محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

دلم میخواد جار بزنم که ازت بدم میاد

وقتی نت وصل میشه نمیدونم به اینستام سر بزنم به تلگرام سر بزنم به واتس اپ سر بزنم به لاین سر بزنم به پینترست سر بزنم به توییتر سر بزنم به ایمیلم سر بزنم به والی سر بزنم به وبلاگم سر بزنم اصن نمیدونم از کجا شروع کنم????شمام اینجورین ؟
دانلود آهنگ دلم ميخواد امیر تتلو
amir tataloo - delam mikhad
من دلم ميخواد دیگه بکشم ازت بیرون
بیا وسایلتم بردار بیا فقط بی اون
من دلم ميخواد دیگه دل من تنها باشه
نه با اون که یاد گرفته صبحشو هرجا پاشه
دلم ميخواد جار بزنم که ازت بدم مياد
دلم ميخواد عکساتو جلو همه دار بزنم
دلم ميخواد داد بزنم
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
 چشمم به گوشهء صفحهء گوشی ام می افته و می بینم که هجدهم اسفنده پس چرا من فکر کردم شانزدهم هست؟ مثل همیشه حواسم به روزها نمیشه و او اگه بشنوه باز تعجب می کنه.پر از حرفم و پر از اتفاق. و پر از نوشتن؛ اما از یک سو خسته ام مهمون داشتم از سویی دیگر گوشیم شارژ باطری ندارهدلم ميخواد براش حرف بزنم اما می دونم وقت نداره امشب دلم ميخواد براش یه عالمه حرف بزنم ولی وقتش نیست حتی خودمم خستهء خوابم پلک هام داره میره.
یکم خستم.یکم حس مسکنم از هدفام عقب افتادم.باید بیشتر زندگی کرد.دلم ارامش ميخواد.شایدم یه سفر حالمو بهتر کنه.فردا صبح حوصله مدرسه رو ندارم.هرچقدرم بگن معلم خوبی هستی اما این کار اون چیزی نیس که دنبالشم.ما هدفای بزرگتری داریم.دلم آرامش ميخواد.دلم بچگی ميخواد.دلم ميخواد بی تفاوت تر ازین باشم به طرز فکر دیگران. دلم ميخواد جار بزنم من همینم که هستم.دلم ميخواد خونه آیندمو دقیقا جوری که دوس دارم درست کنم. جدا از کلیشه های امروزی.دلم ميخواد بر
 
یکی از مهمترین کارهایی که باید بکنم و نمی کنم، این است که مثل ریزعلی خواجوی، دار و ندارم را آتش بزنم. بایستم جلوی قطارِ زمان و عمر. دست و پا بزنم، داد بزنم، علامت بدهم و هر چه می توانم بکنم که این قطار را از این حرکت تند و پیوسته و بدون توقفش بازدارم.
سرعت این قطار، تمام محاسبات من را به هم ریخته است.
به! سلام! وب بلاگفای عزیزم!چه خبرا؟حالم خیلی خوبه خیلی خوب خیلی خوب.به همه کارام دارم میرسم انگار!فردا قراره که تا ظهر یه بخش نمایش بخونم و تست موسیقی بزنم. عصرم لغت بخونم و همه تستاشو بزنم. بعد هم طرح نقاشی رو بزنم. بعد هم برم سراغ تصویرسازی!مامااااان! یهو میدونین یعنی چی؟یهو.
دلم یه اتفاق تازه ميخواد. یه اتفاق جدید و خوبدلم ميخواد بتونم حرف ِ دلم رو بزنم! دلم ميخواد وقتی با چیزی مخالف هستم راحت بیانش کنم بدون ترس از اینکه بهم بگن: " تو هم که همش ضدحالی!!! " حتی با نوشتن این جمله هم بغض کردم!این روزا زده به سرم!با هر چیز ساده ای اشکم درمياد!!! دلم ميخواد پرواز کنم .رها باشمآزاد باشمراحت باشم . . از این بندهای احمقانه ی فکری که به دور ِ خودم کشیدم خلاص بشممن خسته شدم!
یه جا خواندم نوشته بود از احساساتتون حرف بزنین وگرنه سرطان میگیرین  حالا نه به این شدت ولی خب. دیشب رویا یه عالمه پیامک زده و خیلی شیک متوجه شدم لطف کرده رفته اینستا منو از دی اکتیوی در آورده. نمیدونستم رمزم رو داره. بعد یه عالمه اس ام اس هم زده در حالیکه قرار گذاشته بودیم حرف نزنیم. ببین واقعا تفاوت تا کجا. من نمیرم با هاشور حرف بزنم ولی اون هنوز مياد با من حرف میزنه. ای خدا. حالا به وقتش باید رمز اینستامو عوض کنم.
نیومدم اینجا نق بزنم، هر چند د
امروز كه اومدم مثل همه روزای دیگه وبلاگو چك كنم و برای چندمین بار پیامهای تكراری تو رو بخونم یهو تموم وجودم پر شد از شور و شوق و خواستن و هیجان
امروز یهو دو تا نظر جدید رو دیدم. دو تا پیام از تو
مدتها بود منتظر یه همچین لحظه ای بودم.لحظه ای ك برام یادآور همه دوس داشتنها و مهربونیها و آغوش گرمت بود
دوباره دلم خواست بغلت كنم و بوسه بارونت كنم.
دوباره ددلم خواست كنارت باشم و اینبار تو آغوشت برات حرف بزنم.حرف بزنم حرف بزنم و بازم حرف بزنم
مرسی
من دلم ميخواد همینقد خودم باشم.همینقد وقتی ناراحتم گریه کنم ، وقتی عصبانیم غر بزنمو هوار بزنم ، وقتی خوشحالم قهقهه بزنم ، وقتی با دوستامم نیشمو وا کنمو غیبت کنم ، دوس دارم خودِ خودم بمونم. من نمیتونم ادای آدمای دیگه باشم.از روز اول میدونستم که با همه آدما فرق دارم.خوب فهمیده بودم.
یه خستگی دائمی و بی حالی!یه ضعف که همش همراهمه و تازگی ها بیشتر حسش میکنم.بی حوصلگی و بی انگیزگی.تنها موندن تو خونه رو به رفتن دانشگاه و دیدن خیلی های دیگه ترجیح میدم و میترسم از خودم!حوصله نداشتن برای حرف زدن.ولی علاقه برای شنیدن و مورد توجه و محبت قرار گرفتن.فاصله گرفتن از علایقم و آروم بودنم.کم ظرفیت شدنم و ناراحت شدنم از شوخی دوستام!خستم!ذهنی جسمی فیزیکی روحیاز همه چیز و همه کس خستمدلم ميخواد چشم هامو ببیندم و چند سال برم‌جلو!نمیدونم که
یک حس عجیب و غریبیه این روزا صبح ها دلم ميخواد جواب کاراشو ببینه شبها میگم چرا و بین همه ی اینها دلم ميخواد کسی بیاد تو زندگیم و اونقدر ایده آل و خوب تا اونو یادم بره و جوری خوشبختی رو حس کنم که دلم ميخواد  من بخوام یا نخوام تن دادن به زندگیه چون اون دیگه در کار نیست زن گرفتنش تمام آمال و رویاها رو نابود کرد دلم نميخواد به مرد مردم فکر کنم . نه اخلاقی درسته و نه رفتاری ولی حق من این نبود که به خاطر داشتن کسی دست و پا بزنم .نمیدونم کجای کارم
دلم ميخواد بنویسم، انگار نیاز دارم مغزم رو خالی کنم.در یک لحظه هزاران کلمه به ذهنم هجوم میارن و در چشم بر هم زدنی توی پستوهای ذهنم پنهان میشن.چند روزیه ساکت شدم کمتر با اطرافیانم حرف میزنم، این حالت گاهی به سراغم مياد نه دلم ميخواد با کسی حرف بزنم و نه دلم ميخواد حرفی بشنوم،دلم یه جای خلوت و خالی ميخواد گاهی شدیدا نیاز به این دارم که تنها باشم دور از همه،مثلا یه کلبه توی یه خونه روستایی با یه کتابخونه بزرگ پر از کتاب های، مارکز، داستایوسفگی
هربار شک و تردیدم آخرش دیدم حق با من بود
رفتی خودت بگو دیدی بگو کی عاشقت غیر من بود
می خوام چی کار دنیا رو بدون تو نمیتونم پیدا کنم عین تو
ازم نخواه بزنم قیدتو
کی تورو ميخواد اینجوری مثل من وقت کردی به قدیما یه سر بزن
اون موقع اسمم بود عشق من
میخوام چیکار  دنیا رو بدون تو نمیتونم پیدا کنم عین تو
ازم نخواه بزنم قیدتو
کی تورو ميخواد اخه این جوری مثل من وقت کردی به قدیما یه سر بزن
اون موقع اسمم بود عشق من
(بازم منو شبای سرد دوریش منو دیوونه ک
چند وقته نبودمحس هیچی نیس نه درسنه زندگینه حتی خیاطیحتی حس فکر خیالم نیساینقدر سرشارم از غر:))ک حتی دلم نميخواد حرف بزنمو اینکه دلم نميخواد اینقدر براتون غر بزنمروزای من از همیشه راکدترهاهان فقط بگم ساناز منم از لینکات حذف نکنیا بیام دق میکنم:))
دلم ميخواد باهات حرف بزنم الان.همین الان.ولی نمیدونم چی بگم و یه جورایی حس میکنم حوصله نداری.یه جورایی که نه. واضح و م! :))فقط دلم ميخواد به صدات گوش کنم تو این لحظه.میرم ویسای قبلیتو گوش میکنم.و همش میخوام تایپ کنم "بیداری؟"و این سومین پستیه که اینجا میذارم امروز. دوباره مثل اون روزا تو پائیز شدم که همش اینجا پرحرفی میکردم تا یه وقت مزاحمت نشم.
اوممممیدونی دلم چی ميخواد؟اینکه یه مدت نرم سر کار و مهمونی و با خودم باشمیه دلجویی کنم از خودمبرم تو دخمه امگوشیمو خاموش کنمتا میتونم فیلمایی ک میخوامو ببینمکتابامو بخونمبلند بزنم زیر آوازتمیزکاری نکنمخانم خونه نباشمپوست تخمه هامو بریزم دورمشب نشینی کنم با کتابا و فیلمام و ترانه هامدر دخمه ام رو ب دنیا ببندمپامو بندازم رو پام و سوتمو بزنمرژ قرمز و لاک مو بزنمگل بازی کنمب هیچی فک نکنمب هیچی فک نکنمب هیچی فک نکنم 
چشمهام پر اشکه، بغض گلومو فشار میده، قلبم تو هم مچاله میشه!دوست دارم سر خیلی ها داد بزنم، این دردهایی که عقده شدنو بریزم بیرون!دلم می خواد یه چک بزنم تو گوش بعضی ها که به خودشون بیان!اما زورم به هیچکی نمی رسه، فقط می ریزم تو این دل بی صاحب که روی هم جمع بشه!نمیدونم با این حجم از فشار چطوری سکته نمی کنم؟!کاش میشد صورت مسئله ای به اسم زندگیو پاک کرد! پاکِ پاک!
بیکار نشستم تو دفتر و برای اولین بار تو این 2 ماه سرم خلوته !منتظر سمانم.دستم تازه داشت گرم میشد به نوشتن پست که زنگ زد 5 دیقه ای مياد :))نزدیک 3 هفتست ندیدمش ! قبل از تعطیلات 13 و  14.انقد هیچی رو ننوشتم یادم نمياد واقعا دیگه باید چی بنویسم ثبت شه.ننوشتم از تورایی که رفتیم.ضرب دیدگی پام . مسافرت رامسر.خوابام. بیتابیام.شبای قدری که نرفتم.همکار جدید.بستری شدن مامان بابا. رویای آمریکا.و و و.نمیدونم کِی اما دلم ميخواد بنویسم تک تکشو .ثبت ش
خسته شدم خیلی خسته
دیگه این مسیر رو نمیتونم برم
میخوام همینجا پاز بزنم و زندگی بایسته  بعد برم یه قیچی بردارم توی تمام عکسا خودمو بچینم
یه پاک کن بردارم خودمو از حافظه ها پاک کنم. 
برم با کسی حرف بزنم یک دنبا حرف بدون هیچ حرفی فقط گوش بده
انقدر گریه کنم تا خشک بشه چشمام 
که دیگه فقط همیشه بخندم 
کاش میشد 
دلم یه رمان قشنگ ميخواد .دوس دارم فصل 4 شکار خون آشام رو بخونممن عاشق اون رمانم ^،^ ولی فصل 4 نیامده فکر کنم هنوز .دلم فیلم ميخوادآهنگ جدید ميخواد.دلم رقص ميخوادتفریح ميخوادشلوغی ميخوادخواب بعد ازظهر ميخوادلاک ميخوادخواب تا لنگ ظهر ميخواددلم چیپس سرکه ای ميخواددلم قورمه سبزی ميخواد با یه عالمه لیمودلم دوستامو ميخواد که خیلی وقته ندیدم دلم حسنا ميخواددلم نگین ميخواددلم منیره ميخواددلم آرامش ميخواد .عشق م
سلام ایام شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه بر همگان تسلیت باد.برا کدوم غمت گریه کنمبرا کدوم غمت فدا بشمبرا کدوم غمت زار بزنمبرا کدوم غمت آه بکشمبرای داغ پهلوت، یا برا درد بازوت، نمیدونمبرای چشم دریات، یا برا زخم پلکات، نمیدونمهنوز مياد صدای ناله‌های تو تُو گوشمبرا تن بی‌رمقت سیاه به تن می‌پوشمیا فاطمه ۳ یازهرا.کجا بیام برات گریه کنمکجا بیام برات فدا بشمکجا بیام برات زار بزنمکجا بیام برات آه بکشمحرمی که نداری، منم و ب
می‌دونی دلم‌ چی می‌خواد؟!یه لیوان شراب آلویه موزیک لایتهمون لباس بنفشِ کوتاهمو موهام که فر شده و شونه های م رو پوشونده باشه !که هی قلپ قلپ شراب رو توی دهنممزه مزه کنم و بلند بلند قهقهه بزنمو بگم مست منم مست منمبعد یادم بیاد مست نهمن مست و پاتیلمو دوباره بلند بلند قهقهه بزنم و بگم آره من مست نیستممست و پاتیلمخیلی مست و پاتیلمن مست و پاتیلم !   
روزگاری به تو پابنده ، دلم ؛نی غمگین، نی هفت بنده، دلم ؛دریا دریا اشکه توی دامنم ؛سوزد از آتش ِعشق تو، تنم ؛مگه من چیم، ز سنگم، آهنم ؛بذا حرفمو بزنم ؛تو همش امروز و فردا می‌کنی ؛منو می‌بینی و حاشا می‌کنی ؛من ز دست تو ندونم چه کنم ؛چه کنم گر گله ای هم نکنم ؛تا کی خون دل خورم، دم نزنم ؛بذا حرفمو بزنم ؛متن آهنگ قدیمی
دونستن یه درده و ندونستن  یه درد دیگه!صبح داشتم یه کتاب میخوندم که توش اسم تجارت لو**تا رو آورده بود و چون هیچ توضیح خاصی درموردش نداده بود، منم کنجکاو شدم که چیه؟ این شد که تو گوگل سرچش کردم و ای کاش نمی کردم.فقط به این فکر میکنم که حیوانات شرف دارن به بعضی آدمها!واقعا یه آدم چطور میتونه انقدر پست،کثیف و بی رحم باشه؟ اول که فهمیدم چیه کلا چند دقیقه تو بهت بودم.اونقدر بهم ریختم که از صبح تا حالا اصلا نتونستم لب به غذا بزنم چون همش یاد اون مس
یادت مياد آخرین باری که همو دیدیم چه اتفاقی افتاد ؟   در حالیکه داشتم یه چیزی آماده میکردم که با هم بخوریم اومدی و غافلگیرم کردی .از پُشت ، دستت رو انداختی دور کمرم و بهم گفتی :حِرصم تمومی نداره ،میحوام باهات چای بخورم ،اونم چای سیب .ولی وقتی این کار رو میکنم دلم ميخواد که باهات غذا هم بخورم و وقتی این کار رو میکنم میخوام که باهات حرف بزنم و تموم داستانام رو هم برات تعریف کنم .میخوام بهت بگم چه حِسّی دارم ، میخوام دستای ظریفتو بگیرم تووی د
دیشب شب آرومی بود وقتی با همراز خواستم بر م بیرون پشیمون شدم  . برنامه عوض کردم گفتم بیا دنبالم بر م خرید . قبول کرد . توی ماشین باهم حرف زدیم . گفت میدونم سخته اما ندیده بگیر .گفتم یادته چی شد ؟ گریه هام یادته  ؟ چند روز نمیتوستم حرف بزنم گفت حق داری خیلی سخته  خرید کردم برگشتم خونه مشغول غذا درست کردن شدم .یه میز خوشگل چیدم . آمدم بر م صداشون بزنم که نرفتم پشت میز نشستم . منتظر . اول سینا آمد بیرون . گفت خوشگل شدی گفتم این همه غذا نمی بینی فق
خوب یادمه که چهارسال پیش همینجا نوشتم "باز میشه این در. صبح میشه این شب. صبر داشته باش" اون موقع خوشحال بودم. الان هم خوشحالم. همیشه سعی میکنم از انتخاب هام، هرچند خیلی سخت، راضی باشم. شعار میدم؟ بذارین بدم! دیگه بسسمه فرشته نبودن. دیگه بسسمه. دلم ميخواد برم شهربازی سوار ترن هوایی بشم و فقط داد بزنم. اینقدر داد بزنم که اشکم دربیاد. که بفهمم زنده م و زندگی میکنم. خسته م. خیلی له و لورده م. کابوس شده همه چیز. همه فکرا. همه خیابونا. همه شهر. همه کشور.
پاییز نميخواد مهربون تر تا کنه؟؟؟؟
+صبح زنگ بزنه خبرو بده من گریه کنم، گریه کنم ، گریه کنم
برم بیمارستان حرف بزنم با مترون، دُرست نشه:) باز گریه کنم ، گریه کنم  
تریاژ بشینم ،مریض بیاد و بره 
من گریه کنم. 
یکی از بیمارا بگه خانوم حالتون خوبه؟ مشکلی پیش اومده؟
کمکی ازم بر مياد؟ 
من مُردم برا مهربونیت ک❤️????
۲۶آبان . بد بد بد ???? 
خدایا کجایی
 
نیمهٔ پایین صفحه‌ش عین آدمی که از شدت خواب داره میمیره شده،هی‌خاموش میشه،دوباره روشن.البته که تقصیر خودمه. انقد از سه متر ارتفاع پرتش کردم و گفتم ″این سگ‌جونه.خیلی سگ‌جونه″ که بالاخره کم آورد و زوارش دررفت.حالا اگه گوشیم بمیره دیگه هیچ‌کس نیست که بتونم با خیال راحت بهش زل بزنم،یا بتونم با خیال راحت از توش به صورت آدمای دور و برم زل بزنم.
یه سری چیزا هست که خیلی اذیتم میکنه ولی نمیتونم درموردش حرف بزنم. حتی همینجا هم نمیتونم بنویسم. ولی خیلی فکرمو مشغول میکنه و هربارم بهش فکر میکنم غمگین میشم. دیروز خواستم به داداشم زنگ بزنم و برای اون بگم چون خوب که فکر کردم دیدم تنها کسی که میتونم بهش بگم همین یه نفره. ولی بعد فکر کردم که خب ؟ بعدش که گفتی چی؟ چه اتفاقی میفته؟ تو که میدونی چیزی به اسم خالی شدن نداریم و درددل کردن فقط یجور نشخوار کردن آزاردهنده ست. تا وقتی موضوعی حل نشه حرف زدن
استاد عزیزم داره میره کانادا باید خوشحال باشهمنم خوشحالمبرای اون ، نه برای خودمبابت رفتنش ناراحتمامیدوارم بازم ببینمشترجیحا تو کانادامی خوام یه برگو جلد کنمبا طلق . باید چیز  قشنگی بشهحداقل امیدوارم یه چیز قشنگ بشهدوست ندارم با کسی حرف بزنمنمی خوام با کسی ارتباط برقرار کنمبا هیچکس به هیچ وجهنمی خوام باکسی حرف بزنمحداقل تا فرداتا فردا که ببینم چی میشهفلور
وقت مشاوره ام که افتاد دوهفته بعدوقت چیزای دیگه گرفتمته سالی وقت تو وقتا رفته تو هم????97 که بالاخره داره تموم میشهاز 98 میخوام سال خوبی باشه برامهیچ سالی مثل 97 تلخ نبوده برامبن بستای زیادی داشته برامزمانمو هدر دادهبریم که بتریم 98 روباید لیستامو بگیریمبا جزئیاتکه اهداف ی سالم چیاستحس خوبی به 98 دارممیدونم سالی ميخواد باشهتمام نرسیدنای 97 رو جبران کنه21 سالگیم ميخواد خوب باشه برامولی انتظار نداشتم عقب بیوفتهدوس داشتم حرفامو زود تر بزنمبعضی
امروز دکتر چشم پزشک پرسید دانشجو هستم ؟ گفتم نه تمام شدم گفت تو مگه چند سالته ؟ گفتم 24 باورش نمی شد ! گفت بهت میخوره 18 سالت باشه ! ظاهرت مثل بچه هاست !  اگر بهش می گفتم قبلا یک بار مردم و زنده شدم و دوتا سقط جنین داشتم . چی بهم میگفت !  اخرش گفت  روی قرنیه چشمت دوتا لکه هست انگار خراشیده شده . نگفتم چه بلایی سرم امد ! دوتا قطره داد و یه پماد این چند روز با چای نگهش داشته بودم   + دلم ميخواد حرف بزنم . خیلی حرف اما . 
درسته که تابستونه و خیلی ها تفریحی ندارن و همش میگن چرا تموم نمیشه. خودم هم با این که به تابستون هیچ علاقه ندارم و حس میکنم تمام مصبتهای دنیا به من روی میارن ! میتونم بگم نگرانم که پلک بزنم و ببینم روزم شب شده! میترسم همه چیز سریع بگذره و تموم بشه. شاید نمیخوام پیرتر بشم. نمیخوام زمانو از دست بدم هرچقدر که ميخواد مزخرف باشه. کاش میشد زمانو نگه داشت، همه کارارو کرد بعد پلی کرد و ادامه ی زندگی
بعد گذشت ۸ ماه هنوز رفتنش تازگی داره‌.هنوز تک تک حرفاش رو ازبرم.الان ک بیشتر فک میکنم میبینم من حقد ساده لوح بودم،احمق بودم،چقد الکی اعتماد کرده بودم،حتی یک درصدم فک نمیکردم انقد هفت خط باشه‌.شایدم من دارم اغراق میکنم و انقدرام بد نبوده‌،شاید من زیادی ساده لوح و زود باورم.نمیدونم.نمیتونم کاملا بگم اون هفت خط بود یا من ساده لوح.شایدم همه ی حق با اون باشه.انقد رفتارا و حرفای ضد و نقیض روزای اخر ازش شنیدم و دیدم ک واقعا نمیدونم حق با کیه.ش
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
دانلودستان صفحه شخصی دکتر مهناز کشاورز آریاسازه وبلاگ مهندسی عمران حرفهای خودمونی مطالب عمومی و تخصصی از ایران و جهان