محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

نداری حوصله دور میشی از ادما

وقتی دور ميشي معنای مراقبت از خود بیشتر میفهمی مراقب اینکه سرما نخوری تب نکنی معده دردنگیری چاق نشی و متناسب بمونی امامراقبت فقط جسم نیست روحتم هست ! مهمترین بخش قضیه اینکه مراقب حالت باشی دلتنگی زیادی اذیتت نکنه دلتنگی مانع ادامه دادنت نشه مراقب باشی که حسود نشی و‌از موفقیت ادما خوشحالتر شی مراقب باشی قلبت مریض نشه و کینه ای نشی مراقب باشی زبونت چشمت به نادرست نیفته اما تو زندگیم ی ادم خیلی مهربون بودم‌که عشقم به همه ادما بی حد حصر بود ی
تنهایی بیشتر از همیشه داره بهم فشار میاره.ن حوصله ی ادما رو دارم نه حوصله ی خودمصبح تا شب تنها ميشينم گوشه اتاقگاهش حرف زدن هم از یادم میرهمیگم زندگی بد تا کرد باهامدوستام تا وقتی ک نیازم داشتن بودنهرلحظه بیشتر کارد رو ب استخونم میکشهدرد دارهبی رنگهشایدم سیاهنمیدونمن شوق 18سالگی رو دارم ن س 30سالگیتوی برزخ 25سالگی گیر کردم و دست وپا میزنمدلم میخواد تموم شهمسخره ستبی هدف راهی ک از قبل ساختم رو میرم جلودرد دارم درد زندگی وج
از دیشب تا حالا روی مود نیستم صبحم بی حوصله تر از همیشه بیدار شدم دیدی روزایی که حوصله ی هیچکاری نداري فقط میخوای توی تختت بگذرونی کلی کار داری که باید انجام بدی؟ برای من که اینطوریه رفتم ی دوش گرفتم حداقل یکم سر حال بیام ولی هیچ تغییری نکردم ی اهنگ گذاشتم یکم ریکلس بشهذهنم برم سر کارام این الرژی. که دارمم کلافم کرده براتون حال خوب ارزو میکنم❤️
به طرز عجیبی بی حوصله شدم تو ارتباط با ادما! حتی خواهرمصبح از 11شروع کردم اشپزخونه رو تمیزکردن ظرفا جابجا کردن غذا پختن و فلانو ایناتهش عین چی پریدم به خواهر کوچیکهاشکشو درنیاوردم! پرروتر از این حرفاس/:ولی خب این بی حوصلگیمو پای چی بذارم؟بیرون و تفریحم دارهزود خسته میشمخوابالو نیستمولی .چم شده ینی):
دلم نمیخواد هیچ چیزی و باور کنم -____- دلم نمیخواد از دوروبرم با خبر باشم دلم نمیخواد هرروز بیشتر به این ایمان بیارم چقدددر ما ادما پست تر از دیروز شدیم دلم نمیخواد بدی های دوروبرمو باور کنم +زندگی قطعا بدون ما ادما خیلی قشنگ :))
تا حالا شده به خودت فحش بدی که چقد خری به همه کمک میکنی ولی تو مواقع سخت تنهایی و باید از پس مشکلاتت خودت بربیای تا حالا شده هرکی بیاد یکم از تو برداره برهبعد از رفع نیازش فراموشت کنه؟جای بدش اینجاست میدونی که فقط موقع نیاز میخوانت میدونی بعد از این ک کارشون انجام شد دیگه بهت نیاز ندارن میشن مث قلا اما نمیخوای باور کنی و به خودت میگی اوضاع تغییر کردهاما تغییر نکردهادما عوض نمیشنمیخوای باور کنی ک ادما خوبناما نیستن ادما اونی نیستن که ب
خدایا نمیدونم چرا ولی عشقش بدجایی به دلم نشسته بود بد جوری هواییم کرده بودبا خودم میگفتم نمیره نه نمیره ولی چرا ادما وقتی مثل خودشون ميشي وقتی مثل خودشون بد اخلاق ميشي وقتی بی حوصله ميشي وقتی بی تفاوت ميشي دیگه دوست ندارنخدایا دلتنگما خیلی دلتنگم لعنتی اون موقع هم دلتنگش بودم ولی خدایا بعد ۶ ماه نبودن مگه غرور من از کاغذ بود که نشکنه زمین و زمان و بهم بافتی خدا تا اینکه من و اون رو بالاخره از هم جدا کنی گلایه نمیکنم ها ولی دمت گرم خودت که می
اگه قرار بود یه توانایی داشته باشین دوس داشتین چیو انتخاب کنین پرواز نامرئی شدن خوندن فکر ادما دیدن اینده نمیدونم هرچی من خوندن فکر ادما رو انتخاب میکردم مخصوصا تورو یه سوالی واسم بوجود اومده اما جوابشو نمیگی مطمینم کاش میتونستم فکرتو بخونم +حال امشبم خوب نیست دلم گرفته خستم مریضم .
,    ,    ,    ,    متن آهنگ آدما,    دانلود مستقیم اهنگ ادما از گوگوش,    پخش اهنگ ادما از گوگوش,    آدما گوگوش دانلود,    آدما از آدما زود سیر میشن گوگوش دانلود,    دانلود آهنگ آدما از خلسه 320,    دانلود آهنگ بی کلام آدما از آدما زود سیر میشن,    دانلود اهنگ ادما منو نگا میکردن از خلسه,    دانلود اهنگ ادما از ادما زود سیر میشن بابک رهنما,    دانلود اهنگ و تک
به این فکر میکنم که. من هرچقدم بزرگ بشم بازم نمیتونم دوستامو درست انتخاب کنم و همیشه از همه هر انتظاری میره. ادما واقعن عجیبن. باعث میشن احمق به نظر برسی. نمیدونم چرا همیشه به همه الکی خوشبین بودم وهیچوقتم یاد نگرفتم که همه ادما یکین پوف واقعن دیگه بسمه هرچی خواستم مهربون و خوش برخورد و اجتماعی باشم. خونوکا ادمو از خوب بودن پشیمون میکنن اه اه اه.
همه ی ادما یه عزیزترین تو زندگیشون دارن و همه ی ادما عزیزترین ادم یه نفرن اما امان از روزی ک حس کنی عزیزترینه هیچکسی نیستی امان از روزی که اگه قرار باشه بین زنده بودن و مردن دو نفر، ادمای دورت بین تو و یه نفر دیگه انتخاب کنن و تو بفهمی که اون ادم دوم انتخاب میشه، اونوقته ک میفهمی بودنت برای هیچکسی اولویت اول نیست اونوقته ک دلت میگیره اونوقته ک.
(هر وقت خوردی زمین پاشو اوج بگیر) اعصابم خورده.حوصله ندارم ته انرژی منفی به قول ی بنده خدایی داغانم داغان من چرا باز به ادما اعتماد میکنم؟ چرا همش میگم عاطفه این خوبه این خیرتو میخواد د لعنتی نفهم بفهم همه عینننن همن همه آدمیم عین همیم.هزارتا رو داریم. آره باز غرمو آوردم اینجا چون جایی برای غر زدن ندارم. تو خونه ام ی هفتس. من از خونه موندن متنفرم.حتی با وضعیت دور کاری. این روزا فقط میخوام ی نفر درکم کنه چ مرگمه آخه نمیدونم درک بقیه چ بدردم می
فردا میخوام برم. سر یچیز الکی تو خونه بحث کردمنمیدونم چم شدهحوصله خودمم ندارمدستام سرهبی حسهحتی تاب نوشتن ندارمدلم وقتی رو میخواد ک همه چی خوب بود دلم 5سال پیش رو میخوادزندگی خیلی قشنگتر ازین حرفا بودانقد سخت و مسخره نبودهمه چی فرق داشتهمه چی رنگ دیگه ای داشتخیلی وقته ک دنیا خاکستریهدنیا زشتهاسترس اینده داره داغونم میکنهاز زندگی و ادما حالم بهم میخورهدام میخواد دنیا رو بالا بیارم و همه چی تموم شه.
از ادما خیلی وقته ک خسته دم البته ن بیشتر از ادمای اطرافم از اونایی ک دورمن خستم هر روز گریه هر روز اشک ولی ندارم دیگه اشکی هر روز بی حوصلگی من چند سالمه ک ب این حال و روز افتادم مگه خودم خواستم ک ب دنیا بیام منم دوست دارم بخندم قهقهه بزنم شاد باشم خوشی کنم ولی نمیشه میشه ها ولی تو قدم اول خوشی خوشیمو زیر پاشون له میکنن گاهی منو هم زیر پاشون له میکنن مگه من چی کم دارم از بقیه ی هم سن و سالام ولی خب هرچی اونا سالمن ولی من مشکل دارم اونا خوشن ولی من
چند وقت پیش رفتم سونو گرافیکیست دارممشکلی نیحل میشه سریعفقط درد دارم و نباید حرکت کنمو این واسه من ینی زندونایناش اصن مهم نیسمسئله میدونی چیهاینه که من تا چند وقت قراره همین حال روحی رو داشته باشمهمیشه خر گرفتگیو مطمئن نیستم این حالم واسه خاطر کیست و این مسائلهیا واسه چیز دیگه ایحوصله هیچ چیز و هیچ کسی رو ندارمدلم یه جای دور میخادیه جایی که هیچ کس نباشههیچ کس اشنا نباشهکسس منو نشناسهکسی چیزی نگفته اتفاقی نیافتادهفقط خستماز ادمااز دنیااز
دیدن یه رفتارایی از کسایی که خیلی مدعی هستن راستش، هنوز نمیتونم هضم کنم و واسم سنگینه. چیزایی که تو وجودمون نیست و به زور میخوایم بگیم هست خودخواه بودن و اهمیت ندادن به ادما خوب نیست اونم وقتی که توهم خودبزرگ بینی بزنی قبلا هم نوشتم که با تضادهای ادما به شدت مشکل دارم چون خودم از کسایی بودم که تضاد تو فکر و عملم بود و کاملا واقف به بهانه های واهیم این تضادها باعث شده یکی از ادمایی که خیلی برام عزیز و مهم بود، از چشم بیفته و لحظه شماری کنم برای
ولی من یا ادما رو دوس دارم و باحاشون حالم خوبه یا کلا حذف ادم تیکه انداختن و چشم و ابرو اومدن نیستم ترجیحم اینه با کسایی که حرف میزنم باعث حال خوب و انرژی همدیگه بشیم اینکه یه جایی حاشیه باشه فکرم درگیر باشه بترسم از ادما اونجا دیگه حالم خوب نیست اونجا دیگه جای من نیست کیفیت روابط خیلی مهم تر از کمیته برام نمیدونم نقطه قوته یا ضعف که من وقتی کسی و وارد دایره اطرافیانم میکنم مهم میشه برام، حالا تو هرنقشی ک میخواد باشه میخواد دوست باشه، خواهر ب
رابطه داشتن با آدم ها و حفظِ این ارتباط سخت ترین کارِ دنیاست !
وقتی آنها به تو نیاز دارند ، تو حوصله شان را نداري ،
و زمانی که تو نیاز به آنها داری ، تازه می فهمی که هیچ کس را نداري !
می فهمی چقدر تنهایی ،
و چقدر نیاز داری با کسی حرف بزنی ،
و چقدر دردناک است اگر سراغشان بروی و حوصله ات را نداشته باشند .
قصه این است که همه ی ما به هم محتاجیم
اما در زمان هایی که نباید !
ما همان دست هایی هستیم که پس زدند
و پاهایی که پیش نکشیدند ،
و یکی از همین رو
یه سری از ادما هستن که اصلا دوست ندارم باهاشون حتی همکلام هم بشم بخاطر حس های بدی که بهم منقل میکنن.مثلا از ادمایی که همش شکاکن یا بدبینن وسعی میکنم ازشون دور باشم چون ناخوداگاه ادمو به همه چیز بدبین میکنن.دیروز یه مغازه ای رفته بودیم که خانمی که باهام بود هی شروع کرد به بد حس های بد دادن و هی گفت من این مغازه اومدم طرف فلانه اینطوریه اینجوریه.ولی من اصلا واسه طرف نرفته بودم مغازش و تو ویترینش یه کفشی دیدم که خیلی خوشم اومد و رفتم تو و اتفاقا ا
پارسال این موقع مشهد بودم. اولین سفری که خودم بودم . بدون خانواده. اولین سفر با قطار.پارسال همین وقتا بود که تو اینستا از قطار زپرتی و خروپف هم کوپه ای و بیابون پشت شیشه ی قطار استوری میذاشتم و اینجا مینوشتم که چه سفر عجیبی و شروع کردم . اولین سفر عاشقانه ی من بود . یه فصل جدید که شبیه به هیچ فصل قبل تر ازون نبود . اونقد چسبید که هر شب تو فکرش بودم این یه سال.ادما وقتی بزرگ میشن دیگه نمیتونن سعی کنن با خانواده همچنان اخت بمونن و بهشون خوش بگذره.ادم
خدارو شکر که اینا نه زر می زنن نه تو مخم می رن. فقط از خنگولی و قشنگیشون سرمست می شم. حوصله ی صدای اضافه ندارم. حوصله ی جر و بحث ندارم‌ حوصله ی آدم های اضافه رو ندارم دلم می خواد فقط فاصله بگیرم و سکوت کنم ولی نمی ذارن عین مته تو مخمن. کاش تخم زندگی تنهایی رو داشتم اگه داشتم الان با تمام سگ و سگ توله هام و وسایلم جمع می کردم می رفتم ماسال توی یه کلبه ی نهایت بیست متری. سکوت و آرامش می خوام حتی صدای ابی تو مغزمه جهان تو مغزمه.
میدونی حوصله ی آدمای جدیدو ندارم ولی ادمای قدیمی زندگیمم یا سرشون شلوغه یا بی حوصله اند یا من بازم حوصله ندارم. اسم این حالت تنهاییه. نزدیک صدبار از صبح تا حالا نظرات وبو چک کردم اما کسی برام نظر نذاشته. امشب حدود نیم ساعت یا بیشتر با احسان نشستیم و در سکوت تخمه شکستیم. من بودم و اون و دوتامون تو اتاق من بودیم. فقط من سکوتو میشکستم با سوالام. ازش گرسیدم احساس خوشبختی میکنی؟ گفت آره گفتم چی باعثش میشه؟ گفت اعتقاداتم و چند دقیقه بعد پرسیدم دوست د
اینکه حس کنی دیگه کسیو دوست نداري حس خوبیه؟ یعنی به کسی حس نداشته باشی با دیدنش ذوق نکنی پیگیرش نباشی دیگه سراغشو نگیری دلت براش به تاپ تاپ نیوفته دیگه بهت حس خوب منتقل نکنه حتی دیگع تو فکرتم نباشه اینا یعنی فراموشی ؟ حتی نداشتن حرف مشترک حوصله سر بر شدن چت وقتی سرد ميشي که حس سرما کنی از طرفت یا مثلا چیزی ببینی ازش که تخریب کنه هرچی ازش ساخته بودی تو ذهنت چقدر حس میکنم تو قلبم خالیه خیلی خالیه و درش روی کسی باز نمیشه؟ چون دیگه بلد نیستم دوست ب
در سکوت شهر کسل
هزاران مرده متحرک
                        سر می روند از حوصله ی هم
کدام تابستان، پاییز تر از این می شد؟
با این همه میل به ریزش
و گل های داوودی بی فریاد
که از حنجره داوود
تنها به حزن آراسته اند
کدام صور
کدام صور
می دمد در خود
شور جنبشی دوباره را؟
شبهایی که میدونم فرداش میبینمت خوابم نمیبره چند روزیه حال و حوصله نداري شایدم حوصله منو نداري ولی من هر روز صبح تا بهت مسیج ندم انگار صبحم شروع نمیشه وای از وقتایی که جواب نمیدی صبح بخیرمو اون روز انگار واسم از همون اولش شبه تیره تاریک غصه دار شبها هم همینطور تا بهت شب بخیر نگم انگار خواب حرومه واسم خیلی وقتا شده از خستگی خوابم برده ولی یهو از خواب میپرم و میگم واااای شب بخیر نگفتم شب بخیر میگم و منتظر ميشينم تا جواب بدی واااای از وقتایی که ج
حال و حوصله هیچی رو ندارم . دوسه ماهی میشه به صورت مجازی آموزش طراحی میبینم ، یه هفته از شروع کلاسای این ترم میگذره اما من هنوز شروع نکردم ، اصلا حوصله ندارم ، به خودم میگم تو رو چه به طراحی ، آب و دونم کامل بود فقط مونده بود نقاش بشم . واسه خاطر معصومه هم که شده باید خودمو بکشونم تا ترم چهره ، از روز اول همش منتظره من برسم به طراحی چهره ، همش تشویقم میکنه ، دلم نمیاد نیمه کاره رهاش کنم . شدم زهره ی تنبل و بی حوصله .
خیلی وقتا هم هی پشت سرهم بدون اینکه به این فکر کنم اصلا حرفام برای کسی مفهومی داره به نوشتن ادامه میدم تا مخم تخلیه بشه فحش میدم دعوا میکنم میگم که متنفرم حوصله ندارم حوصله ندارم حوصله ندارممممممممممم .یکی از همکلاسی هام که بتازگی زایمان کرده میگه شوهرم بعضی شبا بهم میگه بذار یه بچه دیگه بیاریم .و من فکر میکنم که دوس دارم توی صورت همکلاسیم بالا بیارم وقایع شویی که وقیحانه و بی شرمانه بروز داده میشود آخر به ما چه مربوط است که در تخت خواب
نه حوصله فیلم دیدن دارم. نه حوصله کتابب خوندن دارم. نه حوصله دستبند درست کردن دارم. نه سردرد میذاره بخوابم. فقط دلم میخواد بزنم زیر گریه و هق هق گریه کنم. انگار این اشکایی که این چندروز زیختم بس نبودن و عقده هامو خالی نکردن. دیروز تولد زینب بود و هنوز نتونستم بهش تبریک بگم. پنجشنبه آپدیت جدید برا گوشیم اومده بود ، مث همیشه زدم آپدیت شه. بعد از نیم ساعت دیدم ت نمیخوره و همون جای قبلیه، چند ساعت گذشت و هیچ تغییری نکرد، شب شد و تغییری نکرد.
ای دل دلکم حوصـله کن دلکمتر تو ز دنیا گله کن دلاز شیون و زاری چه تو را سود کم کم میرسه لحظه ی موعودتو خواب و تو بیداری نکن ناله و زاری چه فایده شبی عاشق مگه حوصله داریتو خواب و تو بیداری نکن ناله و زاری چه فایده شبی عاشق مگه حوصله داریمگـــذار زســینه پا فــــرا ترهیچ قصه ای رو نکن تو باورگوش کن دلکم نصیحت مندر آتش عشق مشو شناورتو خواب و تو بیداری نکن ناله و زاریچه فایده شبی عاشق مگه حوصله داریتو خواب و تو بیداری نکن ناله و زاریچه فایده شبی عاش
اینقدر حال و حوصله هیچی ندارم که حال و حوصله بی‌حوصلگی هم ندارم. مشکل ما اینه که یه روزه می‌فهمیم بزرگ شدیم و مشکلاتی که تا دیروز نداشتیم از امروز غرقمون می‌کنه. ولی طبیعت این نیست؛ یه لیوان حساس به گرما رو بذار توی یخچال، بعد از دو ساعت درش بیار توش آب جوش بریز بعد بگو چرا شکست چه لیوان آشغالی.
قرار بود هفته ی قبل برگردیم كه چهارشنبه اش دایی هم بهمون اضافه شد  به اصرار ما پاشد اومد گفتم اینجا بهتر ميشي كسی نمی دونه چش شده اما من می دونم. هر بار به دلیلی رفتنمون عقب افتاده28روزیه كه اینجاییمامروز تشییع بنده خدایی رفتیم تو یكی از صحنای حرم دفنش كردن قبرای اینجام طبقه ایه نمی دونی چه جوری می زارنشون داخل قبرحوصله توضیحشو ندارمخدیجه می گفت به من قبرم اینجا بدن نمی خوام من گفتم ولی من می خوام می گیرم می فروشمش   
انگار که نارسایی قلبی گرفته باشم‌.از دیشب کلییه هام درد میکنه فک میکنم‌نکنه مثل پدرجان سنگه کلیه دارم.اصلا نمیتونستم ت بخورم.امروزم همش حالت تهوع و سرگیجه.گشنمه اما دلم هیچی نمیخواد.امسال نفهمیدم اسفند چطوری گذشت و چطوری میگذره.فقط دو سه سال بود عاشق اسفند شده بودم اما امسال خنثام.حوصله ی مسخره بازیای عیدم ندارم .خداروشکر خریدم ندارم‌.از خرید عید بدم میاد.حوصله مهمونایی رو که میپرسن خوب تموم شدی به سلامتی میخوای چیکار کنی؟؟.آخه به شم
انگار حالا که هیچ کس اینجا نیست بهترین زمان واسه اینجا بودندور از اینستاگرام و عکسای رنگیشنمیدونم چرا برام جذاب نیست انگاری هیچ کس اونجا دیگه خودش نیست البته شایدم خوده واقعی ادما اونجاست و اون واقعیتهحتی اگه اینطور باشه بازم یه واقعیت جذاب نیست یه جورایی انگار صادقانه نیستبه نظرم دنیای تبلیغات هیچ وقت صادقانه نبوده اینستاگرامم که این روزا یه دنیای تبلیغاتیهحتی اتفاقات روزمره و روتین یه زندگی عادی هم شده وسیله ای برای کسب در امداونجا
وای خدا الان سر درگمم نمیدونم چیکار کنم یکم حوصله ام نمیشهههه باید اولویت بندی کنم چی بخونم فعلا ولی قاتی زدم آخه بقیه گوارش اناتومی و کل ادرار مونده ???? و فیزیو ایضااا و ابزار ووووووووو. خودایا من چیکار کنم الاااااان آخهههههه????اول اول اول بیام همههههه ی کارای نکرده امو بنویسم بعد اون نوشتنی ها رو جداکنم از خوندنی ها. بعد بهشون اولویت بدم. حوصله همینکارم ندارم ولی اگ انجام ندم عقب میفتم.
* حس میکنم فرایند برگشتن به لاک خودم، در من آغاز شده. **تو حق نداري. حق نداري که منو فراموش کنی. حق نداري که اینقدر شیرین و بزرگ و مهربون باشی و باز منو نبینی. حق نداري که درخت و گل و گیاه رو نوازش کنی، فصلها رو در آغوش بگیری، روی سر چمن خیس دست بکشی و به من اعتنا نکنی. حق نداري که لم بدی روی کاناپه، کتاب بخونی و یادداشت کنی و بنویسی و لبخند بزنی به نوشته ها و از من دریغ کنی. حق نداري . (دلم نوشتن میخواد.
آه حس کسی رو داشتم که بهش نرسیده! لعنت بر شیطون. نصف عمرم توی بلاگفاست. دلم تنگ شده بود. + امروز از خودم راضی ام. خیلی خوب کار کردم. یک مشت ریزه کاری رو جمع کردم. کلی کار دیگه هم مونده. اوضاع خوبه. هنوز کمی ترس قاطی حس هامه. دکی یک بند گلایه داره از زمین و زمان. توی یه چاهیه که دلم میخواد داد بزنم بیا بیرون! اما نمیاد. توی چاه گیر کردن وحشتناکه. حقیقتش حوصله ندارم. من حوصله مشکلات خودم رو هم ندارم.
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
Elizabethhqblnmc tapak بانه سان بدیجات روناس زَرموزیک فروش نخ اکریلیک wphosting ساری مدیا ریتم دانلود گوگل