محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

میخوام که ورکی بتونم

تصمیم رو گرفتم من موتور آپاچی 200 مشکی میگیرم یه موتور خاص ميخوام باید برم دلارام رو بفروشم تا بتونم یه حرکتی بزنم 600تاش رو هم که بفروشم میتونم باهاش یه حرکتی بزنم تقزیبا 16تومن میشه با 35 تومن خودم میشه 51 تومن میرم برای خرید موتور مورد علاقم من ميخوام این کار بشه پس میشه فقط باید امروز با این پسره صحبت کنم فردا برم بفروشم دلارام رو باید صبح برم که بتونم بفروشم
خیلی دلم میخواد که بتونم ادم صبوری باشم و با کوچکترین مساله ای ، سریع از کوره در نرم. اما درست همون لحظه که باید صبر به خرج بدم ، گند میزنم به همه چیز. خوشبختانه یا متأسفانه، ذهنم تو پیدا کردن راه های جدید و سلوشن های جایگزین بیش از حد فعاله و بیشتر وقتا همینم باعث شده بتونم از پس خیلی از مسائل بربیام و تصمیمات اشتباهمو جبران کنم! اما من اینو نميخوام.ميخوام که خوددار تر باشم و اونقدر روحیه ام رو قوی کنم که نذارم هر چیز کوچکی روم تاثیر بذاره!
باید به خودم بفهمونم که حرص چیزی که ميخوام ولی برای من نیست نخورم. باید بتونم بش فکر نکنم. باید بتونم با نداشتنش کنار بیام و جای اینکه با خواستنش و مرور اینکه اون برای من نیست و دستم بش نمیرسه خودمو اذیت کنم، به چیزی دل ببندم که رسیدن بش ممکن باشه. ولی نمیدونم. اینقدر از هیچی خبر ندارم که نمیدونم واقعا اون چیز برای من نیست یا اشتباه فکر میکنم و برای داشتنش فقط راه غلطیو میبینم که تهش به اونجا نمیرسه.
تا کی قراره بعضی چیزا برام حسرت باشه؟ یه شب کویری، دیدن ستاره. ها و کهکشان. یه دوربین خوب که بتونم عکسای بهتری بگیرم. لباسی که دلم میخواد بپوشم نه هر چی مامانم تایید کنه و اجازه بده. اونقد دستم باز باشه که هر چقد دلم خواست بتونم کتاب بگیرم و بخونم. اینکه یه دوست و رفیق نزدیک داشتم، یه رفیق صمیمی که از قضا خونه هامون نزدیک هم باشه و بشه باهاش شبها رفت پیاده روی (میدونین در اصل کی تو ذهنمه!). یه اتاق اختصاصی ميخوام که هر کاری دلم خواست با دکور و دیوا
من انقدرا هم آدم غمگین و ناامید و شکننده ای نیستم اما دلم میخواد از هرچی ناراحتم میکنه بنویسم تا خالی شم آدما از اعماق ذهنشون مینویسن ميخوام بنویسم تا کاملا ته ذهنم خالی شه و بتونم زندگی کنم درسته که میگم ميخوام بمیرم اما حقیقتش اینه که ميخوام زندگی کنم با تمام وجودم زندگی کنم
امروز ازخودم خجالت کشیدم خیلییی زیاد نه تنها نمیتونم بگم اینجا چرا خجالت کشیدم، حتی به رها یا هلیا یا دلبرم هم حتی نتونم بگم چرا! حتی شاید به مامانم هم حتی نتونم بگم! خدایا من خیلی آدم بدی هستم :( ببخش منو و کمک ام کن شاید بتونم به دلبر بگم، دلبر باعث شده سعی کنم آدم بهتری بشم، باعث شد از خودم جلوی خدا خجالت بکشم شاید بتونم بتونم به دلبر بگم حالا که فکرشو میکنم. . امشب رفتیم بیرون با مامان و بابا، کتاب گرامر واسه فرانسه خریدم، باید حسابی بخون
چند روزیه فرصت نکردم ذهنم رو اینجا خالی کنم و احساس میکنماز خودم دور شدم ذهنم بهم ریختس و حتی نمیدونم از کجا باید شروع کنم به نوشتن تا بتونم افکارم رو سر و سامون بدمبه نوشتن و بدون نقاب بودن احتیاج دارم اما قبلش به خواب زیاد تابتونم این خستگی رو در کنم از تنم
این شهر جای تو نبود.تو از جنس آدمای اینجا نبودی.فکرشم نمیکردم بتونم یه روزی همه ی اتفاقای تلخ این ۲ سال رو فراموش کنم.نمیدونم.شایدم هیچوقت فراموشم نشه.ولی.بعض بدی داره خفم میکنه.وقتی بغلم کرده بودی دلم میخواست چنان گریه ای کنم که کل دنیا صدای گریمو بشنوه ولی نشد.همین الانم که دارم برات مینویسم اشکام پشت پلکام خودشونو قایم کردن.اگه بترکه میدونم بدجوری گریه میکنم ولی دوسش دارمتو این ۲ سال برات گریه کردمخندیدمداد زدمگله کردمتوقع کردم ازت 
عزیز جان بچه توی هر زندگی لازمه اما خب بسته به زمان و شرایط اون زوج منو حامد توی هر چیزی تفاهم داشته باشیم توی مورد بچه که حامد عاشق بچه هست و من فراری اصلا تفاهم نداریم شایدم بعدا نظرم نسبت به بچه خودم فرق کنه اما میدونم و میبینم اسم بچه میاد حامد چطور ذوق میکنه، حتما لذت شیرین بابا شدن و بهش هدیه میکنم اما نه الان زمانی که بتونم واسه اون بچه مادری کنم درسته بچه دوست ندارم اما همیشه بهترین هارو داشتم و بهترین هارو انجام دادم باید بتونم بر
دروغ نگو آینه که من هنوز جوونم واسه دلای خسته بازم می خوام بخونم بنازم این نفس رو که من رو یاری کرده سالهای ساله عشقو تو رگها جاری کرده تو این قفس می مونم تا بتونم بخونم تو این قفس می مونم تا بتونم بخونم خدا خدای دلها نذار که خاموش بشم تو این همه هیاهو نذار فراموش بشممتن آهنگ قدیمی
امروز ترجیح میدم 3تا چیز مهم رو باز بخودم یادآوری کنم. اولی این که دلم واسه هر خری نسوزه و محبت بی جا بهش نکنم چون همون محبت میشه توقع دوم اینکه همه حرفای تودلم رو ب بقیه نگم تا همون حرفام رو پتک نکنه تو سر خودمسوم این که گاهی لازمه به بقیه نه بگم و مخالف باشم باهاشونو همیشه از خودم بخاطر بقیه نگذرمامیدوارم یادم بمونه و بتونم بهشون عمل کنم.حداقل امیدوارم که یکم بتونم ب خودم فکر کنم.شاید.
چقققققققد اعصابم خررررررررده از دست خودم????????????????????????عین خرس می گیرم میخوابمانگار نه انگار ک باید صبح زود بیدار شمو درس بخونماصلا دیگه انگیزمو برا ارشد از دست دادمفک نکنم امسال بتونم قبول شم????????????????????????????نمی دونم چی شده ولی دیگه نمی تونم مثل اوایل بخونمحجم جزوه ها هم خیلی خیلی زیاده و مطالبش سخته  لطفا دعا کنین بتونم خوب درس بخونم و اینقد تنبلی نکنم.ممنون
نیمهٔ پایین صفحه‌ش عین آدمی که از شدت خواب داره میمیره شده،هی‌خاموش میشه،دوباره روشن.البته که تقصیر خودمه. انقد از سه متر ارتفاع پرتش کردم و گفتم ″این سگ‌جونه.خیلی سگ‌جونه″ که بالاخره کم آورد و زوارش دررفت.حالا اگه گوشیم بمیره دیگه هیچ‌کس نیست که بتونم با خیال راحت بهش زل بزنم،یا بتونم با خیال راحت از توش به صورت آدمای دور و برم زل بزنم.
به طرز وحشتناکیییی برا تخصصیا وقت کم میارم اصلا افتضاحاااا با زیست میتونم خودمو قانع کنم ک ب قول همبازی خیلی ستمه ۳۷ دقیقه برا ۵۰ تا تست! ولی شیمی ۳۵ دقیقه برا ۳۵ سوال خب. . . نمیشه فیزیک ۳۷ دقیقه ۳۰ تا سوال نمیشهههههه ریاضی ۴۷ دقیقه ۳۰ تا سوال نمیتونمممم و من واقعا حیلی مس مس میکنم تو حل سوال! با خودکشی بتونم ۲۰ تا سوال شیمی تو ۳۵ دقیقه حل کنم زیست هم نرمالش ۳۰ تا رو تو ۳۷ دقیقه بتونم ریاضی ک خودمو میکشم فقط ۱۵ تا بزنم ۵۰ درصد بشه :/ و فیزیک.
یه هفته دیگه شروع شدآخرین ماه از سال 97 ، سالی که خیلی سال خوبی نبود اتفاق های بدی که توش افتاد بیشتراز خوبی هاش بودولی من ميخوام به خوبی هاش فکر کنم و به خودم تلقین کنم که سال خوبی بوده!دیروز کوه نرفتم ؛ خوابیدم! تنبلی کردمولی هفته دیگه باید برمنباید بزارم که دوباره تنبلی بهم غلبه کنهیه کار دیگه هم باید انجام بدم و اون اینکه واسه سال آینده یکسری هدف بزارم و همه تلاش خودمو بکنم که به این اهداف برسمحالا هرچی که میخواد باشنولی باید بدونم قراره ک
بتونم کاری با درآمدی خوب بتونم داشته باشم چه کاری بکنم؟
چیکار کنم اعتماد به نفسم بره بالا؟
بازی فراوانی رو رفع تکلیفی انجام دادم.
یک حسی بهم میگه برای خودت چ.اُلگا کلیپ بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
حس میکنم لازمه و دارم خودمو دوباره میندازم تو مسیر خاکستری و خسته کننده ی زنده بودن ! که راکد نباشم ، که دیروز و امروزم یکی نباشه . قراره احتمالاً دوباره درد بکشم اما تجربه ی درد هم لازمه . شاید ما بین تموم اینها بتونم یه دستی به سر و گوش اینجا بکشم . شاید هم ولش کردم و یکی دو هفته بعد دوباره اومدم دو جمله نوشتم و باز دوباره قصه ی رفتن ! کاش یه بار دیگه بتونم ساعت ها بنویسم و خسته نشم . بنویسم و نفهمم زمان چطور میگذره .
اینکه کسی دوسم نداره اشکال نداره اینکه کسی نیس بتونم بهش اعتماد کنم اشکال نداره اینکه کسی نیس بتونم باهاش بحرفمو حرف دلمم بزنم و بعدش پشیمون نشم اشکال نداره اینکه تنهام اشکال نداره اینکه از۳۶۵روز سال ۳۰۰ روزش حالم گرفتس ،خستم،افسردم،وحشیم، اشکال نداره اینکه دست به هرچی گذاشتم نشد اشکال نداره اینکه هدف ندارم اشکال نداره اینکه انگیزه زندگی ندارم اشکال نداره اینکه آدمای اشتباهی زیادن تو زندگیم اینکه خودم خیلی سادم اینکه اصلا باهوش نیستمو
-واقعا می‌خوای همیشه کار کنی؟+ Of course yes!پس می‌خوای چیکار کنم؟ آره من گاهی استراحت می‌کنم. اما حتی استراحتم هم برای اینه که بتونم بهتر کار کنم. من کار نمی‌کنم که بتونم راحت زندگی کنم. من زندگی می‌کنم که بتونم کارهای باحال بکنم. کار کردن به معنی حقوق گرفتن نیست. کار کردن یعنی یه هدف و معنای قشنگ داشتن و تلاش کردن برای رسیدن به اون. من اگر پول جمع می‌کنم برای یهو خرج کردن نیست. فقط برای اینه که اگر خواستم یه کاری بکنم که پول چندانی برام نداشت، با
خیلی سخته بتونم وقتی میبینمت نرم تو نخ خط ریشت خیلی سخته بتونم وقتی میبینمت لبخند نزنم بهت وقتی کلمات قلمبه سلمبه مثل شاکله و شامخ و وزینو به کار میبریخیلی سخته وقتی ازم میپرسی وزنتون چقدره بی محابا نگم 43! و چقدر دلم برات ضعف رفت وقتی  یهو تو چشمام نگاه کردی ایستادی گفتی ببخشید!حتا وقتی ازت در مورد شوخ طبعی میپرسم و تو میگی خب به هر حال من ميخوام رو بحث متمرکز شیم اگه نه شوخی که جای خود داره. بعد اشاره میکنی به کیک نصفه تو دستامو میگی میخواین
چقد لازم داشتم/دارم که یه حیوون خونگی داشته باشمنه هر حیونی !قناری و طوطی نه.دلم میگیره تو قفس بخام نگاشون کنم.یه سگ یا گربه ميخوام .کمبود حضورتون تو زندگیم عمیقا احساس میشه.امیدوارم روزی برسه که بتونم داشته باشمتون.البته گربه بیشتر مدنظرمه!تو میتونی .بشه که بشه.باشه خدا؟❤نگرانیم رو اینه نتونم از پس هزینه هات برام اون روز!!
نمیدونم چیکارکنم.کمی خجالت میکشم و اصلا راحت نیستم.فک کنم عادت کنمب همه چی باید عادت کنم همه چی اولش سخته باید بتونم درست برنامه ریزی کنم باید بتونم گلیم خودمو از اب بکشم بیرون.باید بااین حس افسردگی مقابله کنم.هیچی برام خنده دار نیست.این دو سه روزی ک اینجا بودم ایناهمش میخندیدن منم نگاشون میکردم و اصلا ب نظرم هیچی خنده دار نبود الکی کسخند میزدم.چرامن اینجوری شدم.هیچ چیزمنو ب وجد نمیاره هیچی باعث خوشحالی من نمیشه.دلم میخواد بمیرم فقطشرایط
سلام. امشب فیلم سینمایی لیلا رو شبکه نمایش گذاشته بود.چقدر آخراش گریه کردم. هر صحنش خودم رو جای لیلا میذاشتم،ولی نمیدونستم بچه مردم هم مثل رضای قصه منو دوست داره یا نه. برای همین گریه میکردم.خدا کنه بچه مردم هم به همون اندازه منو دوست بداره.خدا کنه بتونم عاشق خودم بکنمش،دوست داشتن که داره.برای اینکه دل به دل راه داره. ولی ميخوام مثل رضا اونقدری عاشق باشه که حال لیلا رو میفهمید و . +امروزم کلی با مادر راه رفتیم.
سلام خوبین خوشین سلامتین امروز اومدم بگم بعد چندتا اشتباه مکرر الان به این رسیدم که میتونم چندتا باشم میتونم چندتا شخصیت داشته باشم اما الان ميخوام فقط خود اصلی خودم باشم همونی که با ذوق رمان مینویشت و هرروز پست میذاشت کمکم کنین راهنمایی ام کنین کنارم باشین که بتونم دوستون دارم عاشقتونم ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ نویسنده
دیشب ساعت ۱۱خوابیدم، از کجا میدونم؟!!از اونجاییکه با آرش چت میکردم و گفتم ببخشید خیلی خوابم میاد شب بخیر!!!صبح ساعت۸ پاشدم آماده شدم با خواهر جان رفتم لپ تاپشو به رضا دادم که درست کنه. از رضا خیلی خوشم میاد، نه برای اینکه هرموقع ازش کمک ميخوام کمک میکنه، نه اصلا. شخصیتش رو دوست دارم آدم کم حرفیه هیچوقت مهمونی نمیاد. حتی اگه بهش اصرار کنن. همیشه خنده رو لباشه. نمیدونم چرا اما ازش خجالت میکشم. هنوزم یاد روزی که باهم رفتیم پاساژ امجد و ولیعصر راه
اگر دو تا پست قبل تر رو بخونید متوجه می شید که امین نوشته : "من رفتنتو تجربه کردم، دیگه واقعا نمیتونم رفتنتو تحمل کنم و نميخوام دیگه تجربه کنم " ميخوام بهتون بگم حرفای پسرارو زیاد جدی نگیرید. من بعد از یه مدتی به امین اس دادم و ازش خواستم که بهم کمک کنه تا بتونم یه سایت معرفی انیمه بزنم (امین تو کار برنامه نویسی تحت وب) ایشون کلی استقبال کرد و قول داد به من کمک کنه اما چه کمکی!! پیامای منو دو سه ساعت بعد جواب میداد حتی بعضی وقتا اصلا جواب نمیداد! ت
ساعت 7 عه زبان کاری نداشتم اصلا:/ ریاضیامو تموم کردم عربی هنوز نخوندم فیزیک هم یادم نمیاد چیزی داشتم یا نه:/ فک کنم فقط یه ساعت خوندم! ظاهرا امشب خبری از بیرون رفتن نیست پس میرم عربی بخونم و جزوه ادبیاتمو تموم کنم احتمالا حدودای 9 بتونم پارت بنویسم البته که بهتره عقب افتادگیای این مدتو جبران کنم ولی خیلی وقته از گره ننوشتم دلم براش تنگ شده باید بنویسم +یه پلی لیست پر انرژی دارم وقتی خستم یا کاریو به زور ميخوام انجام بدم خیلی انگیزه خوبیه:)
سلام توی این چند وقت که فرصت نکردم بنویسم اتفاق های مختلفی افتادهمی خواستم از دلیل نوشتنم بگماول از اینکه به نظرم نوشتن میتونست بهم کمک کنه تا فراموش نکنم نویسندگی رو نه اینکه متن متن ادبی باشه یا ارزش خواصی داشته باشه ولی برای منی که همش در حال کار های غیر نگارشی و ذهنی و کامپیوتری هستم نوشتن منو توی نگارش قوی تر میکرد و باعث میشد قوه ی تخیل و تحلیل ام به همراه بخش ادبیاتی مغزم به کار بیفتهالبته بگم یکی از دلایل ای که مینوشتم گاهی این بود که
من از این دنیا چی ميخوام دو تا صندلی چوبی که منو تو رو بشونه واسه گفتن خوبی
من از این دنیا چی ميخوام یه وجب زمین خالی همونقدر که یک اطاقک بشه خونه خیالی
من.پایا دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
زبونم میگیره وقتی ميخوام اسمتو صدا بزنم
میدونی عشق مهربونم
تو که نباشی باز میزنه به سرم
ندادی دلو به من که حالا بتونم بزارم و برم
چشات امونمو میگیره حتی .پروا کلیپ بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
کانال دانشگاه یه پست روانشناسی گذاشته بود با این مضمون: وقتی حالت بخاطر چیزی بده اونو بنویس بعد چندوقت بعد بخونش اونوقت میبینی خیلی چیزایی که حالتو بد میکنه درواقع الکیه خب ناراحتیای الان من: نگرانم میکرو و ادبیات بندازنم میکرو ک یه نمره کم دارم بخاطر نمره منفی که گذاشته ادبیات برای اینکه با استادش دعوام شد اونم عقده ای لجباز دیگه کارمو ميخوام جدی شرو کنم ک البته طبیعیه ان شاءالله حلال و با برکت باشه برام ان شاءالله بتونم دست چندنفرم بگیرم
سلام امروز 24 خرداد 98 هست.از اول ماه اگر بخوام شروع کنم اینطور شد که مامانم رو سوپرایز کردم براش بادکنک صورتی و سفید با خال های زرد و کیک گرفتم تو دفتر سوپرایزش کردم. *:شب بعدش رفتیم خونه عمو یه جمعیت زیادی بودیم برای دیدن GOT و البته تولد من و مامان و علی و زن عموم که تو سه روز پشت سرهم بود رو باهم گرفتیمف در حد رقصیدن و بریدن کیک. GOT رو دیدیم خوش گذشت.دانشگاه تموم شد. آخرین کلاسمون کلاس تکنیک های انیمیشن بود. امتحان های دانشجو های خودم رو گرفتم و گف
بلاخره تموم شد. تمام و کمال، کات کردیم. نه من حسرتی دارم و نه اون. هم اون همه تلاششو کرد و هم من. هم اون همه حرفاشو زد و هم من. هر کاری خواستیم کردیم. کلی جاها رفتیم و دیدیم. کلی احساس‌های قشنگ رو تجربه کردیم. کلی دعوای مسخره داشتیم. و بلاخره تموم شد.دیشب به سارا گفتم جدا شیم. گفتم دیگه هیچ انگیزه‌ای ندارم. یک ساعت بنده خدا پای تلفن حرف زد. گریه کرد و منم باهاش گریه کردم. اما می دونستم باید قوی باشم تا تموم بشه. صبح بیدارم کرد و بازم اصرار اما قبول ن
هفته هم تموم شد، امروز پنج شنبه است ، اولین پنج شنبه از آخرین ماه از سالی که سرشار از اشتباه بوده واسمپر از ندونم کاری و پر از بی فکریسال جدید چی در انتظارمونه؟سال جدید رو هم ميخوام با همون فرمون پیش برم؟این روزها خیلی بیشتر از قبل فشار رومه ، فشاری که نمیزاره درست فکر کنم و تصمیم بگیرمروزمرگی!دقیقا گرفتار روزمرگی شدم!الان هم دوباره بی دلیل اومدم اینجا و مینویسم ، فقط اومدم که اومده باشم! خیلی دلم میخواد سریع تر خودم رو جمع و جور کنم و دوبار
گیر کردمامروز رفتم شخصی رو دیدم که ميخوام باهاش کار کنم اما گیر کردمخودمم نمیدونم چی ميخوامدروغ چرا ؟ الان لنگ پول غذا و چیزای اولیه نیستماگه باشم نهایتش به خاطر این ۲ ماه عزاداری باشه که تالار تعطیله و بعدش دوبارهحقوق میگیرم اگه دارم برمیگردم توی اون مسیر الان دیگه از ناچاری نیستخودمم میدونم از زیاده خواهیهميخوام پول جمع کنم تا هرجایی که میشه تا هرچقدری که میشه برای همین گیر کردمقبلا اگه طوریم میشد و ناراحت میشدم از رفتار دیگران اما به
خیلی سردرگممتوی یه چهار راهی گیر کردم????هر راه مزیت ها و مضرات خودش رو داره.باید دور شم.باید یه مدت دور شم که از شر این خستگی ذهنی که گریبانگیرم شده رها شم!بعد بتونم با یه ذهن آماده و fresh تصمیم بگیرم.یه تصمیم مهم که کل ایندم بهش وابستس????
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
web2 آرشیو رایگان کتاب کمیاب گروه حقوقی دادگستران نگین عدالت Mr.JavadS.81 آموزش بازاریابی اینترنتی همه چی موجوده تفریحات سالم3 radmusic هک و امنیت