محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

الان چند روز میشه ثبت نام کردم برای وام ازدواج ولی هنوز تعیین شعبه نشده چیکار کنم

پرسش :سلام.من خانوم 29 ساله هستم که 7 سال ازدواج کردم قبل از ازدواجم با دوتا پسر اشنا بودم یکیش سربازی رفت که همسن هم بودیم قرار بودبعدازسربازی با هم ازدواج کنیم نامزد کنیم که دیگه اون یکی دوست پسرم پیشنهاد ازدواج داد با اون ازدواج کردم حالا من ازش دو تا بچه دارم هنوز درگیره همون پسره هستم سالهای سال از ذهنم خارج نميشه زندگی سرد شده.چيکار کنم هميشه تو ذهنم مونده؟
روابط جنسی سالم و شرعی±وبلاگ
مدتیه خوابش رو میبینم.برام سواله چرا اون اوایل ک رفته بود و بیشتر داغون بودم و تو فکرش بودم خوابش رو نمیدیدم و الان ک ب نبودنش عادت کردم انقد تو خوابمه.البته نکه الان بهش فک نکنم ها نه.اتفاقا هر روز تو فکرمه سر مساعل مختلف یهو یادش میوفتم و هر روز بهش فک میکنم ولي عجیبه ک الان دارم خوابش رو میبینم.نمیدونم شاید اونم ب یاد منه.دلتنگ منه.ولي خب اون ازدواج کرده انقد سرش شلوغ هست ک من تو فکرش جایی نداشته باشم.نمیدونم شایدم من اشتباه میکنم و واقع
پروپوزال نوشتن هم شده قوزِ بالایِ قوز، امشب گفتم شروع کنم به نوشتن دیدم اصلا نمیفهمم باید چيکار کنم، همه هم میان از خودم سوال میپرسن و جواب میگیرن و میرن، بعدش خودم میمونم که چيکار کنم؟براي غزل موضوع پیدا کردم، کمکش کردم کلی مقاله هم پیدا کرد و الان رفت شروع کنه به نوشتن:/هنوز همه ی مقاله هایی که درباره ی موضوعم هست رو پیدا نکردم، اصلا هنگ کردم، جمشید گفت موضوع و اهداف رو درست نوشتی و برو فصل اول رو بنویس و بیار:/احتمالا تا سحر بیدار میمونم، ب
نمیدونم چند دقیقه از نوشتن لیست هدف هام گذشته بود که از شرکتی که دو ماه پیش فرم استخدامشو پر کرده بودم زنگیدن منم در به درک ترین حالت ممکن پا شدم رفتم گفتم حتما اینم مث بقیه ميشه دیگه به هر حال برم ببینم چطوره [ اینجاهاشو نمیگم که چند وقت تو کف شاخی این شرکت بودم و دوس داشتم اونجا کار کنم به هر حال از فکرش دراومده بودم خب :| ] زارت گفت فردا بیا قرارداد ببندیم شروع کن :| رفتم و شروع کردم هنوز نمیدونم چی شده چيکار کردم :/ ینی میخام اینو بگم که پ
خوب به یاد دارم که چقد کم حرف بود و اصلا بهتر بگم بی حرف بودمدر جمع حاضر نمی شدمالبته الان هم اینطور هست هنوزحتی ترجیح می دم که انتهای شب رو براي بیرون رفتن انتخاب کنموقتی در یک جمعی تازه وارد می شدم چقد من رو استرس می گرفت الکی!عرق می کردم . سرخ می شدم. کلا سرم پایین بود.با کسی نمی تونستم حرف بزمخدا خدا می کردم کسی ازم سوالی نپرسدوران عجیبی بودو هنوز هم رگه های اون حالات در من باقی ماندهیکی از دلایلی که مانع پیشرفت سریع من شدهمین اضطراب کاذب ب
سلام،امشب همین الان این وبلاگو باز کردم تا از این ب بعد عاشقانه های خودم و همسرمو بنویسم اینجا،چون اینجا از طریق وبلاگ باهاش اشنا شدم و بعد کلی سختی بهم رسیدیم خداروشکر میکنم ک الان پیشمه، البته الان فعلا نامزد هسیم هنوز عروسی نکردیمخوشحال میشم مطالب وبمو بخونین و کامنت بذارین.یاحق
مدت ها بود این طور مداوم ننشسته بودم پای یه کار علمی. تقریبا تموم شده و مرتب کردن مطالبم مونده فقط. دو روز کامل وقت گذاشتم براش، دیشب عروسی دعوت بودیم و من نرفتم، به شکل ناباورانه ای کم سمت گوشی رفتم و همه ی کارای دیگه رو یا سریع انجام دادم یا ازشون فاکتور گرفتم که به درسم برسم و الان به شدت راضی ام. کلی مطلب خوب پیدا کردم که به ارائه م کمک می کنه.+ همه ی این کارا براي پرزنت سه صفحه از یک کتابه!!+این پستو دیروز نوشتم و الان که دوباره وبمو باز کردم د
آدمارو اذیت نکنید    اگه کسی عزیزی از دست داده تا خودش دربارش حرف نزده چیزیو یادش نندازید .اگه کسی مشکل مالی داره از خریداتون جلوش حرف نزنید .اگه کسی به هر دلیلی درسش تموم نشده ،سربازیش تموم نشده ،اگه کسی ازدواج نکرده هر بار ازش نپرسید .اگه کسی از همسرش جدا شده هربار ازش نپرسید.اگه کسی مریضه ،سرطان داره ،هر بار حالشو ازش نپرسید .اگه کسی مستاجر هست از خونه ی جدیدو امکاناتش جلوش حرف نزنید .اصلا شاید کسی دلسوزی شمارو نخواد ،اصن کسی نخواد شما حا
بعضی كارا شدنیه اما یه نشدن ِ مخفی تو دلش هست.  مثلا ميشه لبات بخنده اما واقعا خندت نیاد.ميشه كارای روزمرتو انجام بدی اما واقعا حسّ ِ شو نداشته باشی.ميشه پر از احساس باشی اما دلت بخواد یك ساعت مثه مرده بیفتی رو تختت.ميشه غذای خوشمزه درست كنی اما خودت حتی دلت نخواد بهش لب بزنی.ميشه خونه رو تر تمیز كنی واسه قدمهای مهمون هات اما حوصله پذیرایی نداشته باشی.ميشه عاقلانه یه كاریو شروع كرده باشی اما الان بعد چندسال ازش پشیمون باشی.ميشه یه آد
هربار مثل الان گریه کردمبعدش تبدیل شدم به روباتاونقد کار کردم و سر خودمو شلوغ کردم که همه چیو فراموش کنمو بعدش تبدیل به کسی شدم که هیچ کس نمیشناختهالانم به این جدایی مثل یک سکوی پرتاب نگاه میکنممیدونم بعدش سنگ میشمبعدش حوصلم سر میرهبعدش دلم واسه همه چی تنگ ميشه 
فقط چند مورد از نکات دوره رو اجرا کردم، به قدری ورق برگشت که الان دارم شعبه دوم مغازه‌‌ام رو افتتاح میکنم؛ مغازه ای که میخواستم تعطیلش کنم"اگر.پایا دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
قدیمی‌ها از این اصطلاح زیاد استفاده
می‌کنند: «ازدواج هندوانه دربسته است.» منظورشان این است که تا وارد آن
نشده‌اید نمی‌توانید بفهمید چه در انتظارتان است. این حرف با توجه به رسوم
گذشته که دختر و پسر بدون اینکه همدیگر را بشناسند با هم ازدواج می‌کردند
منطقی به نظر می‌رسد اما الان سال‌هاست که دیگر ازدواج بدون شناخت رسم
نیست. راه‌هایی هست که می‌توان در دوره آشنایی شناخت بیشتری را از طرف
مقابل به دست آورد و با آگاهی کامل وارد زندگی مشت
 وقتی زیاد به همه چی فک میکنم گیج و شوک میشم!پریشب با م.پ و ص.پ رفتیم طرقبهالان که بهش فک میکنم چیزیو میبینم که منو میترسونه.من دارم با ادمی معاشرت میکنم که چهاسال پیش قرار بود باهم ازدواج کنیم و کلی حرف و وعده و رویاپردازی و ابراز علاقه و خواستگاریبعد الان من با شوهرم اون بازنش همون مسیریو رفتیم که یبار باهم رفته بودیم . اما همه چی برام اونقدر عادی و طبیعی بود که فراموش کردم من همون ادم چندسال پیشم که با دیدنش حالم بهم می ریخت و میگفتم این وا
قدیمی‌ها از این اصطلاح زیاد استفاده
می‌کنند: «ازدواج هندوانه دربسته است.» منظورشان این است که تا وارد آن
نشده‌اید نمی‌توانید بفهمید چه در انتظارتان است. این حرف با توجه به رسوم
گذشته که دختر و پسر بدون اینکه همدیگر را بشناسند با هم ازدواج می‌کردند
منطقی به نظر می‌رسد اما الان سال‌هاست که دیگر ازدواج بدون شناخت رسم
نیست. راه‌هایی هست که می‌توان در دوره آشنایی شناخت بیشتری را از طرف
مقابل به دست آورد و با آگاهی کامل وارد زندگی مشت
باز پسر ترکیه ای مزاحم شد این بار عکس و گیفو اینجور کوفت زهرمارا نفرستاده بود ،نوشته بود خواهش می کنم با من حرف بزن نوشتم ،من ازدواج کردم مزاحمم نشو نمی خوام با تو حرف بزنم نوشت کی ازدواج کردی نوشتم :دیروز چه دروغ قشنگی هععععی روزگار بعدشم باز ریپورت اسپمش کردم حالا اگه فک و فامیلی آشنایی نبود عکس یه نفر خوشگل و خوش تیپ و کنار خودم فوتو شاپ می کردم می ذاشتم پروفایلم ???? 
آسمونت دیگه آبی و امن نیست توی دلت دیگه جا واسه من نیستدیدی نشد بشم صاحب قلبت آخ چقدر کاریه این دفعه قهرتمن اگه خار میکاشتم تو زمین اینجوری عمرمو میریختم به پاشاون الان گل داده بود کجا رفت اونی که بهم قول داده بودمثل ماهی وصلم به قلاب اوناون الان گل داده بود کجا رفت اونی که بهم قول داده بودمثل ماهی وصلم به قلاب اونای وای آتیش گرفتم که تو گرم بشی هر کاری کردم مث من بشیچی ميشه بگمی هنوز سر حرفتیای کاش دیوارای این شهر بشکنه یه نفر صدای منو بشنوهک
از سرکار که برگشتم تا الان سرپام.یک عالم ظرف جمع کردم.کمرم ناراحتی کرد.بعد چایی سبز دم کردم و توش گل گاو زبون ریختم و با نبات خوردم.از این که کتابها م توی کارتن های دربسته ن ناراحتم.احساس تنهایی می کنم.امروز رئیس طرحم رو تایید کرد و آقای ت هم ارسال کرد .امیدوارم زودتر حقوق ها رو بریزند.معلوم نیست چيکار می کنند.آخه انقدر بی نظم.بس کنید دیگه.خطا نکردیم که اون جا کار می کنیم. 
با مامانم که حرف میزدم یه بحثی پیش اومد راجع به یک نفرو مامان گفت شک نکن که اون الان تو اوج زندگیشه!بعدش من به این فکر کردم که اوج زندگی من کجاست یا کجا میتونه باشه؟کلی  با خودم کلنجار رفتم و فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم.به این نتیجه رسیدم که نمیتونم هیچ اوجی واسه زندگیم درنظر بگیرم،چون هميشه یه چیزی هست بخوام بدستش بیارم و دغدغه ی نداشتنشو  داشته باشم!دقیقا یاد اون متن از کتاب باغ مارشال افتادم :بشر موجود عجیبی است ! تا وقتی به آرزوهایش نر
نه شب خاموش شدم از خستگی و الان بیدار شدم . الان ساعت چنده؟ سوال خوبیه . فکر کردم صُبحه . و به ان توجه نکردم چرا تاریکه . پاشدم برم دست به آب . ساعت و نگاه کردم دیدم چهاره . گفتم چهار چهار ظهره یعنی الان؟ و باز به این دقت نکردم که هوا تاریکه . گفتم چقدر زیاد خوابیدم . چیزی حدود بیست ساعت . ناراحت شدم جرا انقدر زیاد خوابیدم . اومدم دوباره رو تخت نشستم . بعد یه آن چشمم خورد به پنجره . گفتم چرا چهار بعد از ظهر انقدر هوا تاریک شده؟ نکنه اتفاقی داره میوفته
میدونی نصفه شبی به چی فکر میکنم؟؟؟به اینکه چقدر دوستت دارم و چقدر دوستم نداری! و بدتر از این رفتارته که باعث ميشه دست و دلم نره به روی خودم بیارم که دوستت دارم ک دلم برات تنگ شده!اگه بگم خودمو کوچیک کردم چون در مقابلش احساسی بهم نداری که خرجم کنی، دلت قرص ميشه که دوستت دارم و دیگه تلاش نمیکنی که دلمو بدست بیاری اما از طرفی اگه نگم فکر میکنی دیگه دوستت ندارم و برام ارزشی نداری!من هرکاری میتونستم کردم اما واست مهم نبود و هیچ واکنشی نشون ندادی، ق
گیر کردمامروز رفتم شخصی رو دیدم که میخوام باهاش کار کنم اما گیر کردمخودمم نمیدونم چی میخوامدروغ چرا ؟ الان لنگ پول غذا و چیزای اوليه نیستماگه باشم نهایتش به خاطر این ۲ ماه عزاداری باشه که تالار تعطیله و بعدش دوبارهحقوق میگیرم اگه دارم برمیگردم توی اون مسیر الان دیگه از ناچاری نیستخودمم میدونم از زیاده خواهیهمیخوام پول جمع کنم تا هرجایی که ميشه تا هرچقدری که ميشه براي همین گیر کردمقبلا اگه طوریم میشد و ناراحت میشدم از رفتار دیگران اما به
حس بویاییم بطرز نفرت انگیزی زیاد شده و خیلی آزار دهنده استبوهارو با شدت و کیفیت فول اچ دی حس میکنم، مثلا عصر آشپزی کردم، بعد رفتم حمام و تمام لباسامو عوض کردمميشه همینکارو میکنم چون حس میکنم بوی غذا میگیرم)بعد الان هی بنظرم اومد هنوز انگار بوی پیاز داغ و گوشت سرخ کرده میاد، ولي نفهمیدم بو از چیه و کجاست، فکر میکردم توهم زدم، تا اینکه فهمیدم از هندزفریمه که موقع آشپزی باهاش آهنگ گوش دادم :/ 
به خودم گفتم نه الان وقتش نیست، با قاشق از بستنی شناور توی آب هویج یه تیکه کندم و سعی کردم طعم آب هویج بستنی میدون حرو یادم بیارم. نگران جای بد پارک ماشین شدم، شیشه رو آوردم پایین و آینه رو به طرف خودم کشیدم. بعد بی دلیل یاد اون روز توی سینما ملت افتادم که توی راهروهاش میچرخیدیم، می‌خندیدیم و مسابقه گذاشته بودیم و من حتی تلاشم نکردم چون تو برنده بودی. یه ماشین پشت سرم هی بوق زد و منو از سینما ملت پرت کرد همونجایی که بودم. بعد حس کردم خون توی دست
همین الان با ذهنی مشغول اهنگی ک داره پخش ميشهاهنگ ماه دلم از هورش بنداامروزتقریبا 14ساعت رانندگی کردمفک کنم 13ساعتشو تو این دنیا نبودم داشتم فک میکردم اون ی ساعتشم گوشیم ز میخوردهر ازگاهی ب خودم میومدم راسی من پلیس راهو رد کردم؟عه تونل اول کی رد شد ک رسیدم ب تونل دوماین مدت اتفاقای خوبی نیفتاد براماینقدر ذهنمم مشغول شده این روزا تایم کاریمو بردم بالا ک نتونم فک کنم بهشون+ مطمنم ی روزی میرسه ک میگی ندونستم اینقدر دیر شده و اونروز کار از کار
یه سوالی هست که خیلی ذهنمو مشغول کرده.چطوری یه پسر میکنه الان تو ایران ازدواج کنه؟؟؟۱) عقل نداره      ۲)باباش انقدر داره که تخمشه    ۳) انقدر چشمو عشق پر کرده که منطق ندارهجدی از این سه حالت خارج نميشه:))) جدا از اینکه به نظرم ازدواج و عقد و اینا کار کسشریه. ولي تو این شرایط این آدمارو درک نمی‌کنم چطوری ازدواج میکنن؟؟!! هدفشون چیه از ازدواج. اصلاً چه خبره؟؟؟
سلام وبک جونم میدونم کم میام پیشت ، و چقدر بده ک کم میام
حرف زدن باهات منو میبره ب قبلنا ، قبلنای دور در حال حاضر
خودمم نفهمیدم چی گفتم ????
راستی هنوز پائیزه، هنوز تموم نشده ????
دیگ پاییز ۹۷هیچوقت نمی یاد
این پاییزو چطوری سَر کردم؟
 
آخ زندگی چقدر زود میگذری هوووووووووف.
پرسش :سلام.آقایی هستم 22 ساله.من الان چند ماهی ميشه ک صیغه کردیم ولي هنوز عقد نکردیم. و سعی کردم ک هميشه حد و مرز رو رعایت کنم هم من هم همسرم میخواستم بدونم توی این دوران مسائل جنسی و روابط شویی تا چه حدی باشه اشکالی نداره ميشه راهنمایی کنید؟؟
روابط جنسی سالم و شرعی±وبلاگ
ساعت ۴ و اندیهحس کردم امشب مهتابیهنمی‌دونم واقعا هست یا نه، اما من این طور حس کردمتا الان داشتم کار می‌کردمو تازه لپ تاپم رو خاموش کردمیه احساس بی وزنی دارم که فکر کنم ناشی از خستگیو همچنین بی خوابیه :))))انقدر از مخم کار کشیدم که سیم های مغزم اتصالی کردهو نمی‌دونم کی به کیه و الان کجام :)))دلم رقص می‌خواد از اون مدلا که کل بدنت رو به حرکت می‌کشهمثلا رقص عربی یا حتی آذری !حس می‌کنم مغزم کاملا خالی شده :)))))هیچی توی مغزم نیستو باید بخوابم حتماف
بیت کوین یه نوع پول اینترنتیه نقده که هر وقت اراده کنید به هر پول رایجی زنده ميشه (یعنی یه جور ميشه گفت عابر بانک جهانیه) که خیلی هم مطمعن و بی خطره
بعدا بیشتر راجع بهش اطلاع کسب میکنید
قیمت هر بیت کوین معادل ۴۰۰۰ دلاره که چیزی حدود ۴۰ میلیون ميشه(البته الان)
با این راه حلی ک من بلدم خیلی راحت ميشه به ده ها بیت کوین رسید من خودم الان حدود ۳ ماهه شروع کردم بدون سرمایه گذاری و چیزی حدود ۵۰۰ دلار دراوردم تا الان البته و روز به روز در حال افزایش نجو
دانلود سانسور نشده فیلم ازدواج به سبک ایرانی 1 محصول 1399 اثری از حسن فتحی, دانلود سانسور نشده فیلم ازدواج به سبک ایرانی 1 با لینک مستقیم رایگان کامل کم حجم کیفیت بالا عالی بلوری, دانلود سانسور نشده فیلم سینمایی ایرانی ازدواج به سبک ایرانی 1 جدید بدون تگ آرم تبلیغاتی و نیاز به خرید اشتراک ویژه دانلود سانسور نشده فیلم
 دانلود فیلم جدید
خدایا.امشب با تموم وجود سرم رو گذاشتم رو سینه امن و آرومت. سپردم دست خودت همه چی رو. خیلی وقته حواسم نیست وقتی خیلی آدمای تو زندگیم که باید باشن و نیستن.تو بودی.تو هميشه بودی.و من به خاطر نبودن همه اون آدما دیگه احساس نا امنی نمیکنم. دیگه تو خودم غرق نمیشم.تو هستی مگه نه؟ +خدایا.این شر این فضول های بی فرهنگ رو کم کن از زندگیم. با چه جراتی به خودشون اجازه میدن تا این حد تو زندگیم دخالت کنن؟هان؟ فکر میکنن وقتی پدرم نیست. میتونن از همه چی بپرسن؟ شغلش
اعتراف میکنم دلم براي همه ی اون سال هایی که وبلاگم بازدیدش نسبت به الان بالا بود تنگ شدهبراي همه ی اون آدمایی که وبلاگم رو میخوندن و واقعا نظر میدادن هم همینطور امشب یاد تک تکشون افتادم و فکر کردم الان کجان و چيکار میکنن و اصلا یادشون هست که یه موقعی بود که روزی دو سه بار وبلاگ همدیگه رو چک میکردیم تا از حال هم باخبر باشیم؟!یادش بخیر اون روزا فرداش مدرسه داشتم و یه عالمه درس نخونده اون روزا یه کله داشتم پر از دیوانگی یه دله خوش که هميشه خوشح
شنیدین دیگه می گن فامیل اگه گوشت همو هم بخورن استخون همو دور نمیندازن؟؟ :)) :Dمن خودم شخصا از ازدواج فامیلی خوشم نمیاد :| تو فامیل پدریم اکثر ازدوجاهاشون با غریبه بوده کهراضی هم بودن.جز یه پسرعمم که با دختر عموش ازدواج کرد.چند سالی همدیگه رو می خواستن .تا قبل ازدواج خیلی عاشقانه بودن ولي تا ازدواج کردن دعواهاشون شروع شد :|خلاصه بعد دو سال دعوا و اشتی و این بحثا کارشون به طلاق کشید.این اونو اذیت کرد .اون اینو .نه این طلاق می داد نه اون طلاق م
6،7ماهه،دلم گرفته6،7ماهه،دائم بفض دارمدلمیخواد فقط گریه کنم.گریه کنم واسه روزای خوب پارسالدلم تنگ شده.دلم واسش تنگ شده.اونقدر که دارم دیونه میشم.بخاطر اینکه حتی براي یک ثانیه ببینمش،دست به یک کارای زدم که هیچکی نمیدونه.ازیک جاهایی توی تاریکی شب،عبور کردم که حتی یک ماشین تردد،نمی کرد.الانم نمیدونم چيکار کنم.دارم ممیرم از این همه دلتنگی.هروقت می بینم آنلاینه،صورتم خیس ميشه.هروقت چت میکنم،دلتنگیم بیشتر ميشه،اون وقت فقط زار می
ترسناکه????صب ب سختییی از خواب بیدار شدم!که درس بخونم امروز صبو و کلمو کردم تو گوشیم تا همین الان ک ساعت ۱۲ههو الان باید برم ظرف بشورم و ناهار بپزم و بعدشم ک سر ظهره و عصرم ک علی میاد:(اخه میگم اشکال نداره نخوندنم من یک ماه خونه ام و اونقدرام ک استادا درس ندادن ک باید تکلیف خودمو مشخص کنم یا میخونم یا نمیخونم اینجوری لش کردم روی تخت با ی حس بد ک نمیدونم باید چيکار کنم:(دوتا از درسارو باید بخونمشون چون از سری درس های ک.ون پاره کنن:(یک ماه تعطیلم نگ
پرسش :من یک زن 34 ساله هستم و شوهرمو 4 سال پیش در یک تصادف از دست دادم و موندم خودم و دو تا بچه هام از نظر مالی کاملا تامینم و مشکلی از این بابت ندارم ولي واقعیتی وجود داره که هیچ جا نمی تونم بیان کنم الان به شدت فشار جنسی دارم تا جایی که بعضی موقع ها به خاطر نیاز جنسی به ناچار . می کنم و این مورد زندگی رو برام سخت کرده.نمی دونم چيکار کنم میترسم ازدواج موقت کنم و آبروم بره از طرف دیگه اگه ازدواج دائم کنم آبروم جلو بچه هام میره .ازتون خواهش می کنم که
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
Fence Dark خدا موند... شرکت جویندگان طلا تابستون ایرانبوک تخفیف ویژه تماشاي آنلاين فيلم هاي سينمايي اینجا پای دلی در میان است...