محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

من با مادرم با هم ميريم حموم.

یکی از چالشام با متی سر حموم یا دستشویی رفتنش اینه که شیر آب رو ولرم باز کنه :| حموم میری یهو آب یخ میپاشه رو سرت :| دستشویی میری آب داغ یهو میگیری رو خودت :| هر چقد هم بش بگی باز کار خودش رو میکنه . مخصوصا وقتی یه جایی میری مسافرتی یا جایی که به نوبت باید بری حموم یا سرویس بش هم که میگیم این چه مرضیه تو داری توجیهش اینه ! تو حموم بعد دوش و آبکشی دو دیقه اخر اب یخ رو سرت و موهات بگیری بش شوک وارد میشه و ریشه ی موها رشدشون بهتر میشه :|میگیم خب دستشویی چی
خیلی وقت بود سرم رو تو روشویی نشسته بودم :D عصر که اومدم خونه تصمیم کبری گرفتم حتما برم حموم . یه ساعت ولو شدم رو مبل . یه ساعت تی وی دیدم :| یه ساعت شام درست کردم . اخرم دیمد دیگه واسه حموم حال برام نمونده :| از اون حموم صحرایی ها کردم شامپوم نصف شده :| هی میخوام مثبت فکر کنم نمیشه :| خودم دوبارم نزدم .متی هم یه بار زده . کار کیه :D خوبی سینگلی همینه . ظرفارو میذاری دو روز بعد میشوری .
از تولد بگم که قرار شد بندازیم برای فردا، ینی امروز. اما نزدیکای عصر، مامان و بلوط رفتن که تدارکات تولد رو تهیه کنن! کادو و کیک و از این جور متعلقات. نقشه هم این بود که گردو رو بفرستیم حموم و تو اون دقایقی که تو حموم به سر میبره ما کار تزئین و اینارو انجام بدیم. من نزدیکای عصر به سرم زد ژله هم درست کنم. که البته فقط یه طعم انبه داشتم که نصفه بود. همونو با شیر مخلوط کردم و ریختم تو قالب که وقتی از قالب درآوردم خیلی کیوووت شد^____^ گردو رو فرستادیم حموم
مادرم وقتی همسن من بود, سه دختر 15،13،9و 1 و دو پسر 11و 8 ساله داشته و برادر کوچکترم رو حامله بوده. با امکانات اون زمان ,نه گازکشی, نه حموم داخل خونه ,نه ماشین های لباسشویی و ظرف شویی و نه پوشک و نه هیچ چیز دیگه. من یه پسر پنج ساله و یه پسر پنج ماهه دارم. و اون قدر ضعیفم که باز رفتم زیر سرم .بعد سه روز بی حالیدر حالی که اکرم رو برای کمک دارمبرم بمیرم بهتره
 امیدوارم تا شب بتونم عربی و ادبیات و شیمی رو بخونم و از همه مهمتر حموم هم برم -_- +چرا امکانی وجود نداره که بدون حموم رفتن کل روغن های موهامون گرفته بشه؟ -_- دانشمندا چیکار میکنن پس؟ -_-+#برنامه_ریز_کی_بودم_من؟!!!!!!#برنامه‌_های_خودرا_ازمابخواهید 
ولی شاید من تنها آقریده ناشناخته خدا باشم در حالی که 9صبح با دوستاش قرار ملاقات داره.ساعت سه نصفه شب میره حموم و در حین حموم کردن یاد سوتی های ضایع اش میفته و عین دیو میختده و میاد پنج صبح میخوابه به امید اینکه صبح سر ساعت برسه ور دل  دوستانش.باورم نمیشه شش صبح بیدار میشدم برم کوه.نمیدونم هدفم چی بوده اما از اعضای بدنم پوزش میطلبم.
هفته ی گذشته خونه تی کردیم . به خیر و خوشی . و از نفس افتادیم . منکه با این آلرژی + مواد تمیز کننده کلا نفسی نمونده بود که بکشم . تنها کسی که کیف میکرد فرفرک بود . ازینکه همه چی وسط اتاقهاس یه ذوقی کرده بود بیا و ببین . از یه طرف ما میچیدیم از یه طرف ایشون میریختن . یکشنبه بعد از ظهر بردمش حموم بعدش حموم دستشویی رو یه دور اساسی شستم ( واقعا اساسی . چون معمولی شستن حموم دستشویی از واجباته خونه ی ماست . علی الخصوص با این حجم رطوبت اینجا که اگه یه هفته
روز مادر پارسال بود که تصمیم گرفتیم همه با هم یک هدیه برای مادر بخریم. ما هدیه روز مادر را خریدیم و سفارش دادیم تا به درب منزل مادرم پست شود و هدیه قبل از ما به دست مادرم برسد. هدیه گم شد و نرسید و ما هر کدام دوباره یک هدیه جداگانه برای روز مادر برای مادرم خریدیم. بع از چند روز آن هدیه روز مادر هم که اول خریده بودیم و در اداره ی پست گم شده بود به دست مادرم رسید و مادرم دو هدیه روز مادر دریافت کرد.هدیه خاص برای مناسبت ها
سر شب داشتم دستشویی رو میشستم و اولش مامان و پدرم گفتن نمیخواد زحمت نکش خسته میشی و این حرفا! وسطاش بودم که مامانم اومد و گفت > درحالی که خنده م گرفته بود، میخواستم بگم قیافه م شبیه آدماییه که بعد از دستشویی میخوان حموم رو هم بشورن؟ :)) اما گفتم باشه ممنونم که گفتی و همینطور که داشتم با سطل روی دیوار حموم آب میریختم، پدرم اومد و گفت > و دید آره دستکش دستمه و گفت > :))) خلاصه اینکه خدایا شکرت بخاطر همه چیز :))))))
یه روزایی که دستم به هیچ جایی بند نبود و نمیدونستم چطوری باید ناراحتی و خشمم رو خالی کنم خودزنی میکردم بار اول یکی از دخترایی که پیش طوبی بود خودزنی کرده بود توی حموم و من دیدم و تصویرش از ذهنم پاک نمیشه اون موقع بچه بودم و یه روز منم مثل اون رفتم توی حموم و با تیغ روی پوستم خط کشیدم میترسیدم ولی میخواستم از یه اتفاق بدی که واسم پیش اومده بود یه چیزی روی بدنم داشته باشم که همیشه یادم بمونه هرچند از ترس زیاد خیلی کم و سطحی بود خطی که زدم روی پوست
ای مادرم مادرم بهترین گل واژه هستی تو هستی و لطیف ترین غزل روز گار از کجا بنویسم ؟؟؟ و در کجا بنویسم ؟؟؟ از دیوان محبتت و یا از اقیانوس عشقت ای کاش می توانستم خطی بنویسم مادر قلم عاجز و دستانم نای نوشتن ندارند در مقابل بزرگیت جانم به فدایت باد بمان تا بمانم مادر میترا دلفان آذری مژده 1399/5/10
صبح که بیدار شدم هوا ابری بود :) صبحونه خوردم و فیلم سوم آناتومی رو نوشتم جواب تکلیف بالینی رو پیدا کردم،رفتم حموم و توی حموم صدای قطره های بارون میومد وقتی اومدم بیرون هنوز هم می بارید کنار مامان پای فیلم مسافران آش خوردیم داره آهنگ با من بمون چاووشی پخش میشه! چی بهتر از این؟ اینقد دلم میخواد برم بیرون قدم بزنم که خدا میدونه.برگا هم زردن ! نفس کشیدن هوای بارونی آه لعنت به کرونای گستاخ .
از حموم که بیرون اومدم سیاوش موند کاراشو بکنه رفتم در کمد باز کردم جلوش وایستادم مثل متفکرها به کمدم خیره شدم امروز چی بپوشم ؟؟؟؟؟ ته کمد یه لباس سفید خودنمایی کرد لبخند شیطانی روی لبام اومد برگشتم به در حموم نگاه کردم و لبخندم پررنگ تر شد با حوله رفتم نشستم روی به روی آیینه سشوار به برق زدم و خواستم موهامو خشک کنم یهو از دستم افتاد درواقع نیفتاد سیاوش ازم گرفت - چرا کارهای کع وظیفمه رو انجام میدی !؟ خندیدم برگشتم تا سیاوش کارشو انجام بده موه
ساخت یک آبنمای سیمانی زیبا رو میتونین ببینین که برای زیر کار از لگن حموم استفاده میشه.
امیدوارم از دیدنش لذت ببرین.
ما را در اینستاگرام هم دنبال کنید.گندم دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
زری خانوم امروز با عصبانیتِ آغشته به نفرت، توی چشمهای تک‌تک‌مون زُل زد و در حالی که انگشتِ چاقِ سوسیسی‌ش رو توی هوا ت می‌داد گفت: «خونه رو برای عید تدم، نبینم باز کابینت‌ها رو به هم بریزید، دست روی شیشه‌ی پنجره‌ها نمی‌زنید. با کفش تو خونه رژه نمی‌رید. زیر مبل‌ها آشغال‌پاشغال نمی‌ریزید. لباس‌های کثیف رو پرت نمی‌کنید جلوی در حموم.» و بعد آب‌دهنش رو قورت داد و جمله‌ی آخرش رو خطاب به من گفت: «وای به حالت اگر حتا یه دونه کاج توی حم
من کلا قیافم و اخلاقم به پدر و خانواده پدریم رفته جوری که مادرخودمم منو به اسم عمم صدا میکنه گاهی و هیچ شباهتی با مادرم ندارم چه ظاهر چه اخلاق و چه طرز فکر ولی چون زیر دست مادرم بزرگ شدم یه چیزایی از مادرم روی منم تاثیر گذاشته ولی من سعی میکنم تکرار اشتباه نکنم چون میتونم بگم امسال با توجه به زمانی که برای شناخت خودم گذاشتم و میزارم میفهمم کجاها دارم مثل مامان میشم و سری استاپ میکنممادر من به هیچ عنوان خودشو تو سختی برای ماها نمیندازه در صو
مادرم! رفتن یکباره ات بغض نگاهم را شکست دلخوشی، دلبستگی از روزگارم رخت بست . سلام مادر مهربانم سلام مهربان ترین مخلوق خدا امروز اولین سالی هست که تو را کنارم ندارم چقدر دنیا بدون تو بی معنی ست مادرم چقدر واژه عشق و محبت در نبود تو رنگ باخته است . الان یک سال می شود که شب ها با یاد و خاطره تو می خوابم و روزها با یاد تو بیدار می شوم . فدای مهربانی های تو فدای تن رنجورت فدای دل نگرانی هایت . مرا ببخش اگر نشد جبران گوشه ای از محبت های تو را کنم مادر
امروز خونه مادرشوهر بودم صبح مامانم زنگید بابات داره برات سالاد ماکارونی میاره و یه کیسه خیارسبز هم میاره .منم خوشالشدم .سالاد ماکارونی رو بعنوان صبحونه خوردم و یخورده هم برای خواهرشوهرم ریختم چون ازین غذاها دوسداره و یه قاشق هم برای برادرشوهر کوچیکم ریختم ک نخورد خداروشکر بیشتر نریختم میدونستم نمیخوره ودستخورده و حیف و میلش میکنهههه:/ بعد صبحونه رفتم حموم تااونجا ک بشه سعی میکنم اونجا نرم حموم چون خجالت میکشم و دوسندارم ک باخودشون فک
مادرم فرشته است اما هیچوقت ندیدم پرواز کند زیرا به پایش من را بسته بود
مادرم هروقت خطر را احساس میکردم پشت چادر مشکی رنگت پناه میگرفتم
مادرم تو بهترین دوست م.سرمه دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
من یقین دارم مادرم سرشآر از آرزوهای بزرگ است.وگرنه اسمِ دخترش را "بهآر"نمیگذاشت.و به امیدِ گل دادنش،پاییز هارا رد نمیکردو حیف.بهآرِ مادرم،هیچگاه گل ندادزرد شد و از شآخه ها افتاد.????????????????#ب_الف*دوماه دیگه نوزده ساله میشی دختر ????????????
من در کتابخانه بزرگ شده‌ام. مادرم کارمند کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود، بعدها کتابدار و در پایان فهرست‌نویس. بدیهی است اوقات زیادی را پای قفسه‌های کتاب نشسته و مطالعه کرده‌ام. از کتاب‌های داستانی، تاریخی، علمی و زندگینامه چیزهای زیادی یاد گرفتم اما آنچه که واقعاً به طرز رفتار من و خلق و خویم در آن زمان شکل داد دوستان مادرم، یعنی کتابداران کتابخانه بودند. یکی از آن‌ها عاشق فرانسه و زبان فرانسوی بود و با وجود داشتن پدری
به بهانه اربعین: به سفارش مادرم : روایتی از پیاده روی اربعین کتاب «به سفارش مادرم» روایت احسان حسینی نسب از مراسم پیاده روی اربعین در سال 1395 است که به سفارش مجموعه هنری خیمه و با مجموعه عکسهای مستند عزاداران حسینی در مراسم پیاده روی اربعین سیدالشهدا(ع) از ملیت ها و فرهنگ های مختلف توسط عکاسان وهب رامزی، عبدالمجید قوامی، روح الله خسروی و شهره بهرامی ثبت شده است .
دانلود مداحی عبدالرضا هلالی مادر نیمه جون تورو جون زینبت زنده بمون
شنبه 28 دی 139هیأت روضه العباسنوحه شور
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیمادر نیمه جون تورو جون زینبت زنده بمونراه میری قد کمون تو حیاط خونمونه قطره خونمونده بغض تو گلو دست نمیزنم به چادر بی وضولگدت زد عدو درد پهلوتو به دخترت بگووای مادرم مادرموای از این غربتت جای دست کیه رو صورتتوسط صحبتت سیلی خوردی و شکسته صورتت شد کبود مگه تو کوچه حسن با تو نبودگفتی چیزی نگو حسن
این کتاب مجموعه‌ 23 روایت از مشاهدات نویسنده از سفر اربعین در عراق است. نویسنده در این کتاب با مخاطب قرار دادن مادر خود، مشاهدات خود را از دیدار با پیاده‌روندگان این مسیر ثبت کرده است. در بخشی از کتاب میخوانیم : ۶ سال است که مادربزرگ، مادر مادرم، در هجوم بی‌امان فراموشی مثل کبوتری آشیان گم کرده مانده است و راهی از گذشته به امروز و این لحظه نمی‌یابد. آلزایمر مثل ابری سیاه، تمام حدفاصل گذشته‌اش تا امروز و این لحظه و این دقیقه، در نقطه‌ای درم
نوحه شهادت حضرت فاطمه زهراؑ :
مداحی شور: مادرم فاطمه است مادر پدر و مادرم فاطمه است باصدای حاج محمود کریمی
شب سوم ایام فاطمیه اول جدید 1397 هیأت رایة العباسگلبرگ دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
زندگی ما تو سال ۹۷ همش تو مطب دکترا بیمارستان ازمایشگاه داروخونه گذشت????خدایا مرسی از امروز تا ده روز برای زانو مادرم فیزیوتراپی نوشت دکتر???? واقعا وجود یه مرد تو زندگی ما کمه ???? کاش بابام بود امشب خیلی غر زدم تو خونه با خودم????کاش مادرم یکم محکم بود و میشد تکیه کرد بهشکلا سخته همه چیو بریزی تو خودت ???? خوبه اینجا هست مینویسم وگرنه ازینم بدتر میشدم ???? 
مادرم وطنهرطلوع مشرقت راهرغروب مغربت  راآسمان نیلی ات  رادوست  می دارم وطن ، ای  مادرم    کوه های سر بلند و پر غرورت را رودهای پر امید و پر خروشت را  دشت های لاله بر خون شهیدان راباغ های سبز و خرم در بهاران رادوست می دارم  وطن، ای مادرم    سنگ هایت درّ و مرواریدخاک پاکت  سیم و زرهرکجایت پرشد از گنج و گهرقیمتت را باتمام باورمدوست می دارم وطن، ای مادرم باغ و بستانت بهاریجویبارت  سرد و جاریکشتزارت را نگیرد درد خاریخرمن سبز وجودت را شراریای و
دارند می‌خندند.بله.می‌خندند.پدرم می‌داند که می‌خندد.مادرم نه.مادرم فقط لب‌هایش جر می‌خورد.صداهایی شبیه صدای شکستن چیزی.می‌فهمی؟بله.چیزی وحشتناک.کنار هم نشسته‌اند.من دارم توی شکمش وول می‌خورم.جای خالی‌ام در کمر پدرم تیر می‌کشد.زوزه.بله.وقتی خالی شدم پدرم خندید.مادرم چیزی نفهمید.الا سوزی جهنمی.از این چیزها.ادامه بدم؟گوش می‌کنی؟خب.یک چنین چیزهایی بود.هر دو.نه.هر سه،تکیه داده‌ایم به دیوار.یا نه.آن‌ها به دیوار.من به شکم بعد دیوار.یا د
مادرم مرا ببخش قول داده بودم هرگزغصه هایم را نبینی و شاد باشمببخش مادر این روزها جز غصه و گریه برایم نمانده اندکی صبرخواهم آمد.تو تنها امیدمنی منتظرم باش!! اغوشت را برایم باز بگذار که دیگرمرا صبری نمانده.کمکم کن تا به تو بپیوندمدوستت دارم تنها امیدم.
  این بیداری های مکررمتکرارشب هایی است که مادرم ،تا صبح بیدار می نشست تا تب پیشانی ام رافرو نشاند.حال  آرامش من ؛وصل شده به تکرار آرامش مادرماز نگاه به فرزندی که آسوده خوابش بردهگرسنه امدوباره تهوع سراغم آمدهخوابم می آیددلم یک دوش آب گرم می خواهدو ذهنم درگیر این است ؛امروز تا ظهر کلی کار برای انجام  نوشته ام.
همه میدونیم خونه تی خر است، کلا زحمت کشیدن خر استکلا کار کردن خر است اونم بعد از کلی از زیر کار  دررفتنهای طولانیاما نتیجه ی شیرینی داره لامصب.چه باحاله تمیزی های ناگهانیشروع های بی تکراراولین ها.هی هی هی اگه خونه تی هم نبود که می پوسیدیم تو تکرارهای بی خلاقیت.پسرکم سرماخورده، پن شنبه بهش گفتم دارم میرم حموم، بچم نشنید، تو ایوون داشت بازی میکرد، تو حموم یهو دیدم صدای مامان وحشت زده میاد و گریه ی پسرکم، گفتم یا خدا چی شده، که مامانجان
امروز از صبح ارایشگاه بودم و بالاخره موهام کراتینه کردم.ووی خیلی خوبه همش دستم وتو موهامه و جلوی اینه ام.ارایشگرم وسط کار منو ترسوند انگار یه خورده مواد رو زیاد کرده بود که گفت احتمالش هست ساقه موهات بسوزه و مجبور بشی چند سانت کوتاه کنی. گفتم نه توروخدا موهام هیچی نشه دیگه هی ناراحت بودم و خودش هم زنگ زد یکی از دوستای ارایشگرش هم اومد و دو تایی باهم کار کردن.موهام هم پر پشته هم بلند تقصیری هم نداشت سختش بود.ولی خیلی خوب در اومد و خوشبختانه موه
قلم برداشتم. یک ساعتی نوشتم و پاره کردم. نوشتم و خط زدم. کلافه قلمو گذاشتم روی میز و از پنجره خیره شدم ب بازی بچه های ۵ ۶ ساله توی کوچه. اون روزا که منم کلاس اول بودم، وقتی معلم درس " بابا آب داد، بابا نان داد" رو یادمون میداد، بهمون نگفت که بابا با چه زحمتی، با عشق جوونیشو پای ما داد تا آینده ای درخشان نصیبمون بشه. اون روزا که معلم میگفت به مادرتون املا بگید، وقتی مادرم کلمات رو از عمد اشتباه مینوشت تا من یاد بگیرم و اشتباه نکنم، وقتی سرسفره که غذ
یادم میاد چندسال پیش که حالم خیلی خراب بود مادرم واسه این که حالم عوض شه منو بردپارک.
وقتی نشستیم تویه پارک بچه‌هارومیدیدم که بازی میکنن خوشحالن.
هیچی احساس نمیکردم،هیچی.همه توپارک  خوشحال بودن اما من هیچی احساس نمیکردم!!!!!!
مادرم برگشت بهم گفت دخترم بهتری؟
منم بابغض گفتم :مامان ای کاش بمیرم.دعاکن بمیرم.مامان کاش الان یه تیغ داشتم.
مامانم گریه کرد حالش بد شد.زنگ زدم برادرم بردیمش بیمارستان.
 
حالم خیلی بدترشده بود همش بخودم فحش میدادم.نباید
- برادرم، از بالاترین نقطه ابدیت، به چه می‌نگری؟ - به مادرم، جان دلم. مادرم بی‌تاب است و روحم برایش می‌رود. مجال صحبت دیگری نماند و من برای قرن‌ها حرف توی دلم مانده. ای کاش بداند چقدر دعایش می‌کنم. - از مادر بگو،‌ جان خواهر؛ - می‌گویند بهشت زیر پایش است. از این‌جا نگاه می‌کنم و بزرگ‌ترین تکه بهشتم را در تک تک ابعاد وجودش می‌بینم. مادر، خود بهشت است،‌ می‌دانی؟ همان روزها که بدن نحیف و عطشانم را به آغوش می‌کشید و با وضو شیرم می‌داد و برایم
از ذهنم گذشت، «حالا توی ذوقش نزنم، قبول کنم مادرش باشم» پرسیدم: بعد از اینکه مادرخوانده ت شدم باید چه کار کنم؟ از روی نیمکت بلند شد، مقابل زانوهایم روی زمین نشست: می خوام بتونم هر وقت که خواستم باهات حرف بزنم. متعجب پرسیدم: مادر واقعی ت مرحوم شده؟ چرا همین انرژی رو برای مادر خودت نمیذاری؟ چرا روی زمین نشستی، پاشو! کمی جا به جا شد: راحتم. مادرم زنده ست. همه چی رو برات تعریف می کنم، فقط بعد از اینکه مادرم شدی.
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
تعمیرات جواهری بینا روغن موتور من و دخترم رهبر کوچک من سئو معرفی لپ تاپ های استوک و کارکرده حرفه ای CALL همه چی موجوده ثبت گروه های تلگرام