نتایج جستجو برای عبارت :

اخه از حس خودم ک منو ریخته بهم چی بگم تو ک از چشام میخونی

یه شب که خیلی دلتنگ مهندس جان بودم،نزدیکای صبح بود بی اختیار یهو چشام باز شد اولین چيزی که شنیدم صدای اذان بود دقیقا با شروع اذان چشام بازشد انگار خدا گفت بیدارشو  بلند شدم رفتم با مهندس جان حرف زدم براش پیغام گذاشتم باورتون میشه همون لحظه مهندس جانم بیدار بود برام خصوصی پیغام گذاشته بود شکه شدم آخه مدت طولانی میشد از مهندس جانم بی خبر بودمانگاری خدا گفت خرسی بیدار شو ؛ مهندسم بیداره صدای اون اذان رو خیلللللی دوست دارم
آره اصلا خود ماه اومده اینجا پیشم کاش بدونی که کنار تو چه حالی میشم
نمیدونم ولی انگار دارم عاشق میشم
هنه میدونن بغیر از تو که باید بدونی ولی محکومی به اینکه توی قلبم بمونی
تو نباشی یه نفس بعد تو نیستم میدونی
(وسواس داره قلبم حساس شده قلبم
هر بار میبینمت پرواز داره قلبم)۲
یه پام گیر چون دلم همش سراغ تو رو میگیره
دل من میره واسه هندیدن چشمات که نفس گیره
تو حواست نیست که من اینجا دارم ازدست خودم میرم
د حواست نیست مگه چند وقته که عشق و با چشام
من یک از خود راضیم ????
خب دیگران هم باعث شدن من یک از خود راضی تر باشم و همینطور از کار های خود ????
به نظرم از پس کارام بر میام و هر کاری در هر جهتی که انجام میدم با نظر خودم بوده و بهترین تصمیم در اون و همه اینا رو خودم درک میکنم  . 
و هیچ وقت خودمو سر زنش نمیکنم بابت تصمیم اون لحظه ام چون به خودم مربوطه و خودم برا خودم ارزش قائلم و خودم میدونم اون لحظه چي برای من لازمه 
دستام میلرزنُ از چشام بارون میادُ قلبم داره از جاش کنده میشه، اون موقع بدترین سوالی ک ازت پرسیده میشه سوال خواهرته که میگ: داری گریه میکنی؟! بعدش با ی خنده ی  زورکی بگی نه خودت میدونی ک چشام همیشه آب میاد ازش. بعدش بگ: دیگ انقد؟؟!!!! بعدش ی نگاهی بندازی بهشو از اتاقت بیرونش کنیُ اون اهنگ همیشگیُ پلی کنی هعی های های بزنی زیر گریه وقتی که بهت گفت: من که بیکار نیستم هعی بشینم بات حرف بزنم ( بعد از حرف نزدن بیش از یک روز! ) وقتی ک با عصابینت گفت : خب دل
یه سری بزن به قلب من که چشم به رات هستم
یه نگاه بکن به زیر پات که زیر پات هستم
یه نگاه بکن به چشام تشنه دیداره
صدا بزن تو اسممو محو صدات هستم
من عاشق توام ولی خودت نمیدونی
تو از چشام معجزه عشق و نمی خونی
لحظه شماری می کنم بیای ولی پیشم
میای ولی زودی میری پیشم نمیمونی
عشق یعنی تو 
یه سری بزن به قلب من چه چشم به رات هستم
یه نگاه بکن به زیر پات که زیر پات هستم
یه نگاه بکن به چشام تشنه دیداره
صدا بزن تو اسممو محو صدات هستم
(نگیره از من چشات زیب
 امروز ساعت دوازده چشام رو که باز کردم ، از پنجره دونه های برف دیده میشد . بعدشم که موند . کلا حال جسمیم چندان مساعد نبود و همش تو رختخواب بودم . ساعت هفت و نیم عصر بود ی حرکتی به خودم دادم و با دیدن برف های تو حیاط بازم مثل همیشه اون شور و هیجانه اومد . کم کم زیاد شد تا رسید به تاخیر کلاسای فردا و بعدشم تعطیلی کل . یکشنبه هم که کلاس ندارم . رسما میشه ۴ روز تعطیلی و خوشی????????  پ.ن. تا ده دقیقه پیش با "ب" داشتیم دلیبال (delibal)رو نگاه میکردیم . جذا
گاهی دوست دارم دست ببرم در سرمهمه را بیرون کنمخودم را با خودم تنها بگذارم خودم شروع کند به دوست داشتن خودم خودم شروع کند به راه رفتن با خودم خودم، خودم را در آغوش بگیرد بعد بروم گوشه ای بنشینم سخت گریه کنمبرای خودم که سالها تنها گذاشته بودمش
ترانه و شعر آهنگ مگه میشه امیر مسعودتو تمام زندگیمی تو کنارمی که هستم تورو رو چشام میذارم عاشقانه میپرستمکاش میشد بیشتر از اینا با تو باشمو بمونم اما حیف دست خودم نیست میخوامو نمیتونمحالا که آخر راهم حالا که از اینجا میرم تنها آرزوم همینه که کنار تو بمیرمبگو از کجا رسیدی از یه خونه که تو ابراست کی به قلبه تو خبر داد که یکی اینجوری تنهاستتو نباشی مگه میشه مگه میشه زندگی کرد طاقت هر چيزو دارم هر چي به جز این دردتو نباشی مگه میشه مگه میشه زندگی
وای من چرا ۱۷ روزه سر نزدم بهت آخه؟ بی معرفت شدم‌ یا چون حالم نسبتا خوب بود یا یکی بود باهاش حرف بزنم؟ولی بهت فک میکردم آ، هی چنبار خواستم بیام بنویسم برات هی نشد.البته این چندروز که خیلی خسته میشدم و زود خوایم میبرد.امروز آخرین کاربردی امسالمون بود ، شنبه های قشنگ گاهی تلخ.البته اولین جلسه کاربردی دو بود.جمعه ۲۴ ام هم جشن فراوانی داریم.چيزایی ک امروز فهمیدم من میتونم فکر کنم اگه تحت فشار نباشم.من میتونم بزرگ شم اگه فکر کنم.من میتونم مهم ب
یار دلم دلدار دلم عشق تو فقط شده کار دلم
داره دلم میمیره برات بیماره دلم
وصل به تو جون و تنم تو عاقلی و دیوانه منم
فکر کردی مگه میشه ازت دل بکنم
یکی یکی غما مو بردی من بمیرم غصه مو خوردی
دیدی چي شد دلم عاشق شد وای چه بلایی سرم آوردی
به کی بگم حال دلمو یار ای یار یار یار
یجورایی عاشق طوری باحال حال حال حال
چشات چي میگه به چشام ای جان جان جان جان
شده دیگه حله چشات های های های های
اروم جون من تورو میخوام نشون به این نشون
عشق مون صد سال باشه  ر
دیشب چه شبی بودچقدر فشار و اعصاب خوردی داشتم و دارمچرا اجازه دادم که تو این شرایط قرار بگیرم که نتونم خودم واسه خودم تصمیم بگیرم و زندگی کنمدوم اسفند نود و هفت ! من یک نفر رو کشتم؟این رو باید با خودم همیشه تکرار کنخودم رو هم کشتمدیگه چيزی نیست که بخوام در موردش فکر کنمرهایش مطلق؟با این مشکلات؟واقعا من دنبال این آرامش بودم؟یعنی تنهایی اینقدر تاوان داره؟و جالب اینجاست که تبعاتش هنوز هست و حالا حالا باید درگیرش باشمدرگیر مشکلی که خودم درستش ک
بنظر خودم هم حیف این موهای سیاه خودم که رنگشون کنم!یه بار رنگ کردم با اینکه میومد بهم اما در کل هیچي موی مشکی پرکلاغی خودم نمیشه.در نتیجه تنها تغییری که مبتونم برای عید امسال داشته باشم مرتب کردن ابروهام و یکم کوتاه کردن موهامه.
خیلی دوس دارم وقتی هوا تاریک میشه و سردِ برم بیرون تنهایی قدم بزنم و با یه لبخند گنده آهنگایِ قشنگم رو با صدای بلند بخونم،ولی موقعی که به این دوس داشتن فکر میکنم،مغزم با یه "دهنت رو بستن کن وقتی امکانش نیست شب بزارن تنهایی بری بیرونِ" خاصی زل میزنه تو چشام :/
دلم به اندازه ی یک پاییز تنگ ِ خودم شده. گرچه بودم! اما آنقدر شدید که خودم را حس نمی کردم. مثل ِ یک تصویر زوم شده آن قدر زوم کرده بودم روی خودم که نمی فهمیدم منم و فقط آن نقطه، آن نقطه ی مبهم از خودم را می دیدم و نمی فهمیدم کجای من است. باید دورتر می شدم تا جای آن نقطه و من پیدا می شدیم. اما از آن جهت که پیش از آن، خیلی خیلی خیلی زیااااد دور از خودم بودم و من فقط یک نقطه، یک نقطه ی مبهم بود در آن همه دورها! برای جبران ِ آن دوری، نزدیکی ام را از اندازه گذ
ما با هم کلّی خاطره ساختیم .گرچه هیچ کدوم از اونا یادت نیست . خاطره های خوبی که وقتی خوابیدم ، وقتی دارم غذا میخورم ،وقتی که دارم مسواک میزنم و وقتی که به خودم میام میبینم دارم از به یادآوری شون لبخند میزنم .ما با همین خاطرات خوب بوده که تا حالا تونستیم از پسِ همه چي بر بیایم ."سیاچومِه" 
حاجی این فریماه بد عاشق ما شده چه کنم؟؟؟ خیلییییی وقت پیش بهش گفتم  چشات خیلی قشنگن پس هیچ وقت بارونیشون نکن:) چند روز پیش پیام داده تو چشای خودتو ندیدی که به چشای من میگی قشنگ:) بعد بهش گفتم اوکی خوشحال شدم ولی دیگه هیچ وقت الکی نگو سه ساعت داشت قانعم میکرد که اره چشام خوشگله:)) ولی خب من هنوز به خوشگلی چشام اعتقادی ندارم:))
به ماه نگاه می کنمتا در لحظه های تو شریک باشم.آه که چقدر بی توأم.!بگذار قصّه را از اینجا شروع کنم:از همین بی تو بودن ها.از همین سایه روشنِ چشم های ابری اتکه تا به خودم می آیمباریده ایّ و تابیده ایّ و رفته ای!بگذار از همین جا شروع کنم:از "خودم" که شبی مهتابیبرای همیشه با آخرین قطار به "جنوب" رفت.خودم.همان رهگذر که پشت بخارهای روی پنجره،در شبی برفی گم شد؛گفتم خودم.راستی تازگی ها"او" را ندیده ای؟+خوشحالم که خوبی رفیق و ممنونم که تا حدودی از دل
امروز سر زنگ شیمی بهت گفتم من این رنگ ترکییباتو خیلی دوس دارمبهم گفتی میدونم چه رنگی رو دوس داری دستت رو دراز کردی و سنت وانادیمی که ابی رنگ بود کردی و گفتی ابی این رنگی رو دوس اریازت پرسیدم از کجا فهمیدی .گفتی هرموقع از ابی حرف میزنم چشام یه طور دیگه میشه .گرد میشه.و من فقط نگاهت کردمگرمترین رنگ هستی ابی.ینی رازم رو فهمیدی ؟
هیچوقت موافق این نبودم ادم از خودش فرار کنه.واسه همین هیچوقت ازخودم فرار نکردم و خودم رو سرکوب نکردممنم یه مخلوق خدام خودش خواسته اینطوری خلقم کنهشاید یه زمان واسم تحمل خیلی چيزها سخت بود اما با خودم کنار اومدمبه نظرم داغ بودن بهتر از سرد بودنه
ساعت 00:40  اتاق خودم پشت سیستم خودم حتی کیبورد خودمفکنم خیلی وقت گذشته باشه که نیومدم و یه دل سیر تایپ کنم نمیدونم چرا هیچ کیبوردی برام این کیبورد نمیشه چه خاطراتی من اینجا ثبت نکردم چه روزایی که خوشحالیم و اینجا به اشتراک نذاشتم چه ساعت هایی که با گریه تایپ نکردم22 سالم شد .تا اسم 22 سالگیم میاد اون شب جلو چشام تداعی میشه دلم برای حامدم میسوزه حقش اون نبود بمیرم براش امروز بغلم کرده میگه الهام بین دو تا چيز موندم نمیدونم دو تا شخصیت دار
چ خوب میشد صبح ک چشامو باز میکنم,تورو کنار خودم ببینماولین نگاهم صبح زود ب چشای سیاهت ب افته آخخ چ حسی عالی داره.بیشتر خودمو بهت بچسبونم سرمو بزارم رو سینت باز با ارامش بخوابمصدای قلبت منو دیوونه میکنه چقدر قشنگه صداشمحمدم خیلی دوست دارمنیش هام تا اخرش باز شده و الان دارم میخندموقی میشینم رویا پردزی میکنم ک من و تو باهمیم ی ارامش خاصی وارد روحم میشه و ی لبخند ملیحی خود ب خود رور لبام میشینه و بعدا ک خودمو اینطوری میبینم ب خودم میخندم ی
پیامك داده كه دلش برای غر زدن سر من خیلی تنگ شده، به خوبی جایگاهمو فهمیدم، من فقط یكی بودم برای اینكه غر هاشو بشنوه، جواب دادم كه منم. دروغ گفتم، من خیلی وقته حرفامو فقط برای خودم نگه داشتم و با كسی حرفشو نمیزنم. تنهایی رو برگزیدم، یخورده تلخ هست ولی الان از شرایط الان خیلی راضیم.
یخورده فقط زیادی به تركیه فكر میكنم، مشكل دیگه ای ندارم. یخورده هم از برنامه ای كه ريخته بودم عقب موندم :( ولی مهم نیست فردا رو كه از ما نگرفتند.
ااااه یهو یادم اومد باس امرو برم مدرسه????زنگ اول ک لالا.با مهاجرزاده داریم.زنگای بعدش دهنمون یوخیوسه???? اقا دیه چرا این معلمامونو همشونو با هم یروز نمیبرن اردو بعد اتوبوسشون چپ کنه بیوفتن تو دره اتیش بگیرن منفجرشن راحت شیم؟!:(یبارم سرکلاس نظامیان خوابیدم دوسام میگفتن لبو شده بوده????????ولی دگ جرأتشو ندارم????????گوشیمو بگیرم هندزفری میذارم سرکلاس با خیال تخت نیاز ب لالا هم نیس????????هووووفی چقد چشام خسس برم بخوابمبابای????????
1- از اینکه مدام با یک بچه دو ساله دعوا میکنم از خودم متنفرم.2- از اینکه همش عصبی و داغونم از خودم متنفرم.3- از اینکه مجبورم با همخونه ادامه بدم از خودم متنفرم.4- از اینکه از عهده هیچ کاری دقیقا هیچ کاری بر نمیام از خودم متنفرم.5- از اینکه هم خودم و هم هر چيزی مربوط به منه در سطح متوسط و پایینتر هست از خودم متنفرم.6- از اینکه پدر و مادری دارم که بعد از چهل سال زندگی مشترک هنوز با هم درگیر هستن از خودم متنفرم7- از اینکه تمام شب را به خاطر خر و پف ها
+از صبح که چشام رو باز کردم سرم درد میکنه لعنتی ????+چقدر من خوشم میاد یکی منو بخندونه !????چقدر خوشم میاد یکی اول صبح که حرف میزنه باهام یا پی ام میده پر انرژی باشه !????خودمم این هفته پر انرژی بودم ????+بالاخره جزوه مورد نظر آماده شد ????از اول هفته تا حالا سر جزوه گیرم !یه بار از گوشیم نمیره تو لپ تاپم یه بار از لپ تاپم بازش نمیکنه یه بار یکی نیست بره برامون پرینت بگیره خداراشکر امروز آمادست دیگه ????
عطیه با دیدن سپهر از جا پرید و گفت:_آیسان سپهر اومد. من میرم چن مین دیگه میام.چپ چپ نگاهش کردم و گفتم:_برو گمشو دوست پسر زلیل. نیشش و باز کرد و بوسی برام فرستاد و تند تند رفت سمت سپهر. سپهر نگاهی بهم کرد و همونطور که لم داده بودم براش دستی تکون دادم که به احترامم خم شد.باخنده زیرلب دیوونه ای گفتم چشام و بستم و سرم تکیه دادم به نیمکت. زندگی برتر
اینجا وضع یه کم بهتره چون مجبور نیستم تو ادامه بنویسم ولی خب همچنان ریسک داره .اعصابم خرده. یعنی وضعیت روحیم بدجور بهم ريخته و همش اون چيزایی که نباید به فکرم بیان به فکرم میان. جدا از این اونقدر نادان بودم که فکر میکردم ه منو مجبور میکنه، در حالی که اصلا اینجور نیست. ولی خب خودم خیلی دلم میخواد به برنامه م برسم. باید در اولویت صبح بیدار شدن رو بذارم چون خیلی کمک کننده س. نمیدونم فکر میکنم خودم باید یه فکری برای خودم بردارم. این آزمون هدفگذاریم
دلم به حال خودم می سوزه.تو دنیایی که حتی پدر و مادرم هم پی خودخواهیاشونن من خودم روحبس کردم تو باید و نبایدهایی که تهش چيزی جز تنهایی وبی کسی واسم نداره.چرا انقدر با خودم بی رحمم؟چرا مدام تلاش میکنم خودم رو از عشق کسایی که دوسم دارن دور کنم؟چرا عشق رو برای خودم حروم کردم؟چرا حکم تنهایی ابدی واسه خودم صادر کردم؟چرا خودم رو محروم کردم از غرایز جنسیم درحالیکه حق طبیعی هر انسانیه؟چرا حق آزاد زندگی کردن رو از خودم گرفتم؟به کسی چه که من چي میپوش
آقای کامو می گوید" جسارت زیادی می خواهد که خودت باشی. آقای کامو درست می گوید، و بسیارند کسانی که چنین جسارتی ندارند.من هرگز درک شان نکردم حتی خودم را هم درک نکردم. من هم به نوعی خودم نیستم! اگرنه چرا با نامِ خودم در این جا نمی نویسم؟! وقتی این سوال را از خود می پرسم پاسخی برایش ندارم اما آنقدر جسارت دارم که چنین سوالی را از خود بپرسم و چنین جسارتی را دارم که خود را به این متهم کنم که " من هم خودم نیستم" فکر می کنم این روالِ خود را متهم کردن و تا
من وقتی کلاس اول بودم هی بچه های دیگری که از قبلاً در این مدرسه بودن رومیدیدم فکر میکردم مثل خودم تازه توی این مدرسه اومدن . . . من دور خودم می‌گشتم مامان های بچه هارو می‌دیدم و می گفتم خوش به حالشون مامان هاشون اینجا هستند به خودم گفتم برم به یک مادری بگم میشه با گوشیتون به مادرم زنگ بزنم رفتم و اون چيزی که تو خیالم بود رو انجام دادم خانم بهم اجازه داد. خلاصه اینم از وضعیت کلا 
خسته به من میگن که از 3 که اومدم تا نیم ساعت پیش خواب بودم و هنو خوابم میاااد.خسته به من میگن که دیشب 7 خوابیدم و صبح 3 پا شدم.چشام میسووووووزه. فک کنم دارن ضعیف میشن :(کار خاصی ندارم برا فرداباید عدد پی رو تزئین کنمش ببرم برا دبیر ریاضی به مناسبت روز جهانی عدد پی =|و طرح شن رو روی چوبم بکشم.امروز خانم شریفی اومد گف احتمال  داره امیرکبیر کنسل شه :(دیگه همین دیگه. شاد باشین و سلامــت
خوبه فقط سه روزه تو مرخصیم=).از بس پیغام دادن و اینو اونو انداختن جلو خسته شدن طفلکیا=)))خب عزیزای دلمیکم اون غرور خوشگلتونو بزارید زیر پاتون.رک به خودم بگید:عاقا جون دلتنگتیم.قوله که من خودم پاشم بیام دیدنتون=)خودتون خرین خب!٬٬
دلم گرفته از خودم بدم میاد ک هیشکی ادم حسابم نمیکنهاز خودم بدم میاد ک ادما هم تو خونه هم بیرون اذیتم میکنناز خودم بدم میاد ک هیشکی توجهی بهم نداره جز مسخره شدنماز خودم بدم میاد ک حتی یه دوست هم ندارم ک همه جوره باهام راه بیاداز خودم بدم میاد ک فقط خودمم و هیشکی تحویلم نمیگیره از خودم بدم میاد ک حتی نای دفاع از خودم ندارم و فقط سکوت میکنم وتمام کاسه کوزه هارو سرم خالی کنن با این ک حق با منه و فقط لال نگاه میکنماز خودم بدم میاد تا با یکی خوبم و تح
قول داده بودم بهت فکر نکنمقول داده بودم وقتی یادت میوفتم قلبم تندتر نزنهقول داده بودم دیگه چشام دنبالت نگردهباید بگم تا حدود زیادی موفق شدم امروز مجبور شدم از جلوی شعبه ی بانکت بگذرمو حتی مجبور شدم توی ایستگاه اتوبوسی بشینم که رو به روی بانکی که توش کار میکنی بودوقتی نگاهم افتاد به داخل بانک با یه نفس عمیق سرم رو برگردوندم و به ماشین های توی خیابون خیره شدمتونستم نگاهم رو کنترل کنماما نمیتونم فشار دادن ناخن هام روی پوستم رو انکار کنموقتی
یکی. پام میلرزیددومی.دو قدم دیگه.چشام تار میدید سرم گیج میرف.ترسیدم.نباید تکرار ش ن.هرلحظه ممکن بود زیر پام خالی ش.ب پایین نگاه کردم.بغضم ترکید.قدم سوم.میترسیدم.ی قدم دیگه تموم بود.ولی اگه کابوس میساخت برام و تموم نمیشد؟میخواستم بیام عقب+مهساااااااااع-ای درد چته؟+گمشو اینور-فق دارم پایینو نگاه میکنم+بیا اینور میگم-فککردی اگه میخواستم خودمو پرت کنم تالا نمیکردم؟+تقصیره خودته.دستمو اوردم بالا:تمومش کن.دو قدم فاصله گرفتم و یهو
امروز 97/12/3 برای اولین بار با یکی از بزرگان هم کلام شدم .  خیلی لذت بخش بود هر چند از پرونده ام ایراد واهی گرفته شد ولی درست میشه چون به خودم و خدای خودم مطمئنم .و  به قول مامانم آنکه پاک است از محاسبه چه باک است   خدایا نزار حقم ناحق بشه.خواهش میکنمیا ارحم الراحمین
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

راهبران آموزشی و تربیتی لوداب دانلود رایگان وی پی اس کرکی 118فایل وایقان اپل آیدی مجله اینترنتی پویش ساعت مچی اشپزی