محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

قد سروت الهی خم نگردد

قد سروت الهي خم نگرده وای ، وای خم نگرده
دل شاد تو دور غم نگرده وای وای خم نگرده
دعایی گویم عمری بمونه وای عمری بمونه
که یه تار از مویت خم نگردهوای وای خم نگرده
یار غریبم جان جانا غریبم
یار غریبم جان جانا غریبم …
 
آهنگ قد سروت الهي خم نگرده از مصطفی ابراهیمی
منم که میکشم بارای غم تو تو آیی بارای غم تو
تویی که بی سبب می رنجی از مو وای می رنجی از موMy Songs
دانلود آهنگ قد سروت الهي خم نگرده وای وای خم نگرده
دانلود آهنگ قد سروت الهي خم نگرده از مصطفی ابراهیمی
منتشر کننده : فان فست  
funny-fast.rozblog.com
+ متن آهنگ قد سروت الهي خم نگرده وای وای خم نگرده
قد سروت الهي خم نگرده وای ، وای خم نگرده / دل شاد تو دور غم نگرده وای وای خم نگرده
دعایی گویم عمری بمونه وای عمری بمونه / که یه تار از مویت خم نگردهوای وای خم نگرده
 
برای دانلود آهنگ قد سروت الهي خم نگرده وای وای خم نگرده
به ادامه
شعر فرق بسیار است ناکس را ز کس
.
فرق بسیار است ناکس را ز کس
در تفاوت همچو سیمرغ و مگس
.
می نشیند بر کف دریا گُهر
روی دریا جای خاشاک است وخس
.
قطره خود برچشمه می باشدرهین
کی تواند تشنه را فریاد رس
.
آدمی را دیده باید سیر بود
ورنه از خوردن نگردد سیر کس
.
چارهِ نو کیسه گان آزمند
خاک قبرستان وخوابش دادرس
.
برسرای فقر خود شکرانه بِه
تا شوی بر ناکسان چون ملتمس
.
عزت نفست دهد آزادگی
کی گشایی بال وپَر را در قفس
.
ره جدا کن صورت از نو دیدگان
زاغ و ش
دوست دارم نوشته هایی را که کسی نباید ببیند و بشنود بنویسم در قالبی که قابل ارسال باشد به کسی که نمی شناسم به جایی که پاسخی نشنوم به حریمی که کسی ملول نگردد از آن تنها سروشی با لبخندی از تحویلش اطمینانم دهد حریمِ کبریایی اش را برهم نخواهم زد
آنکه طعم بوسه های مهر را بر لبان خویش به ذکر و تسبیح نوشد ،و اگاهانه بر دریای نور به قایق تعقل در سفر باشد ،چگونه دلتنگ نباشد و دلگیر نگردد، از فراق اوای دلی ،که خویشتن اوست، در ناکوکی گوش جان به جانان؟و این دلتنگی های یکباره ای است که میاید و با ما از عطر اغوشی میخواند که هست و ما در نبودنش به غفلت در اشوبیم رضا5/24
آن مهتر و آن بهتر ، آن سیّد و آن سرور سید الانبیاء رسول دوسرا ص چنین می‌فرماید: من جاوَز اربعین سنةً فلم یغلب خیره بشرّه فلیتجهز الی النّار. یعنی هر آن کس که در این سرای فتور و متاع غرور که تو او را دنیا می‌خوانی سال او به چهل برسد و خیر او بر شر او غالب نگردد و طاعت او بر معصیت راجح نیاید، او را بگوی که رخت برگیر و راه دوزخ گیر.
✍️احمد زیدآبادی گفت: "مردم برای کمبود و مشکلات در کشور اگر می‌خواهند لعن و نفرین کنند آدرسش کاخ سفید در واشنگتن است. آدرس اشتباه کسی به آن‌ها ندهد." پس ای الهي که کاخ سفید در آتش بسوزه و به خاکستر تبدیل بشه! الهي ترامپ به روز سیاه بشینه! الهي جارد کوشنر جیز جگر بزنه! الهي پمپئو به اجدادش در گورستان کانزاس ملحق بشه! الهي هر چه درد و بلا در این دنیاست بیفته به جون منوچین! الهي آتش به قبر بابای الیوت آبرامز بباره! الهي برایان هوک گور به
برخورداری بشر از فضل الهي فضل الهي در زندگی بشر نمودهای گوناگونی دارد. از مهم‌ترین نمودهای آن می‌توان به هدایت الهي از طریق ارسال کتب آسمانی و پیامبران الهي‌ اشاره کرد. خداوند در آیه ۹۰ سوره بقره، نزول قرآن را نمودی از فضل الهي بر بشر می‌داند و در آیاتی دیگر چون آیه ۱۰۵ سوره بقره و ۷۳ سوره آل‌عمران و ۱۱۳ سوره نساء هدایت‌های الهي را برای بشر فضل و عنایت و رحمت خاص بر می‌شمارد؛ زیرا انسان بر اثر خطا و گناه خود گرفتار هبوط شد و فضل الهي است ک
بارالها؛ از كوی تو بیرون نشود پای خیالم نكند فرق به حالم که برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاكم بكشانی نه من آنم كه برنجم نه تو آنی كه برانی. نه من آنم كه ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی كس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز كن در كه جز این خانه مرا نیست پناهی. _ خواجه عبدالله انصاری _
 
فرمت : .ppt
تعداد صفحه/اسلاید : 3
حجم : 299 کیلوبایت
سپاس نامهالهي ؛ الهي : یكتای بی همتایی ، قیوم توانایی ، بر همه چیز دانایی ، بر همه حال بینایی ، از عیب مصفایی ، از شریك مبرایی ؛ الهي : اصل هر دوایی ، جان داوری دلهایی ، بر تخت عرش معلایی ، مسندنشین استغنایی ، خطبه الوهیت را سزایی ، به تو زیبد ملك خدایی ؛الهي : به عجز و بیچارگی خود گواهم و از لطف و عنایت تو آگاهم ، خواست خواست توست من چه خواهم ؛الهي : تو بساز كه دیگران ندانند و تو نواز كه دیگران ن
مناجات ????
بارالها…
از كوی تو بیرون نشود پای خیالم
نكند فرق به حالم
چه برانی،
چه بخوانی …
چه به اوجم برسانی
چه به خاكم بكشانی …
نه من آنم كه برنجم
نه تو آنی كه برانی .
نه من آنم كه ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد
نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
كس به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز كن در كه جز این خانه مرا نیست پناهی
قدیم ب خدای خوبم"
متن و نوشته : ف.جاسرار کائنات
بارالها…از كوی تو بیرون نشودپای خیالم نكند فرق به حالم چه برانی،چه بخوانی…چه به اوجم برسانی چه به خاكم بكشانی…نه من آنم كه برنجمنه تو آنی كه برانی.نه من آنم كه ز فیض نگهت چشم بپوشمنه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهیدر اگر باز نگردد…نروم باز به جاییپشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهیكس به غیر از تو نخواهمچه بخواهی چه نخواهیباز كن در كه جز این خانه مرا نیست پناهی.
جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند #حافظ @nim_beyt نهادم پای بر عشقت که بر عشاق سر باشم #مولانا @nim_beyt بنواز مرا ، به دلنوازی .! #عطار @nim_beyt نسیم زلف تو بخشد هزار جان ای دوست #همام_تبریزی @nim_beyt ﺍﻟﻘﻠﺐُ ﻗﻠﺒﻲ ﻭﺍﻟﻨﺒﺾُ ﺃﻧﺖ. قلب قلب من است و نبض تویی #نزار_قبانی @nim_beyt قانع به خیالی زِ تو بودیم. #حافظ @nim_beyt محو روی تو نگردد دل حیران چه کند #صائب @nim_beyt در سر هوس عشق تو دارم همه روز.
ای چه خوش است، وقت رفتن از زمین سینه فراخ باشد و روح روان یک نگهی به پشت سر کند، یک نگهی به آسمان چونکه به هر طرف نظر کند، به لحن دلنشین صوت خوشش گذر کند پند و نظر به صوت خوش، جان و روان ز بر کند تا که بگردد این زمین، محو نگردد این لحن وزین به چه خوش است آدمی، عشق پراکند دست زند به گنجه های آسمان صوت خوشش حزن برد، شور بیفکند به جان دیگران صلح پراکند به زندگی، در پس ناملایمات آن با هنر خویش پل زند، بین شعر و نغمه های جاودان روح استاد آواز ایران شاد
دیابت زمانی به وجود می آید که در بدن شما به اندازه کافی انسولین نشود یا از انسولین تولید شده در بدن به طور موثری استفاده نگردد.بدن شما بدون انسولین نمیتواند انرژی موردنیاز را از مواد غذایی مصرفی به دست آورد.(علائم بیماری دیابت)پر نوشیپر خوریتاری دید و سر دردخواب آلودگی واحساس خستگیطولانی شدن مدت زمان ترمیم زخم هاچاقیسن بیش از 40 سالکمبود ورزش وفعالیت جسمیسابقه دیابت در خانواده 
تا فراموش نگردد فردا ، زندگی شیرین است ، زندگی باید کرد. گرچه دیر است ولی ؛ کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید به سلامت ز سفر برگردد بذر امید بکارم ، در دل لحظه را دریابم. من به بازار محبت بروم فردا صبح ، مهربانی خودم ، عرضه کنم ، یک بغل عشق از آنجا بخرم . یاد من باشد فردا حتما ، به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم ، بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در ، چشم بر کوچه بدوزم با شوق ، تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل ما را با خود .
ای نبوی ، اخویتندتر ازین نرویسروش اهل فلسفهچاره را در مخمصهانباز شود با حکیمتا خود نگردد رمیممگر نگفت افلاطونفلسفه است بلاگون؟تنها عالم به جهلشعامل باشد به فهمشما ندانیم چون حکمتپس ندهیم  بس زحمتروح الله را آوردستآنکه ورا باور هستسروش دارد باور غیبمگر بیند یاور عیب ؟خمینی گفت عاملمنه بر بهره اش کافلم
┈•꧁حیات༼﷽༽انسانی꧂•┈ ???? گوش جان بسپاریم به چند کلامی از الهي‌نامه علامه حسن زاده آملی «حفظه الله» الهي! انگشتری سلیمانی ام دادی، انگشت سلیمانی‌ام ده! الهي! سرمایه کسبم دادی، توفیق کسبم ده! الهي! اگر ستّار العیوب نبودی ما از رسوایی چه می کردیم! الهي! من الله الله گویم اگر چه لا اله الا الله گویم! الهي! مست تو را حد نیست، ولی دیوانه‌ات سنگ بسیار خورد، حسن مست و دیوانه توست! الهي! ذوق مناجات کجا و شوق کرامات کجا! #سیر_انسانی #الهي_نامه •┈┈•
شین میم شین نه اندیشه مادرزاد وجود دارد و نه اندیشیدن مادر زادی. اندیشیدن را باید مثل هرعلم، در روندی دشوار فراگرفت. شیخ سعدی (۱۱۸۴ ـ ۱۲۸۳ و یا ۱۲۹۱) حکایت یازدهم (دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۳۳) ۱ اگر نفع کس، در نهاد تو نیست چنین گوهر و سنگ خارا یکی است معنی تحت اللفظی: کسی که به منافع عمومی بی اعتنا باشد، فرقی با جمادات ندارد. حافظ گر جان بدهد سنگ سیه، لعل نگردد با طینت اصلی چه کند، بد گهر افتاد.
کیست تا آرامشی بخشد به روح و جانِ من بعد از این خاموش گردد ناله و افغانِ من روز و شب من در پی مجهولِ مطلق بوده‌ام کس نگردد باخبر از این دلِ سوزانِ من سینه‌ام آتش‌فشانِ عشق بودی از نخست من نمی‌دانم چه باشد آخر و پایانِ من رنجِ بی‌حد می‌کشم بهر چه احساساتیم جامِ می تسکین نمی‌بخشد به دردِ جانِ من این‌همه آشفته‌حالی، این‌همه دیوانگی شورها دارم به جان واقف نشد جانانِ من بی‌قرارم ره‌نورد وادی حیرانیم پُر بود از ناله دل دفتر و دیوانِ من شعله
کیست تا آرامشی بخشد به روح و جانِ من بعد از این خاموش گردد ناله و افغانِ من روز و شب من در پی مجهولِ مطلق بوده‌ام کس نگردد باخبر از این دلِ سوزانِ من سینه‌ام آتش‌فشانِ عشق بودی از نخست من نمی‌دانم چه باشد آخر و پایانِ من رنجِ بی‌حد می‌کشم بهر چه احساساتیم جامِ می تسکین نمی‌بخشد به دردِ جانِ من این‌همه آشفته‌حالی، این‌همه دیوانگی شورها دارم به جان واقف نشد جانانِ من بی‌قرارم ره‌نورد وادی حیرانیم پُر بود از ناله دل دفتر و دیوانِ من شعله
کیست تا آرامشی بخشد به روح و جانِ من بعد از این خاموش گردد ناله و افغانِ من روز و شب من در پی مجهولِ مطلق بوده‌ام کس نگردد باخبر از این دلِ سوزانِ من سینه‌ام آتش‌فشانِ عشق بودی از نخست من نمی‌دانم چه باشد آخر و پایانِ من رنجِ بی‌حد می‌کشم بهر چه احساساتیم جامِ می تسکین نمی‌بخشد به دردِ جانِ من این‌همه آشفته‌حالی، این‌همه دیوانگی شورها دارم به جان واقف نشد جانانِ من بی‌قرارم ره‌نورد وادی حیرانیم پُر بود از ناله دل دفتر و دیوانِ من شعله
هر که گوید می‌شناسم این شناسائی نشد هر که گوید چشمِ من بازست، بینائی نشد هر که گوید خوانده‌ام فقه و اصول و فلسفه قیل و قال و بحث و استدلال، دانائی نشد هر که گوید میگدازم در شرارِ عشقِ دوست تا اثر ظاهر نگردد، عشق و شیدائی نشد خط و خال و حسن و رنگ و مو نقوشِ ظاهرست تا نباشد جذبه، روی و موی زیبائی نشد تا شرارِ عشقِ سوزان در دلی آتش نزد دل بسانِ لالۀ سوزانِ صحرائی نشد عاشقان را چاره‌ای نبود، بغیر از سوختن چون علاجِ عشقِ دل صبر و شکیبائی نشد رازها
بسم الله الرحمن الرحیم امروز امیر در میخانه تویی تو فریادرس ناله مستانه تویی تو مرغ دل ما را که به کس رام نگردد آرام تویی دام تویی دانه تویی تو آن مهر درخشان که به هر صبح دهد تاب از روزن این خانه به کاشانه تویی تو آن باده که شاهد به خرابات مغان نیز پیموده به جام و خم و میخانه تویی تو آن غل که ز زنجیر سر زلف نهادند بر پای دل عاقل و دیوانه تویی تو ویرانه بود هر دو جهان نزد خردمند گنجی که نهان است به ویرانه تویی تو در کعبه و بتخانه بگشتیم بسی ما دیدی
عشق میتواند در چشم شروع شود و تا لمس به پیش برود و در هماغوشی به تکرار برسد و در تکراری شدن به عادت تبدیل شود و در عادت به سردی و انزجار برسد زیرا ما عاشق ماشینی شده ایم که راننده اش را اصلا ندیده و او به هر جایی که بخواهد متشین را هدایت میکند .عشق همچنین میتواند از دل شروع شود ،از ردهمتنیکی اگاهی و هم سویی توجه به یک قبله مشترک و بعد در مسیر عروج،جسم خاص میشود ،لمس در لمس دستان خلاصه نشده و لمس روح و عاطفه و احساس گردد و هماغوش تنها در جسم محدود
مرده زنده است تو مپندار آن که مرده، در عدم شد ماندگار مرده را آزاده ای دان، شده آزاد او زِغار هر کسی ترکیبی باشد،که به جسم زنده به جان جسم بی جان خاکی باشد گر که جان گیری از آن پس که اصلِ مایه جان است، ازخدا بر ما روان تن را دان سلول جانان، یا که زندانی برآن چون سرآید عمر آدم، حکم کنند آزادی جان تا زمان خواست الله، دان نگردد فانی آن زنده باشد چون من وتواوبه برزخ چون جهان هر عزیزی از پی آو، بیند اورا بی گمان پس چو بینی رفته ای را،پیش ازتو رفته سفر
شخص با تفکر منجمد هیچ چیز را حتی نمیشنود ،تا چه برسد، به انکه بفهمد ،واین یخ تفکر را تنها با افتاب عقل میتوان شکست .و تا این عقل از انجماد خارج نشود ،و جاری نگردد،فهم و ادراکی صورت نمیگیرد ، راه شکستن انجماد عقل تنها بواسطه ی تعقل است .و این همان فراخی و گشایش عقل و قلب است که انجماد تعصب را میشکند تا چام عقل در تازگی به اندیشیدن باشد نه در قالب اندیشه ای به اسارت. الم نشرح لك صدرك.بدین معنا که در ظرف دانسته ها خود را به بند نکشیم و در مرداب معلوم
فرق من و زندانبانم را میدانی؟زمانی که پنجره کوچک سلولم را باز می کند او تاریکی و غم را می بیند و من روشنایی و امید را زیبا بنگرید. نلسون ماندلا دیشب به صورت اتفاقی فیلم نلسون ماندلا در مسیر آزادی رو دیدم، به نظرم فیلم خوبی بود من دیگه بیشتر از اسم ماندلا دربارش می دونم و شخصیت و عملکردش برام جذاب بود، بعد از جست و جو کلمه ماندلا در اینترنت به این جمله رسیدم «هر روز صبح در جنگل آهوئی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه
تا از شاخه های درخت ،برگهای زرد جدا نگردد،جایی برای رویش جوانه ها نمیماند .تا از سطح دشت ،زردی علفزار را باد با خود نبرد ،فرصتی رای رویش دانه ها نیست.تا ما از عادات و رفتارها و اندیشه های گذشته ،جدا نگردیم در رفتارهای جدید و اندیشه های بدیع و خلاقانه تولد نخواهیم یافت.نمیتوان با حفظ کهنگی و زردی و تکرار و عادت به خلق تازه ها شتافت ،این همه انفصال و اتصال حاکی از معنایی عمیقتر است که جهان در حال حرکت است و انچه با تو میماند که در تغییرات اندیشه
درب های ضد سرقت دارای عایق صوتی میباشنددر ساخت درب های ضد سرقت از سنگ پشم نسوز هم برای جلوگیری از حریق استفاده میشود که عایق حرارت میباشد ساخت این درب ها به گونه ای باید باشد که با رعایت استاندارد های لازم در هنگام آتش سوزی مانع از ورود و کمک رسانی نیروهای امدادی نگردد 
در بزم عشق و مستی، پیمانه دارد این دل شاید ببارد این چشم، صد ناله دارد این دل صوت اذان و منبر، صد مکتب ار بخوانی عارف نگردد آنجا، میخانه دارد این دل شوق شکفتنم باز، می خواهد از تو گویم با هر گلی ز رویت، گلخانه دارد این دل هر نعمتی که دادی، راهی برم گشادی بر نعمت فزونت ، شکرانه دارد این دل قصدم نبود گویم، از گیسوان و بندی بر پای هر پیاده، خارانه دارد این دل صحرای بی سرابی، نبود در این بیابان هر جرعه ای ز آبی، پیمانه دارد این دل زلف بلند یارم، باش
الهي که تو زندگیتون یه عشق باشه به نام عشق محمد؛ یه دلی داشته باشید مثل دل علی و کسانی که زهرا گونه اند و بتوان نامشان را عبدالزهرا گذاشت! الهي که غدیر سایه اش تا ابد در دل عشق بکارد و حب خدا بر سرمان سنگینی کند الهي که انگشتمان فقط برای نشان دادن عرش الهي بالا رود و لبمان به نشان ذکر خدا لبخند بزند و حالمان با نوازش حق بهتر شود الهي که سراسر مهربانی باشیم و قدرشناسی! غدیرمان همگی تقدیر و تقدیرمان مقدر به اتفاقات خوب ! غدیر ولی و ولی غدیر بر همگی
 در دل من، خاطره ای استمثل سنگی سفید در دل دیوارمرا با آن سر جنگ نیست، توان جنگ نیستخاطره سرخوشی و ناخوشی من استهر که به چشمانم بنگردنمی تواند که آن را نبیندنمی تواند که به فکر ننشیندنمی تواند خاموش و غمین نگرددتو گویی به قصه ایی تلخ گوش داده باشدمی دانم خدایان آدمیان را به اشیاء تبدیل می کنندو می گذارند دل آگاهی آدمی زنده و آزاد بماندتا زنده نگه دارند معجزه رنج رابدین سان تو در من به هیات خاطره ایی در آمدی آنا آخماتووا 
کبوتر بچه‌ای با شوق پروازبجرئت کرد روزی بال و پر بازپرید از شاخکی بر شاخساریگذشت از بامکی بر جو کنارینمودش بسکه دور آن راه نزدیکشدش گیتی به پیش چشم تاریکز وحشت سست شد بر جای ناگاهز رنج خستگی درماند در راهگه از اندیشه بر هر سو نظر کردگه از تشویش سر در زیر پر کردنه فکرش با قضا دمساز گشتننه‌اش نیروی زان ره بازگشتننه گفتی کان حوادث را چه نامستنه راه لانه دانستی کدامستنه چون هر شب حدیث آب و دانینه از خواب خوشی نام و نشانیفتاد از پای و کرد از عجز
تقریر خداوند تقریر خداوند تقریر خداوند به معنای عدم نزول آیه ای بر خلاف آنچه اتفاق افتاده و متعرض نشدن پیامبر ما با کلامی است که بیانگر مخالفت با آن باشد».؟ و به بیان دیگر، تفریر خداوند یعنی اینکه بندگان، عملی را انجام داده سپس در جهت تأیید آن، وحی نازل شود و یا بعد از انجام عمل توسط عباد، آبهای در تأیید و با رد آن فعل، نازل نگردد اصولیان، عدم نزول وحی را در چنین مواردی، اقراری از جانب خداوند بر تأیید آن عمل و دلیلی بر مشروعیت آن می دانند
این تیغه جهت کنترل کیفیت مواد یووی روی سطح کار استفاده میگردد، برای اینکه پشت کارهای یووی خورده به مواد یووی آغشته نگردد بر روی سیلندر انتقال دهنده تیغه دکتر بلید نصب میگردد این محصول با کیفیت بسیار بالا از گروه یووی سان عرضه می گردد.
UV - SUN
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
بلوچ ها معرفی و دانلود بهترین فیلم ها و سریال های روز دنیا TRAXTUR طراحی سایت / سئو سایت / تبلیغات گوگل ترنم یار صنعت کشاورزی chadutlqve7 cant فروش ملک تهران هر چی که بخوای