های جدید کسب کردم. چقدر خدا بود و هست. چقدر زندگی جریان داره. چقدر عمر
چقدر دلم ميخواست در این لحظه ؛ کسی به نام " عشق " صدایم ميکرد در جوابش جانم جانان ميگفتم ؛ چقدر دلم ميخواست جناب عشق محکم در آغوشم ميگرفت و حال نداشته ام را به سرودی نجواگونه در گوشم سرحال ميکرد ؛ چقدر دلم ميخواست بودی تا بخوانیَم تا بدانیَم! چقدر دلم ميخواست حالم خوب مي شد به نوازشت ؛ به لبخندت به نگاهت که تنگ و تنگ در چشمانم زل ميزد و من از درونش خود را ميدیدم که انتظار در انتظار به چشم انتظاری محبوب نشسته ام تا زبان بگشاید و حرف عشق براند تا گ
چقدر این روزها احساس خستگی ميکنم ميدونید، من، آدمي که عاشق تنهایی هام هستم و مث‌لاکپشت زودی ميرم تو لاک خودم اینروزها مجبورم یکی رو تحمل کنم که هیچ وجه مشترکی باهاش ندارم سخته بشینم تو اتاق و یا تو آفیس، اونم‌مث سریش بچسبه بهم چقدر سخته واسم خسته ی حرفهای بیخودم دلم ميخواد رو‌کاناپه ولو‌بشم و واسه چند دقیقه هم شده چشام و ببندم که نميشه باز دارم نق ميزنم اینم ميگذره، ولش کن چقدر واسه تنهایی ام دلم تنگه
نون داغ کردم یه کمي سوخت بوی نون‌هایی رو داد که بابا روی اجاق گرم مي‌کرد، تو خونه باغ بعد یه کمي از مربای آلبالویی که مامان فرستاده رو خوردم آهنگ محسن یگانه هم پخش شد برای یه ثانیه انگار، همه‌چیز شد عین هفت، هشت سال پیش چقدر از خونه دورم! چقدر هم کمتر از همه این شیش سال حس نیاز بهش دارم! چقدر عجیبه این گذار، از خونه پدری به خونه‌ای که عشق مي‌سازه.
یعنی گوه تر و شخمي تر از سریال شبکه سه نداریم:|فقط اوایلش خوب بود. چقدر جالب که ميخوان یه دختر بد رو نشون بدن دختره آهنگ با صدای بلند گوش ميده رو آیینه اتاقش نقاشی ميکنه. چقدر جالب که بازیگراش اصلا  ابدا از دهه شصت تا الان ت نخوردن.فقط خط چشمشون نازک تر شده و رنگ ابروهاشون تغییر کرده.چقدر شوخی هاشون لوس و مسخرست. چقدر شعاریه.من هر قسمتش رو تو ده دقیقه ميبینم.ولی متاسفانه از روی کنجکاوری دارم ميبینم هنوز.و این خیلی بده:|
کاش  مي شد ظرفیت آدم ها را اندازه گرفت.آن وقت ميفهميدیم وجودشان گنجایش چقدر مهربانی را دارد.مي فهميدیم چه حجمي از احساسمان را خرجشان کنیمچقدر  عشق به پایشان بریزیم!چقدر خنده به لب هایشان بکاریم  و چقدر ته دلشان را گرم کنیمافسوس زمانی متوجه ظرفیت آدم ها مي شویم که مهربانی مان از ظرف وجودشان سر ریز کرده، لبخند هایمان یخ بسته و.‌‌عشقمان بر زمين ریخته *آذین_قانع
نبودی ببینی چه ویرونه شد دللعنتی این شبایی که باید پیشم باشی و تا صب نیستی چقدر سخت ميگذره.اونم توی جمعایی که همه ميشناسنت و سراغتو ميگیرن و توقع دارن باهم باشیم.حس ميکنم با این کارت چقدر ترد شده و تنهاییم از همه.چقدر لازم بود باشی و نبودی!.کی ميخونه اینارو بنظرت؟
مهم نیست که چقدر طول ميکشه. مهم نیست که چقدر درد ميکشم. مهم نیست که چقدر زخم بخورم ولی کوتاه نميام. نميذارم من و ارزوهام رو کسی دفن کنه. من لجبازترین ادم دنیام! اونا نميدونند.اونا نميدونند که هر بار سعی کنند جلوی من رو بگیرند، من حریص تر ميشم و قویتر.
چقدر پاییز شده! چقدر این حال و هوا شال و کلاه و آستین‌های پایین کشیده از سرما مي‌طلبد، یا نشستن کنار پنجره و هورت کشیدن یک لیوان چای داغ، یا پناه گرفتن زیر پتو و استشمام بوی نارنگی و خوابیدن ميان لالایی خاطره انگیز برگ‌ها و بادها. چقدر مي‌طلبد که چتر برداری و زیر قطرات گاه و بی‌گاه باران قدم بزنی و یقه‌ی پیراهنت را از شدت باد و سرما بالا بکشی، که دست‌هایت را توی جیب ببری و از سرما بلرزی، که باد بزند و قطرات باران روی گونه و پلک‌هایت بریزد.
پسر عزیزم امروز ۱۳ ماه و نه روزت است و هنوز به صورت مستقل راه نیفتاده ای. دو سه قدم بدون حمایت برميداری. چهار روز پیش گفتی مامان. ازت ممنونم که مرا یاد گرفتی .چقدر مادر بودن سخت است.ناراحتی ولی باید خوشحال باشی، بی حوصله ای ولی باید با حوصله باشی، کنایه ات ميزنند باید محکم باشی، چقدر سخت است چقدر سختمدام ميگویند چرا ميکائیل راه نیفتاده، فلانی راه افتاده ، فلانی هم. ای کاش مادر قوی ای باشم و به دور از این مقایسه ها بتوانم تو رو بزرگ کنم. تحت
+ سلام + دقیقا 203 سال پیش ! 1196 ه شمسی ! + خوش آمدی که خوش آمد مرا ز آمدنت - هزار جان گرامي فدای هر قدمت . چقدر شعر زیبا و چقدر روح داره نوشته ! نمي دونم برای کی نوشته . + درگیر پرونده های نشریه امسال هستم ! این پشت یکی از کتاب های آوا دایی نوشته شده بود ! خط زیبا و خیلی قدیمي ! کتاب چاپ سنگیه مال زمان فتحعلی شاه قاجار . چقدر حاشیه هاش زیبا نوشته شده ! چقدر فوق العاده . متاسفانه با ظهور خط کتابی و فونت ها روح هنری کتابت داره از بین ميره ! خط با
چقدر دلم شکست آن شب نعلتیاین همه مدت فکر ميکردم همانی هست که ميتوانم کنارش احساس خوشبختی کنمولی عجب توهمي بودچقدر به خودم تلقین کردم که همانی هست که دنبالش بودیولی الان چی شد یک دم همه تصوراتم بر باد رفتزندگی چقدر بی رحم بوده و من خبر نداشتمدیگه در قلبمو ب روی کسی باز نخواهم کرد این عبرتی باشد برای دلم تا بداند که هر ادمي نقابی بر روی صورتش دارد.خدایا دلم قلبم وجودم شکست صدای شکستنش را شنیدی و دم نزدی خدایا کرمتو شکر عجب صبوری
این روزا قطعا چقدر بهم سخت ميگذشته چهار سال پیش دائم با خودم ميگفتم حتما زن داره حتما بچه دارع حتما یکی تو زندگیشه که انقدر ای اهميتم براش که سه ماه اومده یه بار نخواست حرف بزنیم یبار حس خاصی بهم نداشت فقط تهدیدم ميکرد اگه تا اول اذر فلان کارو نکنی ميرم قسم هم خورد چقدر من دلتنگ بودم و اميد داشتم همه چی درست بشه از طرفی چقدر با بی محلی هایی بهم ميداد حس اضافی بودن داشتم کنارش یبار بهش گفتم تو دلت برام تنگ نميشه یه چند روز بعد سین زد و کلا جواب ن
 عجیب است در   زندگی رنگ عوض کردن انسانهاچقدر راحت زندگی جدید ميسازن چقدر راحت ميرن چقدر راحت ميان چقدر راحت ميخندن چقدر راحت ميخوابن چقدر راحت خبر نميگیرن ازت چقدر راحت فراموش ميکنن چقدر براشون وقت گذاشتی چقدر راحت یادشون ميره تو هم بودی وقتی داشته ميرفته چقدر و چقدر و چقدر سخته درک کنی و درک نشی . به یاد آدمها بودن انسانیت است  
چقدر پژمرده شدم. چقدر شکسته شدم. چقدر ذهن و جسم و روح و روانم خسته ست. چقدر رو لبام قفل خونه خراب کنی، زده شده. چقدر درد و رنج تو خودم به بند کشیدنم و به کل وجودم حکمرانی ميکنن. چقدر پرهام باز نشده، قیچی شدن. چقدر نشد که خودم باشم و یکم به تناسب سنم، زندگی کنم. چقدر مجبور شدم همه چی رو توضیح بدم و اجازه بگیرم. چقدر 180 درجه بد که نه، افتضاح فهميده شدم. چقدر اون دختر خرابی که تو ذهنتم، نبودم.پدر. بابا. اخوی. فادر. تکیه گاه هر دختر. قهرمان هر زندگی.ولی
تاثير استرس بر جنین مي تواند خیلی بیشتر از چیزی باشد که تصورش را مي کنید. کلا استرس در دوران بارداری که قبلا در ویکی روان درباره آن صحبت کردیم، ممکن است روی جنین تا 17 هفته بعد از لقاح تاثير داشته باشد و براساس تحقیقات جدید روانشناسی، اثرات مضری روی مغز و رشد او دارد. این اولین مطالعه ای درباره تاثير استرس مادر بر جنین است که نشان مي دهد نوزادان متولد نشده در مراحل اولیه بارداری در معرض هورمون های استرس مادر خود قرار مي گیرند.
من
وقتی صداش ميکردم تو اس ام اس اون اولا یعنی تیر سال نود بهم ميگفت جوونم گل یاسم جوونم تمام احساسم جوونم زندگیم چقدر خودمو لوس ميکردمو و هی باز صداش ميزدم تا بیشتر کلمه جونمو بشنوم ازش چقدر حالم خوب بود کنارش چقدر باور داشتم همه چیزو وقتی بوسم ميکرد تو اس و دوتایی مون لحظه شماری ميکردیم واسه رسیدن بهم چقدر قشنگ بود زندگی ولی هر چی خوبه زود تمام ميشه . کاش اون ادم خوبه قصه ها مال من بود کاش زمان تو اون سالا متوقف ميشد و دلخوشی های کوچیکمو ازم نمي
محصول موسسه بیان معنوی - استاد پناهیان - علیرضا پناهیان - لذت - دین - زنده باش - زنده بودن - لذت بندگی - قدرت درک - چقدر از این دنیا لذت مي بری؟ - امام .بنیتا دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ ميباشد.
چقدر روزهای استراحت خوبه. چقدر خوبه آدم لم بده روی مبل و تلوزیون هم روشن باشه و شب باشه و نور کمرنگی هم در گوشه و کنار اتاق سوسو بزنه. چقدر خوبه آدم برای مدت کوتاهی هم که شده همه ی غم و غصه ها و دل نگرانی ها و خستگی ها رو از تنش بته و بی خیال دنیا و همه چی و همه کس چشم هاش رو باز کنه و همه چیز رو همونطور که هست ببینه و حظش رو ببره. چه گربه ی نازی. چه پنجره ی دل بازی. چه درخت زیبایی چه دیوار سفیدی.
سلام.از ماه گذشته تا حالا اتفاقات عجیبی را تجربه کردم.ميگویم تجربه چون در نوع خودشان تجربیاتی بودند که جنبه های دیگر زندگی را نشانم دادند.مثلا یادم دادند که ميتوانم چقدر عوضی باشم!چقدر تعهدات اخلاقی را زیر سوال ببرم.چقدر ميتوانم قداست واژه ها را زیر سوال ببرم. چقدر ميتوانم احمقانه عمل کنم و عقل و وجدانم را قورت بدهم.حتی در نیمه هوشیار ذهنم به این مسئله که آیا ميشود چند نفر را بطور همزمان دوست داشت هم فکر کردم.صادقانه بگویم برایم سخت و نشدنی
سال نود و هشت برای من سال عجیبی بود. اونهمه اتفاقاتی که برامون افتادکه چقدر اذیت شدیم و چقدر بهمون سخت گذشت و مریضیهای مامان و بابا و مشکلاتی که داشتیم و اگر چه همه شون بخیر شد اما سخت بود و گذشت حالا سال نود و نه رو شروع کردیم. با فوت برادرهمسر و این وضعیت بغرنج بیمارستان و اینکه مادرهمسری که بستریه نباید بدونه پسرش فوت شده. چقدر ناراحت کننده ست. که نميشه یه تشییع جنازه برگزار کرد. ميگن سالی که نت از بهارش پیداست.
گاهی چنان پرانرژی م و درونم روشن ميشه که همه چی رو تحت تاثير خودش فرا انسانی و شگفت انگیز ميکنه. شبیه تکشاخ اسبی که هرزگاهی به سیگنالهایی فرااسبی وصل ميشد . البته فکر ميکنم این درمورد همه صدق ميکنه . انرژی ه که جهت صحبت رو مشخص ميکنه .اصلا دیگه خودم نیستم. همه چی درهاله ای ازنور و روشنی و گشایشه . بدون جهت دهی و قرار گرفتن درمسیری خاص . پس چقدر مهمه که ما چه قاالبی گرفتیم و رسانایی مون چقدر ه؟
ـــثبتــ :تذکره + مثنوی +انجــمن ادبـــی+اسدالله خان +خُنیا گری+زِ باده نابِ غزل من بُت پرست وادیِ خیر العمل شدم خُنیاگــری زِ بــاده ی نابِ غزل شدم شد روضه خوان روضه مرا بُت گری بزرگ کور وُ کر وُ چُلاق خری ،خرِ خری سُترگ ساحل چقدر دور کرانه چقدر دور قید زمان چقدر ؟ زمانه چقدر دور افسونگری به قید زمان در موانع است جادوگری به حقهء خورشید قانع است بامن مگو که چشم تو درانجمن کجاست؟ در موج‌کوب ساحل تو جای من کجاست؟ این انتظار تلخ به جایی نميرسد ای
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
سه سوته خرید کن تحویل بگیر داستانی دنیای تکنولوژی الان بخر تحویل بگیر صنایع دستی اصفهانی انجام پروژه های برنامه نویسی پایتون python خریدوفروش فلزیاب هر چی که بخوای هست ملودی چت ، ملودی چت