محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

بره بودی یادته خیلی گرگت کردم

بره بودي يادتهخيلي گرگت کردم بچه بودي آرهمن بزرگت کردمبینمون هر چی که بود یادت رفتهمن گذشتت هستم زود یادت رفتهزندگیت من بودم خيلي بی انصافیکارتو خوب بلدی خوب دروغ میبافی جای من کی اومد هر کی از دستت داده یلی تغییر کردی خوب یادت داده
بیاتولوکس
از گذشته ها خاطره ای یاد آوری کردم امروز تو هوای ابری قبل از شروع بهار   يادته ملاقاتمون با یه گل قرمز برای بخشیده شدن از جانب بانویت. گل رو گرفتم جوری پر پرش کردم که حرصم خالی شد تو مال من بودي نه کسی دیگر لحظه لحظه ات را با من میگذراندی نه با آن.متنفرم از یک. با بقیه شون کاری  ندارم!!چرا یه. باید جای تک بانوی عاشق رو میگرفت يادته گل رو چه جور پرت کردم رو زمین يادته چه سیلی بدی زدم تو صورتت همه این صحنه ها شده کابوسم!کابوسی که 
هوالمطلوب یه دفتر پیدا کردم که تهش کلییییی افکارمو نوشتم، اهدافمو نوشتم، برنامه‌ریزی کردم هر چند از 100 تا به یکیش هم نرسیدم، بعد از اون دفتر یه پست گذاشتم اینجا ترم چهار بودم اون موقع! و بعدش فرو رفتم تو افسردگی در حدی که وقتی دکتر فیروزآبادی از یک سال گذشته‌ام پرسید فقط گریه کردم، هیچی یادم نبود ازش. هیچی. خيلي وحشتناکه که هیچی یادت نیاد، شک کنی که زنده بودي، نبودي، تو کما بودي، کجا بودي اصلا؟ و حالا برگشتم، از اردیبهشت 1399 که حالم شاید رو
سلام بر كاش بودي تادلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود كاش بودي تا برای قلب منزندگی اینگونه بی معنا نبود كاش بودي تا لبان سرد من قصه گوی غصه غمها نبود كاش بودي تا نگاه خسته ام بی خبر از موج واز دریا نبود كاش بودي تا زمستان دلم اینچنین پرسوز وپرسرما نبود كاش بودي تا فقط باور كنی بعد تو این زندگی زیبا نبود
قبل پاییز تو غایب بودي! بعد پاییز تو غایب بودي! همه جا، کافه نشینی کردم آنور میز تــــو غایب بودي! آنطرف تر نم باران هم بود سرفه ی خشک درختان هم بود ساعت خیره ی میدان هم بود چشم بد، دووور دو فنجان هم بود. آنور میز تو غایب بودي. آنور میز هوا تاریک است همه ی منظره ها، کاغذی أند. وسط قاب خیابانی سرخ دو نفر شکل خداحافظی أند. # احسان افشاری
من که درداتو بغل کردم برات دستمو تا ته عسل کردم براتمن که بارونی شدم دور و برت اما خورشیدو گرفتم رو سرتای دلیل گریه ی رو گونه هام رفتی بالا اما از رو شونه هامفکر میکردم مثل جون بودم برات اما نه من نردبون بودم براتمن کنار هیشکی دردم کم نشد من رفیقامم عوض کردم نشدهمه ی یک جوری نشون دادن بدن اونا که دورم بودن دورم زدنمن کنار هیشکی دردم کم نشد من رفیقامم عوض کردم نشدهمه ی یک جوری نشون دادن بدن اونا که دورم بودن دورم زدنمن که یه عمره صدامو میخورم چو
من که درداتو بغل کردم برات دستمو تا ته عسل کردم براتمن که بارونی شدم دور و برت اما خورشیدو گرفتم رو سرتای دلیل گریه ی رو گونه هام رفتی بالا اما از رو شونه هامفکر میکردم مثل جون بودم برات اما نه من نردبون بودم براتمن کنار هیشکی دردم کم نشد من رفیقامم عوض کردم نشدهمه ی یک جوری نشون دادن بدن اونا که دورم بودن دورم زدنمن کنار هیشکی دردم کم نشد من رفیقامم عوض کردم نشدهمه ی یک جوری نشون دادن بدن اونا که دورم بودن دورم زدنمن که یه عمره صدامو میخورم چو
دیشب شب آرومی بود وقتی با همراز خواستم بر م بیرون پشیمون شدم  . برنامه عوض کردم گفتم بیا دنبالم بر م خرید . قبول کرد . توی ماشین باهم حرف زدیم . گفت میدونم سخته اما ندیده بگیر .گفتم يادته چی شد ؟ گریه هام يادته  ؟ چند روز نمیتوستم حرف بزنم گفت حق داری خيلي سخته  خرید کردم برگشتم خونه مشغول غذا درست کردن شدم .یه میز خوشگل چیدم . آمدم بر م صداشون بزنم که نرفتم پشت میز نشستم . منتظر . اول سینا آمد بیرون . گفت خوشگل شدی گفتم این همه غذا نمی بینی فق
عاشقت بودم و در هجر تو عمر سر کردمناله ها در بر این مسجد و منبر کردمروزها آمد و رفت و نه نشانی ز وصالهمه جا عکس تو را نقش به دل بر کردمصد هزاران سخن تلخ شنیدم ز رقیبدامن رنگ و ریا در ره تو تر کردمزلف افشان خلایق که بدیدم به گذریاد و نام تو به زندان دل از بر کردمهر چه خواندم همه از یاد برفت ای صنماتا گلی از در باغ تو مقدّر کردمچشمه ها خشک شد از بارش ابر چمنیلیک من دیده به دیدار تو بس تر کردمقصه ها گفته شد از هجر من از یار ولیراز ناگوی تو در کنج دل اخ
سلام وبلاگ جونم چقدر خوب بود که اینمدت تو بودي و برام خيلي خاطراتو زنده کردی یچیزی بگم باورت میشه؟؟؟؟ پسورد اون وبلاگو پیدا کردم ، می دونی که چی میگممممم یه عالمه ذوق کردم براش ،اونجا یه عالمه خاطره داره حرف زدن درموردشم اشکم در میاره ):
عزیز دل مامان امروز ۱۵ ام تیر ماه ۹۹ با شیر مامان خداحافظی کردی ???? . بعد از ۲۳ ماه شیر خوردن با لذت هم برای تو و هم برای من. خيليیییی مطالعه کردم که چطوری از شیر بگیرمت. روانشناس ها گفته بودن کم کم باید شیر دادن رو کم کنی. اما من به مدت ۳ الی ۴ روز این کار رو کردم و تو خيلي عصبی میشدی. احساس میکردی بهت بی توجهم و خيلي بدخلق شده بودي. تا اینکه یک دفعه با زدن کمی فلفل سبز تازه به سینه ام کلا شیر خوردن رو ترک کردی.
ما که چیزی نمی خواستیم ما به همین بودنت راضی بوديم همین که روسری گل گلی هاتو سر می کردی برامون بس بود ما که نمیخواستیم از پیشمون بری ما که نمی خواستیم روسری گل گلی هات اینجوری چشم انتظار آویزون بمونن !! نه، ما راضی بوديم، ولی خب درد داشتی، درد امانت رو بریده بود. باید میرفتی، پر می کشیدی و از روسری قشنگات فاصله می گرفتی. مام که هنوز هیچی نمی خوایم، هیچی جز بودنت يادته بودي همه چی چه قشنگ بود ؟ يادته بودي چه قشنگ دور هم بوديم ؟ يادته مامان ؟؟ امرو
برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردمحیف از آن عمر که در پای تو من سرکردمعهد و پیمان تو با ما و وفا با دگرانساده‌دل من که قسم های تو باور کردمبه خدا کافر اگر بود به رحم آمده بودزآن همه ناله که من پیش تو کافر کردمتو شدی همسر اغیار و من از یار و دیارگشتم آواره و ترک سر و همسر کردمزیر سر بالش دیباست تو را کی دانیکه من از خار و خس بادیه بستر کردمدر و دیوار به حال دل من زار گریستهر کجا نالهٔ ناکامی خود سر کردمدر غمت داغ پدر دیدم و چون در یتیماشک‌ریزان هوس د
کاش تو همیشه اونجایی که امروز بودي و دیدمت بودي .اونوقت منم همه ی این سالها جای درستی واستاده بودم امروز حس کردم که اگر تو بودي چقدر اینجارو دوس داشتم اگر تورو هرروز تو اون دانشکده میدیدم همه چیز خيلي بهتر بودهمه ی این سالهای مهم زندگیمشاید دیگه اشتباهایی که تو این سالها کردمو نمیکردم چون تو بودي که من با تو حس پاک بودن و دور بودن از همه ی اشتباهارو بکنمفکر کنم هیچوقت تو این سالها اینقدر ذوق زده نشده بودم تو این دانشکده . 
امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم تو خوب تر ز ماهی، من اشتباه کردم هر صبح یاد رویت تا شام‌گه نمودم هر شام فکر مویت تا صبح‌گاه کردم چون خواجه روز م جرم مرا ببخشد گر وعده عطایش عمری گناه کردم تو آن چه دوش کردی از نوک غمزه کردی من هر چه کردم امشب از تیر آه کردم (فروغی بسطامی)
گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!.هر که گرگش را در اندازد به خاکرفته رفته می شود انسان پاکوآن که با گرگش مدارا می کندخلق و خوی گرگ پیدا می کنددر جوانی جان گرگت را بگیر!وای اگر این گرگ گردد با تو پیرروز پیری، گر که باشی هم چو شیرناتوانی در مصاف گرگ پیرمردمان گر یکدگر را می درندگرگ هاشان رهنما و رهبرند.وآن ستمکاران که با هم محرم اندگرگ هاشان آشنایان هم اندگرگ ها همراه و انسان ها غریببا که باید گفت این حال عجیب؟♥" فریدون مشی
عزیز دل مامان امروز ۱۵ ام تیر ماه ۹۹ با شیر مامان خداحافظی کردی ???? . بعد از ۲۳ ماه شیر خوردن با لذت هم برای تو و هم برای من. فکر میکنم اولین بار که مفهوم غم را تجربه کردی همین روزهاست. خيليیییی مطالعه کردم که چطوری از شیر بگیرمت. روانشناس ها گفته بودن کم کم باید شیر دادن رو کم کنی. اما من به مدت ۳ الی ۴ روز این کار رو کردم و تو خيلي عصبی میشدی. احساس میکردی بهت بی توجهم و خيلي بدخلق شده بودي. تا اینکه یک دفعه با زدن کمی فلفل سبز تازه به سینه ام کلا ش
چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم فشردم باهمه مستی به دل سنگ صبوری را زحال گریهٔ پنهان حکایت با سبو کردم فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کرد
هوس بوسه و باران به تمنا کردم بسته بودم ،به هوای تو پری وا کردم قمری شاخه ی حزنم گوش بسپار بمن که من اصوات سخن را بتو شیدا کردم تشت رسوایی ام از بام محبت افتاد تا لب از لعبت لب های‌تو رسوا کردم آه برشانه ی شعرم منشان مرغ جفا که من این خیمه به رویای تو بر پا کردم تو شجریان شب شعر منی ای یوسف که من این دل به صدای تو زلیخا کردم همه خوبان جهان جمله و جانانه تویی ربنا را به نت صوت تو معنا کردم مریم معبد مهرم ،جبرئیلا مددی که به انفاس تو اعجاز مسیحا کرد
شاهدی گفت بشمعی کامشبدر و دیوار، مزین کردمدیشب از شوق، نخفتم یکدمدوختم جامه و بر تن کردمدو سه گوهر ز گلوبندم ریختبستم و باز بگردن کردمکس ندانست چه سحرآمیزیبه پرند، از نخ و سوزن کردمصفحهٔ کارگه، از سوسن و گلبخوشی چون صف گلشن کردمتو بگرد هنر من نرسیزانکه من بذل سر و تن کردمشمع خندید که بس تیره شدمتا ز تاریکیت ایمن کردمپی پیوند گهرهای تو، بسگهر اشک بدامن کردمگریه‌ها کردم و چون ابر بهارخدمت آن گل و سوسن کردمخوشم از سوختن خویش از آنکسوختم، بزم
با یه خط دیگم تل نصب کردم.تل چتامون هنوز همون پروفایل سه سال پیش بود آخرین بازدید هم اخیرا بود خيلي تغییر کردم، بقول خيليا خانوم شدم. پیشرفت کردم، اختراع ثبت کردم ، با دکتر گلچینی کتاب نوشتم، اسماعیل تیموری بهم درخواست کار جدید داده ک به کتاب دو جلدی بنویسیم.هیچکدومش خوشحالم نمیکنه. کلا بعد از تو همه چیز این شکلی شد. هیچی دیگه نچسبید خودمو اونقدر خوب گرفتم سعی کردم همه ببینن چقد خوبه حالم.
يادته چقدر دوست داشتم يادته چطور ولم کردی
يادته تو اون روزای سخت چه جوری رفتی له ام کردی
يادته گفتم به این دنیا نمیشه اعتنا کرد
دیدی راحت همین دنیا تورو ازم جدا کرد
 روزهای اول يادته يادته يادته
به هم می گفتیم تا تهش يادته
رفتی نگفتی چه بلایی بعد تو سرم میادش
همش تو فکر این بودي بعد من کسی بیادش
حالا بگو ببینم اندازه من دوست داره
حسودی می کنم بهش هر چی باشه تورو داره .
يادته روزای اول رابطه میگفتی بهترین حالته
وقتی این دیوونه کنارته
ر
چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردمچرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در توبه خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردمخیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو ترمن اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردمفشردم باهمه مستی به دل سنگ صبوری رازحال گریهٔ پنهان حکایت با سبو کردمفرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر توسرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردمصفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما راولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردمملول
خيلي جالبه که حرف اکهارت انجیل و . درست بود و از همه مهمتر دعای من . چند هفته قبل خيلي بی تاب بودم خواستم که . و چقدر زیباست . اکهارت و کیم می گن که اگر تورو دیزایر باشه روت اد می شه. خيلي زیباست . من همین کارو کردم و دعا کردم اروم شم. ضمنا روزی یه بار فقط غذا می خورم و کلا میوه خوردنم رو که شکر داره عوض کردم و هر شب و صبح مقداری یوگا می کنم . چند روز قبل رفتم مرلی برای مدل. عجب کاری بود .
متن آهنگ حامد همایون نارفیق
من که درداتو بغل کردم برات دستمو تا ته عسل کردم براتمن که بارونی شدم دور و برت اما خورشیدو گرفتم رو سرتای دلیل گریه ی رو گونه هام رفتی بالا اما از رو شونه هامفکر میکردم مثل جون بودم برات اما نه من نردبون بودم براتمن کنار هیشکی دردم کم نشد من رفیقامم عوض کردم نشدهمه ی یک جوری نشون دادن بدن اونا که دورم بودن دورم زدنمن کنار هیشکی دردم کم نشد من رفیقامم عوض کردم نشدهمه ی یک جوری نشون دادن بدن اونا که دورم بودن دورم زدن
نفسی داشتم و ناله و شیون کردمبی تو با مرگ عجب کشمکشی من کردمگرچه بگداختی از آتش حسرت دل منلیک من هم به صبوری دل از آهن کردملاله در دامن کوه آمد و من بی رخ دوستاشک چون لاله سیراب به دامن کردمدر رخ من مکن ای غنچه ز لبخند دریغکه من از اشک ترا شاهد گلشن کردمشبنم از گونه گلبرگ نگون بود که منگله زلف تو با سنبل و سوسن کردمدود آهم شد اشک غمم ای چشم و چراغشمع عشقی که به امید تو روشن کردمتا چو مهتاب به زندان غمم بنوازیتن همه چشم به هم چشمی روزن کردمآشیانم
ز بس‌که درد کشیــدم به درد خــو کردم به دل شکایت از آن یارِ فتنه‌جـو کردم زمامِ عمر مرا دستِ عشق سخت گرفت به کـــوی عشقِ بُتِ گلعـــذار رو کردم به هــر کجا که نهادم قـدم ز شــورِ جنون تو را در عالمِ احساس، جستجو کردم تو آرزوی منی ای عــزیـــزِ مصــــرِ وجـــود وصــالِ روی تــو را، هـــر دم آرزو کردم نکـــوخصـــال و نکـــوحـال و نیک‌کردارم به کوی باده‌کشان خویش را نکو کردم به نام و ننگ و هوس پا زدم ز سرمستی به راه عشـــقِ رُخـت تـــرکِ آرز
امتحان ترمیم تموم شد هوراااا کاش مثل مینجانگو بودي :))) بعضی وقت ها فکر میکنم هزار سال زندگی کردم هزار سال تحمل کردم و تحمل کردم همیشه به آخر کاری که میرسیم حوصلمون سر میره ولی باید یاد بگیری از اول تا آخر یک کارو با فکر و حوصله و دقت بری جلو با صبر و آرامش واسه یه عمر بسه بعضی اتفاق ها + محبت دیگران رو قبول کن که همون دست محبت خداست +اگه کسی میشکنتت برو اشکال کارت رو پیدا کن و خودت رو اصلاح کن
سلام مامان سنجاق سرت رو گم کردم. سلام مامان، اعتراف کردم که از رفتنت ناراحت نیستم. سلام مامان، پروفایل مشکی واتس آپم رو حذف کردم. سلام مامان، خيلي خيلي خيلي کم بهت فکر می‌کنم. سلام مامان، خيلي خيلي خيلي کم برات حرف میزنم. سلام مامان، هیچ احساسی از گم کردن سنجاق سرت ندارم. سلام مامان غمت هنوز توی دلمه و این حس خفقان به همراهم. دوست ندارم که هیچ کدوم ازین کارارو انجام بدم. اما احساس میکنم دل بستگیم به تو فقط و فقط شده بود همین کارای ظاهری .
گفتم فلانی نظرت راجع به عشق چیه همسرم رو کرد بم که مگه از علاقه به منم داریممن سریع سیب های قیمه نذری رو سرخ کردم رفتم و تا اونجایی راه داشت گریه کردمالان از اون موقع چند هفته می گذره و من هنوزم عاشقشمتو که همیشه پای ثابت درد و دلام بودي و هستی جای ویژه ای تو دل من داری
خدایا.امشب با تموم وجود سرم رو گذاشتم رو سینه امن و آرومت. سپردم دست خودت همه چی رو. خيلي وقته حواسم نیست وقتی خيلي آدمای تو زندگیم که باید باشن و نیستن.تو بودي.تو همیشه بودي.و من به خاطر نبودن همه اون آدما دیگه احساس نا امنی نمیکنم. دیگه تو خودم غرق نمیشم.تو هستی مگه نه؟ +خدایا.این شر این فضول های بی فرهنگ رو کم کن از زندگیم. با چه جراتی به خودشون اجازه میدن تا این حد تو زندگیم دخالت کنن؟هان؟ فکر میکنن وقتی پدرم نیست. میتونن از همه چی بپرسن؟ شغلش
عادت به درس خوندن نداشتم. همیشه درس‌ها رو بلد بودم. همه چیز رو حسی حل می‌کردم. یک بار خوندن سطحی درس‌ها باعث می‌شد توی کلاس بهترین باشم.اولین بار که ساعت ها برای یه درس وقت گذاشتم و نتیجه‌ ای نگرفتم اول دبیرستان بود. امتحان کلاسی ریاضی. تا صبح درس خوندم و نخوابیدم. همه‌ی سوال ها رو حل کردم. ولی 7 شدم. گریه کردم. تلاش‌هام ذره‌ای نتیجه نداده بود.بلد نیستم زبان رو مثل آدم‌های دورم یاد بگیرم. و دانشگاه از من می‌خواد که سبک یادگیریم رو تغییر بدم.
به خودم گفتم نه الان وقتش نیست، با قاشق از بستنی شناور توی آب هویج یه تیکه کندم و سعی کردم طعم آب هویج بستنی میدون حرو یادم بیارم. نگران جای بد پارک ماشین شدم، شیشه رو آوردم پایین و آینه رو به طرف خودم کشیدم. بعد بی دلیل یاد اون روز توی سینما ملت افتادم که توی راهروهاش میچرخیدیم، می‌خندیدیم و مسابقه گذاشته بوديم و من حتی تلاشم نکردم چون تو برنده بودي. یه ماشین پشت سرم هی بوق زد و منو از سینما ملت پرت کرد همونجایی که بودم. بعد حس کردم خون توی دست
روز و شب مجنون‌صفت دیوانه‌دل، فریاد کردم هر کجا رفتم من از گلزارِ رویت یاد کردم عاشقم، دیوانه‌ام، آواره‌ام، سرگشته باشم با خیالت، خاطرِ ناشاد خود را شاد کردم مستِ مستم از نگاهِ چشمِ مستِ دلنوازت شور و سرمستی در این دیرِ خراب‌آباد کردم تا شدم پیمانه‌نوشِ باده توحید و وحدت خویش را از دامِ نفسِ پُرفسون آزاد کردم عالمی خوشتر نبود از عالمِ عشق و محبت از غمِ شیرین لبی صد شور چون فرهاد کردم گاه با سیمرغِ ذکر و فکر در قافِ حقیقت بال و پر بگشودم
۲۸فروردین۹۷رود بودم کوه ها را زیر و رو کردم نشدپیرهن های چروکش را اتو کردم نشدابرهای پنبه ای را هرکجایی یافتمپاره پاره هی رفو کردم، رفو کردم، نشدرفتم و رفتم که شاید ماه مهمانم شود پیدایش شودماه را هر روز و هر شب آرزو کردم، نشدمثل داغی بر تن مرداب ماندم تا ابدمثل ماهی با همین اندوه خو کردم، نشدمشکل اینجا بود من دنبال خود بودم ولیهر کجا رفتم خودم را جستجو کردم نشد!#حامد_محقق  این تعبیر گذشتن از سیم خاردارهای خود تعبیر خيلي خوبی بود. این كه لیل
سلام دیروز اسفناج گرفتم دیگه تا امروز خودمو خفه کردم دیشب کوکو اسفناج خالی درست کردم. کنارش هم برای چندروز اسفناج بخارپز کردم و با ماست میخورم. فقط بخاطر عشق اسفناجیم دیشب حبوبات خیس کردم و امروز عصر قبل اینکه برم کار حبوباتو گذاشتم بپزه و وقتی برگشتم عدس و سبزی و ی عالمه اسفناج و رشته قاطی کردم و جاتون خالی چه آش رشته ای شد. شب هم دیگه قسمت شد همبرگر درست کردم و با روغن کم تو تابه های رژیمی سرخ کردم.
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
دانلود لند آموزش و ابزارهای وبلاگ نویسی درمانگاه بیماریهای نشیمنگاهی percept زندگی نو دادرس ایرانیان سِمَنیون پاتوق کــالــای ایــرانــی فروشگاه پیترپن