ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

آی ننه تو رو بخدا بابام طلب کن تا بیاد

دانلود اهنگ حسین عامری ننه من مسافرم | اهنگ ای ننه تو رو بخدا بابام طلب کن تا بياد
های ننه من مسافرم های ننه من میخوام برم
های ننه قلیون چاق کن های ننه چایی دم کن
های ننه من مسافرم های ننه من میخوام برم
های ننه تورو به خدا بابام طلب کن تا بياد  
های ننه تورو به خدا بابام طلب کن تا بياد 
های ننه من مسافرم های ننه نگذار تا برم
ننه دارن منو میبرن جلشو بگیر منو نبرن
دانلود اهنگ حسین عامری ننه من مسافرم | اهنگ ای ننه تو رو بخدا بابام طلب کن ت
میدونید دیشب چی شد؟داشتیم شام می‌خوردیم زنگ زدن، بابام رفت جواب داد و بعدم رفت دم در و تقریبا طول کشید تا برگرده. وقتی برگشت دو تا بسته نقل دستش بوددوست پسر قبلیم ازدواج کرده :| من میدونستم میخواد ازدواج کنه، از شیش ماه قبل میدونستم و مشکلی نداشتم باهاشولی اینکه مامان بابام فهمیدن خوب نیست، چون ازین ببعد به چشم ترحم بهم نگاه میکنن، حالا خوبه خودم طرف رو ردش کردم وگرنه واقعا داغون میشدم :-D ادامه شامم رو خیلی ریلکس خوردم و در تمام این مدت مام
در این پست پیامک های طنز آماده شده استدیشب اینترنتم قطع شد تا رفتم تو حال بابام با چوب افتاد به جونمو هی داد میزد یهو مادرم داد زد نزن نزن پسرمونه ….بابام تو چشاش اشک جمع شد گفت تویی پسرم ؟ چقد بزرگ شدی !* * *من در حین کنکور ریاضی :جوابی که من بدست آوردم ۲۳ هستش
دانلود اهنگ مهراب بخدا روزی هزار بار دلم میگیره ریمیکس ریمیکس ترمینال مهراب : میکس آهنگ نگو بی خاطره رفتی ازت چیزی نمیمونه دانلود آهنگ مهراب به نام ترمینال
اهنگ مهراب بخدا روزی هزار بار دلم میگیره ریمیکس
نگو بی خاطره رفتی ازم چیزی نمیمونه
…به جز بارون و تنهایی… کسی جامو نمیدونه
…خدا،بخدا روزی هزار… بار دلم میگیره
…بارفتنت غم تو دلم …میشینه میمیره
…معرفت داشت کاش… میموند پای دلم
…مردن آرزوهام …قرق شد
بس نیست واقعا؟ نمیخواد تموم شع؟نباید من یه روز ارامش داشته باشم؟اخه لنتیا چن نفر به یه نفر ؟این انصافه ؟بابا بخدا خسته شدم دیگه نمیکشم!چرا من هروز باید گریه کنم؟اشک من چه منفعتی برا شما داره؟دلتنون خنک میشه؟چیکارتون کردم مگه؟خدااآااا منم بندتم هااااا منم حق زندگی با ارامش دارم هااااا  منم یه صبری دارم منم تا یه جاهایی کشش دارم منم به اندازه سنم تحمل دارم!خستم کردین بخدا خسته ! از همتون متنفرم از همه تون از همه اونایی که فقط ادعان و هیچ کار
یهوی بابات زنگ میزنه که اگه راضی هستی و داداشات راضی باشند می خواهم عقد کنم با خانممنهرجور صلاح میدونید بابا جون، ولی بعدش هرشبش با گریه خوابیدمبه همه چیز فکر کردمبه اینکه مردم به خصوص خانواده همسرم چی می گنداز ابنکه من تو این چهارده ماه مگه چی کم گذاشتم،؟!!به اینکه حالا وقتی میرم ولایت کجا برم چه کنم!؟به اینکه بابام چی صداش می کنه!؟به اینکه مامانم اون دنیا چه حسی داره؟!به اینکه بابام دیگه میاد خونه امون؟!به اینکه تا یه مدت نقد مجلسیم
 تو چی گفتی سهراب؟قایقی خواهم ساخت . با کدام عمر دراز؟؟؟؟ نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند با تبر روز و شبش، بر درختان افتادسالیان طول کشید عاقبت اما ساختپس بگو ای سهراب .شعر نو خواهم ساخت بیخیال قایق  یا که میگفتی تا شقایق هست زندگی باید کرد؟؟؟؟این سخن یعنی چه؟؟؟با شقایق باشی زندگی خواهی کرد ،ورنه این شعرو سخن یک خیال پوچ استپس اگر میگفتی . تا شقایق هست، حسرتی باید خورد جمله زیباتر بود تو ببخشم سهراب .که اگر در شعرت، نکته ای
نمیدونم قضیه چیه که این دو سه روز کلا اتفاقای خوبی داره میوفته. اما مهم ترین و بهترین اتفاق اینه که الان پای کامپیوترم نشستم :)صبح ساعت هفت مامانم اومد بالاسرم تا گفت کیسم اومده دویدم و برش داشتم اوردم کابلاشو وصل کردم با شوق و ذوق منتظر شدم بالا بياد بعد با دیدن صفحه اش چشمام به شکل قلب دراومدن. یک ماه بیچاره رو ندیده بودم. حس میکردم از بیمارستان مرخصش کردن.کلا نه صبحونه ای نه چیزی. با موهای تو هوا، تخت مرتب نشده ی اون گوشه و کلی ذوق نشستم روی ص
پدر مادرم در جریان یه دعوای خانوادگی قرار دارن حالا این وسط فهمیدیم چقدر اون خانواده فکرای بدی درباره ما میکنن و ازما بدشون میاد :)یکی این وسط سوسه اومده و ماهم می دونیم کیه :)مادرم زن قوی و محکمیه کاری به اعتقاداتش ندارم که باهم متفاوتیم ، ولی قدرتمنده آدما چشم دیدن زن محکم و قوی رو ندارن و من خود به چشم خویشتن دارم میبینم چرا همیشه از ما خوششون نمیاد ، چون ما بچه های این زن و شوهریم که هیچ وقت توجه نکردن به بقیه عاشق رفتار بابام شدم و عاشق ت
 
چون مرا دوست داری
دنیا بزرگتر
آسمان وسیع تر
دریا آبی تر
گنجشک ها آزاد تر
و من هزاران بار زیباتر شده ام :)
 
#سعاد-الصباح
 
پ.ن: 
می گذره این روزا از ما ، ما هم از گلایه هامون
عادی می شن این حوادث ، اگه سختن اگه آسون
توی پاییزمجاور ، وسطای ماه آذر
شد قرارمون که با هم ، بزنیم به سیم آخر
پ.ن2: میدونم. یه سالی هم میاد که آبان و آذرش مهربون تر تا می کنن باهام میدونم :)
 
پ.ن3: بیست و هشت سال گذشت تا بفهمم هیشکی جز خود آدم و خدای خودش نمی تونه تکیه گاه آدم
با یکی از بچه های وبلاگ صحبت از ساند کلاد که من موسیقی هامو از اونجا گوش میدم شد . یاد یه برهه ای از زندگی کودکی ام افتادم که پدرم منو بعنوان قاچاقچی استفاده میکرد . در سال های 70 استفاده از آهنگ و سی دی های شو خواننده ها انقدر راحت نبود ، اون اوایل اگر یه وقت دستت سی دی شو و رقص و این چیزا میدیدن اذیت میکردن و می گرفتنت . یادمه بابام منو با خودش می برد شوش (تهران) اطراف میدون شوش یه سری مغازه سی دی فروشی و کاست فروشی بود که بصورت یواشکی از این سی دی ه
دانلود آهنگ جدید وای ننه من مسافرم وای ننه نگذار تا برمننه دارن منو میبرن جلوشو بگیر منو نبرن ,وای ننه من مسافرم وای ننه نگذار تا برمننه دارن منو میبرن جلوشو بگیر منو نبرن ,دانلود آهنگ,دانلود آهنگ جدید ایرانی,دانلود آهنگ بیکلام وای ننه من مسافرم وای ننه نگذار تا برمننه دارن منو میبرن جلوشو بگیر منو نبرن ,متن آهنگ,کد آهنگ پیشواز همراه اول وای ننه من مسافرم وای ننه نگذار تا برمننه دارن منو میبرن جلوشو بگیر منو نبرن  ,دانلود آهنگ وای ننه من مس
خیلی دوست دارم کارت اهدای عضو بگیرمبه نظرم خیلی کار قشنگیه. . ولی چند وقت پیش که به بابام گفتم گفت نه نمیخواد بگیری.اصرار کردم ولی خوب باهام برخورد نکردخیلی جدی گفت نکنی همچین کاری.به مامان هم گفتم اونم مثل بابا برخورد کردچرا آخه؟؟؟ چرا نمیزارن کاری که فکر میکنم درسته انجام بدم؟؟؟؟ درک میکنم که اونا پدر و مادرن و وقتی من جلوشون از مرگم صحبت میکنم ناراحت میشن. .ولی خب چه ربطی داره به اهدا ی عضو؟؟؟ بالاخره مرگم مثل زندگی حقه و هر
یادم میاد بچه که بودم،  تا سوم ابتدایی به جز با خونواده ام با کسی حرف نمی زدم، مدرسه ام که می رفتم با همکلاسیام و معلمم حرف نمی زدم. فقط هر تکلیفی میدادن انجام میدادم.اما اینجوریام نبود که بقیه بهم زور بگن.عادت داشتم کفشای ورنی قاب بلند می پوشیدم. هر کی ام زور می گفت یه دونه با کفشام می کوبیدم تو سرش. همیشه ام یه نفر بود بياد ازم دفاع کنه که حق با من بوده.  سال اول ابتدایی یکسال با یکی از فامیلا رفتیم روستا. که این فامیلمون معلم من و داداشمم شد.
بابا من چهارصد میلیونو واس خودم نمیخام که هدف اصلیم این بود ده بیست تا جوونو از اینجا جمع کنم ببرم تو فضای واقعی تو محیط عالی کار کنن حال کنن   والا بخدا   به جون سه تا بچم . ولی خب دیدم هزینه اولیش بر خلاف معیارهای کارآفرینی منه گذاشتمش برای یکی دو دهه بعد :/ فکر کنم آل استار هم نخرم حتی :\ 
باز هم این پنج شنبه ندارمت باز مچاله شدم در خیال تو بازهم بغض سهم لحظه های من تابه كی عزاداری كنم دوری دستان توتا به كی مرثیه كنم غمِ نداشتنت را بخدا خسته ام از این تنهایی،از بودن مُدامت كه همیشه نیست   #یابیا#یا_بمیران _مرا#به_پیغامیطاقتم  سر آمد از چشم انتظاری#لیلامحمدرضایی????????
بعد از این که اومدم دانشگاه فمیدم زندکی اونی که من فکر میکردمنیس وقتی دوستایی که پیدا کردم رو دیدم این تفاوت فاحش بینخودم و اونا رو فهمیدمشاید تا اون موقع من اصلا هیچ درکی از پسر نداشتم با پسرای فامیل هیچ ارتباطی نداشتم و اصلا نمیدونستم جمع ینی چی!تنها پسری که بود و باهاش اشنا شدم اونم ب واسطه دوستم و فکر میکردماون عشقهاون موقع اطمینان داشتم که عشق همینه چن وقت پیش شد دوسال جدایی که ولم کرد!دامنه ادمای اطرافم خیلی کم بود!اومدم اینجا حرف از چ
این چندروزه حالم اصلا روبه راه نیست. دلتنگم برای آقا جونم. الهی دورش بگردم چقد آروم چشماشو بسته بود خوابیده بود. مادرجونم میگه همونجوری که دهانشو بسته بودم خودم مونده بود، دیگه ت نخورده بود. کمتر بیتابی میکردم. تا اینکه شونه خمیده بابامو دیدم. تا اینکه دیدم عموم سعید خودشو انداخته روی خاک آقاجون و داره گریه میکنه. تااینکه شنیدم بابام میگفت بابا این چه مسئولیت سنگینی بود رو دوش من گذاشتی. دیگه حالم دست خودم نبود. دیدن بابام تو او
 اصلا خوب نخوابیدم ، دو اگه خوابم برده باشه تا پنج علیرضا دو بار بیدارم کرد ، یه بار گفت آب میخوام ، یه بار گفت مامانمو میخوام . از ۵ تا الانم مامانم ، بابام ، خاله‌م ، با ایجاد سر و صدای شدید ، صحبت های بلند بلند و روشن کردن چراغ نذاشتن بخوابم .
چند وقت پیش رفته بودیم دکتر مریض بودم یه ی اومده بود بچه اشم همراهش بود که بابام گفت چیشده بچتون‌مشکلش چیه ؟ه گفت بچه ام اشتها نداره کم اشتهاست :(بابام گفت بهش انجیر بده اشتهاش وا بشه به من گفت دخترم شما چی ؟ بنظرت چی بهش بدم اشتهاش باز بشه ؟شما جوونا خورد و خوراکتون یجوره مث همین دیگه  :))))گفتم حاج اقا نیازی نیست چیزی بهش بدین بخوره اگه همین عمامتو بذاری سرش همچین اشتهاش وا میشه بیا و ببین :Dمدیونید اگه فکر کنین من ادم سی یا ۳۰ هستم
اولین بار بود که داشتم ماشین سوار میشدم و رانندگی میکردم . حواسم به همه چی بود ، همه چی داشت خوب پیش می رفت .تا اینکه یکدفعه دیدم گوشه ی چشمم یه حس آشنای بچگی برق زد ، نگاه کردم تو بودی ک از خونه ی عموت بیرون اومده بودی ، عید دیدنی های اون روزا . دیگه خون ب مغزم نمی رسید ، قلبم همشو نگه داشته بود توی خودش ، قلبم ت نمی‌خورد . فرمونو چرخوندم سمت تو که اون سمت خیابون بودی و ترمز کردم . منو ندیدی . بابام بهت‌زده پرسید ازم که چیشدع ؟!؟ گفتم بابا
بابام بهم پیامک داده "آره خوشگلم؛ میام همون جای همیشگی دنبالت"????????بعده 5 دقیقه دوباره پیامک داده"شوخی کردم باهات؛ فقط در مورد این شوخی به مامانت چیزی نگو آفرین بر پسر با ظرفیتم" ???? بنظرتون به مامانم بگم یا یه ۲۰۶ سفیدبخرم؟☺????
بــــــــــسم اللہامشب یکبار دیگه شاهد رحمت و برکت مهربونی خدا بودم خدا لطف کردن و بارانا رو به جمع خانوادگی ما اضاف کردند .دختر ابجیم بدنیا اومد و خدا رو شکر هر دوتاشون سالمند.جایی مرحوم بابام و داداش امیدم این روزها به اندازه تمام دنیا خالیه ????????????
امسال من مثل اغلب كنكوریا از فضای دید و بازدیدعید دورم فقط روز اول خونه دوتا مادربزرگام  میرم اون نهایت ٣ ساعت !اما این دلیل نمیشد ك من خرید نكنم امسال تیپ وی به طرز عجیبی اسپرته ! تا حالا از من چنین چیزی ندیدن و احتمال تعجب افراد فامیل به شدت زیاده حقیقتا[تیكهـ همون استاد ارجمندمون] یكمی خیلی باحال میشم و بهم میاد بجز شلوار ،بقیه رو اینترنتی خریدم  مامانمم هی بجون اونی ك خرید اینترنتی رو كشف [:/] كرده دعا میكرد D:وی در وقتش بسی صرفه جویی كرد !
شنبه ساعت 5 و نیم صبح بود که با صدای زنگ در از خواب پریدم.از اونجایی که آيفون خونه تو اتاق منهسریع رفتم درروباز کردمهوا تاریک بود و سردعمو مرتضی بودهراسون و گریون که گفت بابات کجاست.پرسیدم چی شده.گفت کجاستآدرس مسجد رو دادم و رفت.با ترس به مادرم نگاه کردم و گفتم فکر کنم یه چیزی شدهگفت دیششب بابابزرگت فشارش بالا بوده.موندم یه آن.وضو گرفتم نماز خوندمبعدش فاتحه خوندمانگار یکی بهم گفت بابابزرگم تموم کردهنیم ساعتی تو رختخوا
سهلام
خوبی عزیز دل؟
دلم تنگولید برات
راسی امروز برام مراسم اون فامیلمون ک فوت شده بود رفتیم شهرشون
بعد یه ایت الله بود حالا اسمشو یادم نمیاد
داشت نماز ظهر و میخوند
کل مسجدم سااااااااااااااااااااااکت
بعد داداشیمم کنار من بود
خب امام جماعت سور ها رو اروم میخوند و بسم الله هارو بلند میگفت
یهو داداشم گفت اوهوع قطع وصل میش
فک کن تو صف نماز ما هرکی بود داشت  میخندید
.
راسی امروز از سایت اینستا اومدم ودیدم استوری گذاشته بودی
خوندمش
مهناز شب همش تو خوابمی قرارمون چی بود که کنار من باشی برگرد همش منتظرتم میگم مهنازم مهربونه میدونه من بدون اون من دق می کنم بر میگرده پیشم میدونه تو این دنیا من فقط اونو دوست دارم بر گرد گوش کن به صدام واقعا دارم با تمام وجود هر شب صدات می کنم التماست میکنم بیا بخدا نمی تونم بریدم مهناز واقعا بریدم برگرد فقط
فردا روز جهانی زن هست. ادریس قرار بود برای عید بهم پول بده ولی مادرش باز فضولی کرد و پولش بالا کشید و بهانه کردن که فقط طلا رو شکلش عوض کند اما این بار جرات کردم و همه احساسم بیان کردم. نمیدانم چی میشه اما هر تصمیمی نادانی دارد.برش گفتم دگه نمیخوام باهاش ادامه بدهم چون همه چیز ماند کف دست مادرش و خواهرش با کمال پررویی اون پیام داد و فکر کرده قرن بوق هست که اون پشت کوهی بر من تصمیم بگیرد منم یک پیام درست و حسابی پریروز برش دادم و مستقیم همه دخالت
.م سلامبیخبرم از حالتاما همین را بدان که سخت ترین لحظات عمرم را میگذرانم.و نفسهایم گاهی به شماره میافتد انگار دستانت از فاصله ها مرا نجات میدهد.مرا برمیگرداندو باز میمیراند.هر لحظه هزار بار میمیرم و زنده میشوم.لعنت خدا به زندگی که من در آن اسیرم.لعنتبخدا مرگ هم مرا نمیخواد.پیش تر این ها باید میرفتم.توان ندارم.حتی راه رفتن برایم سخت و اجباری شده.دلم خواب عمیق و ابدی میخواد
552 پنج شنبه ی رفتیم بازار و یه بافت نازک صورتی خریدم یه جا قلمی و یه تابلو عکس 6 تایی هر کاری کردم بياد خونمون نیومد!مامان بابام معتقدن که نباید زیاد خونه داماد رفت این نظرشون روی خواهرمم تاثیر گذاشته و من خیلی ناراحت شدم.تنهایی اومدم خونه ساعت 5/30 آبگوشت رو بار گذاشتم  تا 9/30 که همسرم بياد حسابی جا افتاده بود مادرهمسری با دختر و دامادش راهی شمال شدن به ما هم پیشنهاد دادن که همسری گفت باید بره سرکار !جمعه تا ظهر خوابیدم بعد فیلم نگاه کر
بالاخره منم مهندس میشم   بالاخره وضعیت زندگی منم گل و بلبل میشهروزای سخت تموم میشهروزای خوب میاد همه چیز قشنگ میشه ولی همش گردن خودمه.فقط خودم.به امید اومدن روزای قشنگ زنده ام.بخاطر مامان و بابام و بخاطر قولهایی که به عزیزانم دادم نیست پدرم دکتر یا مهندس نبوده و یه کارگر عادی هست مهم اینه من باید زندگی خودمو قشنگ کنم(لازم به ذکر است اینجا ایران است محل پایمال شدن حق ضعیف!) ولی وقتی بعضی چیزا رو میبینم خیلی دلم میشکنه خیلی.و اینکه من
یکی از سوالای شهر ریاضی که از اول تا اخر نتونستیم حل کنیمو به بابام گفتم یکم فکر کرد جواب داد!بعد برام توضیح میداد هیچی حالیم نمیشداصن یه حرفا و بحثایی شد کلا هنگ کردمهنوزم فکم بازه0_0ما تو چه دنیایی زندگی میکنیم!!!!همه چیز خیلی عجیبتر از چیزیه که به نظر میادو مغر ما قادر به درکش نیسگرافیک کامپیوتر با این همه کیفیت فقط از 1و0تشکیل شده!!!!بعد دنیای به این بزگی.عععععععععععررررررررررررررمن همچنان تو کفمخیلی عجیییییییییییبه!خیلییییییی
زندگی ما تو سال ۹۷ همش تو مطب دکترا بیمارستان ازمایشگاه داروخونه گذشت????خدایا مرسی از امروز تا ده روز برای زانو مادرم فیزیوتراپی نوشت دکتر???? واقعا وجود یه مرد تو زندگی ما کمه ???? کاش بابام بود امشب خیلی غر زدم تو خونه با خودم????کاش مادرم یکم محکم بود و میشد تکیه کرد بهشکلا سخته همه چیو بریزی تو خودت ???? خوبه اینجا هست مینویسم وگرنه ازینم بدتر میشدم ???? 
جهنم كه بقیه باعث برطرف شدن حس تنهاییم نمیشن من از خودم بودن افتخار میكنم چون ذهنم معادله سازى هاى قشنگى داره خدایا شكرت وقتى بهترین بشر روى زمین غایب زندگى میكنه یعنى جمع به شعور دیدن بهترین ها نرسیده البته قیاس بى جاییه ولى كلا از آدمى كه خودم یكیم كه در قبال خودمم كم میذازم چه توقعى میشه داشت كه تازه دلگیر هم بشى بى خیال بخدا 
ندار عشقم و با دل سر قمارم نیست
که تاب و طاقت آن مستی و خمارم نیست
من اختیار نکردم پس از طُ یار دگر
به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست
 
 
سالگرد ازدواج مامان و بابام بود امروز  جای همه خالی؛ رفتیم کباب خوردیم با ماست موسیر و زیتون و لیموترش و. به به! طعمش زیر دندونمه هنوز. بابام هم کت دامادی 15 سال پیشش رو پوشیده بود!  اندازه ش بود هنوز!!
خوش گذشت؛ تا باشه از این خوشیها که زندگی یعنی همین لحظه ها
+دارم کتاب "من و یگانه و دیوار، پرویز خرسند" رو میخ
هوا تاریک شده بود و سوار ماشین استاد تو اتوبان داشتیم از کارگاه برمیگشتیم. حسابی خسته بودم و صدای جاده هم پلکامو سنگین کرده بود. کلا حرف نمیزدم و این شد که استاد شروع کرد از خاطرات دانشجویی خودش تعریف کردن. منم هر چند دقیقه یکبار واسه اینکه نشون بدم دارم گوش میکنم یه صدایی در میاوردم که : هوم…دست آخر استاد شاکی شد و به کنایه گفت: یه استادی هم داشتیم دوساعت براش حرف میزدی تهش فقط میگفت هوممم…- استاد خسته‌م بخدا خوابم میاد :)))
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

هفت دریا.خیاطی،گلدوزی،بافتنی،روباندوزی،عروسک دوزی ... لایسنس نود 32 - کد فعال سازی ورژن 9 و 10 و 11 و 12 نود 32 مرکز تخصصی و سوپر صنعتی انواع گیربکس و الکتروگیربکس جدید های روز amirbndsun آموزشگاه آزاد سینمایی رها ابراهیم صنوبر جملات شیرین وبلاگ پایه یازدهم رشته انسانی،کنکور انسانی